آقا آرمانِ علیوردی سلام!
روزگار جوری میچرخه که فکرشم نمی کنیم؛
مثلا کی باور میکرد گل پسر خانواده علیوردی، که مامان خانواده میخواست براش زن بگیره شهید بشه؟
کی باور میکرد طلبه ای که همیشه منظم سر کلاس ها می اومد، دو سالی میشه که غایبه؟
کی باورش میشه رفقایی که یه روزی باهم تو سروکله هم میزدن حالا دل و دماغ حتی یک صحبت کوتاه هم نداشته باشن؟
آقا آرمان؛
سخت تر از اینا میدونی چیه؟
اینکه کی باورش میشد هموطن با هموطن اینجوری برخورد کنه؟!
من شرمنده خون شمام؛
شمایی که طلبه بودین،
اما ادعایی بابت این موضوع نداشتید
و به آنچه اعتقاد داشتید پشت پا نزدید .....
آقا آرمان؛
شما بیریا تر از این لبخند بودین(:
اینو از حرفای مامانتون وقتی که با آوردن اسم شما بغض میکرد ؛ فهمیدم ...
شما سرباز آقا بودین و من و امثال من سربار💔
#مُصَوِرالخِضر