از اولین شب قدر دلم خیلی شکسته بود تو مطمئن بودم اصلا شرایط این رو ندارم که بتونم امسال مثل سال های گذشته برم گلزار ولی امشب شد و خیلی قشنگ هم شد
سبزه ام را می سپارم دستِ آقای نجف
طالِعم دستِ علی باشد برایم بهترست
اِعتقاد هــر کسی باشد برایش محتــرم
سیزده را دوست دارم چو روزِ حیدراست
#بابا_علی
میزنم ، سبزه گِره ، تا گِره ای وابشود
سالمان سال ظهور گُل زهرابشود
میزنم سبزه گِره ، نیّتم این است خدا
یوسف گمگشته ای ارض و سما برگردد
#امام_زمانم
@norabano80
- حارث در کوچههای کوفه ،
دختر بچهای را دید ُپرسید :
این موقع شب در کوچه چه میکنی ؟
دختر گفت : منتظر ِ[ بابا ] هستم .
او هرشب برایِ ما غذا میاورد !
حارث گفت : شاید امشب [ بابا ] نیاد .
دختربچه با قاطعیت گفت ، نه ! میاد !
میخواهم یک خبر ِخوشحالکننده به او بدهم .
( علیضربشمشیرخورده ُخواهد مُرد ! )
حارث گفت :
[ بابا ] چرا باید از این خبر خوشحال بشه ؟!
گفت : من یتیمم و پدرم در جنگ ِ
با علی کشته شده ، برای همین وقتی
[ بابا ] آمد خانهیمان و غذا آورد ، به او
گفتم : تو مرد خوبی هستی . دعا کن
علی بمیره . [ بابا ] هم دستهاش ُ برد بالا
و گفت : خدایا مرگ علی را برسان ! *