eitaa logo
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
320 دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
370 ویدیو
20 فایل
به نام خدای آفریننده رنگ سبز 🌱 حاوی روزمرگی های منِ خودم اگه فرصت کنم😅 دخیلک یاام البنین¹⁸⁴ مُتوَلـد‌ِ بیستُ شِشُمین روز‌ اَز هشتُمین‌ مآهِ‌ هِزآرُ چهارصدُ‌ یک عاشق نبردبا اسرائیل کارشناس الهیات
مشاهده در ایتا
دانلود
یعنی خدا نیاره وسط خونه تکونی عروسک هاتُ پیدا کنی و با خواهرات‌ دعوات بشه و گیس و گیس کشی‌ و خلاصه نگم ورشتون‌ چقد داغون بود 😂 ولی برنده این ماجرا من بودم بسی لذت بخش بود 😁 @norabano80
دهه فجرهامون🙂 اون قدیما @norabano80
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الحمدالله گل اول رو زدیم که مساوی شدیم :) @norabano80
شلوغی عجیبی بود قرارشد یکی دو ساعت قبل از ورودی نجف بمونیم بعد بریم سمت حرم مولا به خاطر اینکه بچه همراهمون بود و امکان گم شدنشون بود تصمیم گرفتیم جدا بریم برای وضو رفتیم جایی که اسکان زائران بود و خیاط خونه و یکسری موکب که دم به دقیقه کباب ترکی میدادن داشت😅 تصمیم بر این شد که اول مردا‌ برن زیارت بعدش ما برای همین اونها رفتن استراحت کنن و ما هم به قولی بریم شارع گردی نجف 😀 شارع گردی هامون تموم شد من با مامانجونم رفتیم سمت اونجایی که منتظرمون بودن که من از پیاده رو اومدم وسط خیابون عکس بگیرم عکسمو گرفتم دیگه مامانجونم رو ندیدم کل خیابون رو گشتم نبود که نبود دنیا رو سرم خراب شد دقیق جایی بود پر از شلوغی کسی رو نمیشناختم خیلی سخت بود میگفتی انگار قيامت شده نه زبون کسی رو میفهمی نه کسی رو میشناسی با پاهای لرزون دويدم کنار خانواده چندتا از مردها خواب بودن بیدارشون نکردیم اما مامانم سریع از حال و روز من فهمید که یه چیزی شده بهش گفتم مامان ، مامانجون رو ندیدم اشک تو چشماش جمع شد با خالم دويدن سمت خیابون و دایی بزرگم هم رفت سمت دیگه ای دنبالش یکی ، دوساعت گذشتیم نبود وقتی دایی ها بلند شدن از چشم ما خوندن که چیزی شده فقط گفتن دیگه شما بشینید ما میریم دنبالش اما ما طاقت نیاوردیم خودمون هم رفتیم اون دور و اطراف رو دوباره گشتيم (یعنی تو کل پیاده روی همچین چیزایی که اون لحظه پریشونی من میدادن ، ندادن ، از بستنی گرفته تا نوشابه قوطی خنک 😂 ‌) خلاصه که همه اومدیم اما کسی ازش خبری نداشت بریدیم اون لحظه فقط شاه نجف تنها امیدمون بود خانم ها رفتن سمت حرم ولی بدون ما سختم بود رفتم در ورودی نجف نشستم و فقط اشک ریختم و با مولا درد و دل کردم سریع برگشتم چون می‌دونستم اگه دایی ها بفهمن نیستم نگران میشن گوشی ها آنتن نمی‌داد اما داییم گوشی رو روشن کرد که یه پیام اومده بود که مامانتون نگرانه الان پیش ماست نمیدونم چی شد چشامون تار می‌دید هم من هم داییم اشک هام رو پاک کردم داییم گفت : درست دیدم گفتم آره دایی به خدا درسته دوتایی رفتیم سراغ اون کسایی که گوشیشون رومینگ نبود هر چی شماره رو گرفتیم جواب نداد که نداد اصلا بوق نمی‌خورد نشستم رو چمن ها چشام سیاهی میرفت قوه بلند شدن نداشتم کنارمون یه خانمی بود که اونم پسرشو گم کرده خیلی بی تاب بود ، بی تاب تر از ما کمی نگذشت که پسرش پیدا شد خیلی هوامون رو داشت دید خیلی بی تابیم‌ و داشتیم گریه میکردیم و ختم‌برمی‌داشتم برگشت به دختر داییم گفت دخترم (۱۹ بار بگو بسم الله الرحمن الرحیم ) اون لحظه نفهمیدم چرا ۱۹ بار حال پرسیدن رو هم نداشتم که بعدها متوجه شدم حروف ابجد این آیه شریفه ۱۹ است برای رفع گرفتاری ها عالیه پیگیر گرفتن شماره بودیم که داییم از گوشی خودش پیام داد کجا یه آدرس بهم بدید گفت آقای ... من مادر رو بردم سمت گمشدگان حرم برید اونجا پیداش میکنید گوشیش خاموش شد خبری نشد نه از اون شماره نه هیچ چیز دیگری ... _ پارت اول
