هدایت شده از _ماموریتِ ۱:۲۰_
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماموریت ۱:۲۰
یعنی همین
که عقب نکشیم...
منتشرش کنید
تا جایی که می تونید
نشون بدید که الان بغض و نفرت دارید
ولی عقب نشینی نه....
۱۴:۳۰
_آخرین عکس من از آرامش این لحظه مردم عزیز تر از جانم
#شهید_طریق
@norabano80
از دیروز تمام عذاب وجدانم این است
که اگر خانواده ام چیزی شده بودن تا ابد خودم نمیبخشیدم
چون مقصر اصلی آوردن اونها به گلزار من بودم
خسته بودن از صبح آماده بودن ساعت ۲ که شد گفتن بریم و همراه فاطمه برگردیم اما من برنگشتم و مصمم به عکاسی
همش با خودم میگم اگه کنار زیر گذر منتظرم بودن چی
اگه خواهرم گریه نمیکرد که بریم نقاشی بکشم چی
اگه اون یکی خواهرم خسته نمیشد چی
اگه خودم به خاطر شلوغی از مسیر زیر گذر حساسیت به عکس هام نشون داده بودم چی
و هزارتا اگه و اگه دیگه
نه اینکه از مرگ بترسم نه
فقط از اصرارهای بی جای دیروزم میترسم
آنقدر برایم سخت است
که نمیخواهم بنویسم
از جنازه هایی که چند قدمی ام در جنگل افتاده بودن 😭
و من مجبور به رفتن بودم
کاش نرفته بودم
کاش.....
@norabano80
هنوز هم استوری حاج عادل روی صفحه اش هست
با هشتگ
#جانان
پس ما هم هستیم کنار خون شهدا و توصیه آنها
به نظر من گذاشتن این استوری مفهومی دارد به اسم ولی فقیه را تنها نگذاشتن
میگن که آدم قبل مرگش انگار خبر دار میشه و توصیه ای چیزی داره میگه
حاج عادل ما هم قبل شهادتش فهمیده بود که ما را سفارش کرد به اطاعت از جانان مون
مقام معظم رهبری 💚
#نورا_نویس
@norabano80
هدایت شده از سیدِ خیرالامور | سیدنا
بعد چند لحظه از دور شدن مکان انتحاری گوشیم آنتن داد دایی بود فقط جیغ میزد کجایی دوباره سرخود شدی
همه تون سالمین
اونجا بود که با همه ترس هام روبه رو شده بودم
اینجا ترس جدید تری
نترس دایی کپسول ترکیده داریم میاییم
دختر دیوونه شدی بمب گذاشتن
بمب....
سکوت کردم و اشک میریختم چون میدونستم ولی باید خودمو قوی نشون میدادم از میون کوچه پس کوچه های حکیم و زریسف و این جاها خودمون رو رسوندیم به نزدیکی مشتاق آنقدر شلوغ بود که مجبور شدیم تغییر مسیر بدیم دایی هر لحظه زنگ می زد کجایین
کجا الان باید بیام دنبالتون
آدرس رو دادم نزدیکای چهارراه بهار بود
بالاخره هم رو پیدا کردیم و نگرانی مان پایان یافت
ماشین رو که دیدم دویدم سمتش
اولین نفر سوار شدم دیگر نگرانی نداشتم که مامانم پشت سرمه یا نه چون ایمان داشتم نجات پیدا کردیم
مادربزرگ زد زیر گریه و گفت گفتم ام البنین حواسش هست
دیگه طاقت نیاوردم ام البنین من تو طول مسیر فقط مادر حضرت اباالفضل رو صدا زدم
مامان جون از کجا میدونه
که یهو شروع کرد به تعریف کردن خواب
شب قبل یکی از اقوام خواب دیده بود که حضرت ام البنین تو خواب گفته بودن که برید من مواظب همه خانواده تون هستم
اینجا بود که فهمیدم خانم خودش حواسش بهمون بوده
#نورا_نویس
@norabano80
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
+دخترم _بله +نمیخواهی از ناو شهید سلیمانی عکس بگیری این ناو یکی از قوی ترین ناوهاست و ... _بله حا
امروز این آقا رو تو تلویزیون نشون داد
بنده خدا خوزستانی بود و جانباز شده بود
ولی فقط اشک میریخت از اینکه چرا شهید نشده😭
و میگفت
سخته نری پیش رفیق هات
واقعا هم سخته
سردردهای میگرنی این دو روز امونم رو بریده
خدایا صاحب امر ما را برسان
@norabano80
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
امشب یک بار سوره یاسین خوانده شود هدیه به حضرت عباس
امشب دو سوره یاسین خوانده شود
هدیه به حضرت عباس