با دایی ها راه افتادیم سمت حرم اونجا بود که فقط یه مداحی تو ذهنم پلی میشد سلام آقا که الان روبروتونم ... رفتیم سمت حرم انگاری که یک مکان برای گمشدگان حرم وجود داره اما ای دل غافل یکی نبود که ما چهارتا (دختردایی ها و خواهرم) ازشون جداشدیم و زیر عمود ۱۰ قرار گذاشتیم و رفتیم اون طرف که بریم سمت گمشدگان هرچی پرسیدیم کسی با اون مشخصات اونجا نبود دم به دقیقه هم از بلندگو ها اسم های متفاوتی اعلام میشد اسم هایی که بعضا شبیه اسم چندتا از رفقامون بود و قسمت میشد اونجا بیان تو نظرم و دعاگوشون باشم اینجا بود که تنها پناهمون حرم بود وارد شدیم رفتیم روبروی ضریح که از یک طرفی میشد انگورهای ضریح رو دید برگشتم گفتم باباجان دورت بگردم میشه بار دوم با مامانجونم بیاییم ضریحت رو ببینیم زیارتمون تموم شد رفتیم کنار دایی ها یکی از دایی ها از دایی ها سریع آوند کتار عمود ۱۰ فقط پرسیدم مامانجون رو دیدید یا نه ؟ گفت : آره گفتم : کجاست ؟ با علامت دست نشونش داد ایستاده بود به نماز ، دویدیم سمتش هممون نشستیم تا نمازش تموم بشه همونجا بود که سجده شکر کردم چه زیبا بود اون لحظه انگار انتظار رسیدن و به پایان اومدن اون بهترین لحظه زندگیه بغلش کردیم بعد یکمی صحبت ازش پرسیدیم اونی که پیام داد بهمون کی بود ؟ گفت بگمونم‌ اطلاعاتی بود چون همه چیز رو میدونست حتی فامیل مون رو مامانجونم اول بهش شماره دایی بزرگم رو داده بود چون گوشیش خاموش بود خود اون فرد بهش گفته بود شماره اون پسرتو بده میگفت نگران بودم ، نگران اینکه دیگه شمارو نبینم اما اون نفر بهم گفت مادرجان نگران نباش اگه قرار باشه با هواپیما شما رو بفرستم کرمان این کار رو میکنم میگفت از اون لحظه ای که اومدِ کمکم آرامش خاصی داشتم اولش فکر کردیم مامانجونم خودش فامیلمون رو گفته که بعد ها خاطره اش رو تعریف می‌کرد گفت نه من نگفته بودم بهش واقعا نمیدونم اون مرد کی بود اما هر کسی که بود راهنمای مادربزرگم شده بود حالا که از اون مسئله گذشته و بهش فکر میکنم میگم شاید از یارای خود صاحب الزمان بوده شاید .... اون لحظه دیگه نگران نبودیم با هم رفتیم روبروی ضریح و عکس گرفتیم از اون زیارت مادربزرگ ، نوه ای حرم مولا تنها چیزی که خیلی به دلم نشست این دعای مامانجونم بود یا حضرت علی این دخترا رو عاقبت بخیر کن :) پایان @norabano80
روایت تصویری از اربعین 😊 @norabano80
یعنی پروسه انتخاب واحد هم سخته :|
ان شاءالله حل میشه نگران نباش اباالفضل رو به مادرش ام البنین قسم بده منم گره ای که تو کارم می افته رو همینجوری حل میکنم البته ختم ۱۹ تا بسم الله الرحمن الرحیم هم خوبه
- افتخارات هر ایرانی‌ 🔖 . ¹ [ اولین جایگاه جهان ] - در تولید داروی گیاهی مقابله با ایدز . - داروی گیاهی درمان روماتیسم . - داروی گیاهی زخم پای دیابتی . - پیوند نای و زیست مصنوعی تک‌مرحله‌ای . - تولید پودر استخوان ساز . - تولید ایمپلنت چشمی . - راه‌انداز شیره چهارراه نفت . - رتبه یک جهان در جراحی قلب کودکان به روش ویدیویی . بیشتر دستاورد داریم در جایگاه اول ِ جهان ! اینا فقط یه بخشش بود✌️🏻 ‌. @norabano80
farahmandAUD-20210812-WA0021.mp3
زمان: حجم: 1.2M
دعای‌ عهد با صدای‌ دلنشین‌ استاد فرهمند🌿" اللهم ارنۍ الطلعھ الرشیده و الغره الحمیده . . خدایا آن جمال با رشادت و پیشانی ستودھ را به من بنمایان🌼. + عھدۍتازھ‌کنیم^^؟
یه دعای عهد قبل از انتخاب واحد گوش بدیم :)