محور عاشقی ما حسین...
پ.ن=با ین عکس دو نفر از بچها توی اینستاگرام ریپورت شدن🥲
#مُصَوِرالخِضر
.
ای آخرین توسل سبز دعای ما
آیا نمیرسد به حضورت دعای ما؟
شنبه،دوباره شنبه، دوباره سه نقطه چین…
بی تو چه زود میگذرد هفته های ما
این حسن باقری با بقیه خیلی فرق میکرد این سفر منو یاد زینبمون می انداخت
اصلا مگر میشد مشهد اومد ولی یاد زینب نبود خصوصا برای منی که هم اتاقی او بودم
شب ها که میشد شروع میکرد به تعریف کردن خاطراتش از دوستی با بچه ها گرفته تا خاطرات مدرسه اش...
البته بحث های معنوی و صحبت کردن راجع به کلاس هایی که داشتیم ...
درست خاطرم نیست اما توی خاطراتش از شهید ابراهیم هادی هم میگفت ...
امروز توی فکر خودم بودم
انگاری صداش رو توی سالن شنیدم
نمیدونم چرا اشک توی چشمام جمع شد
رفتم تو یکی از اتاق ها داشتم آب میخوردم که عکس شهید هادی رو دیدم و یاد علاقه ای که به شهید داشت افتادم
پ.ن=داشتم متن رو مینوشتم دیدم توی دفتر کناری نام یکسری شهیدِ گفتم برای چیه ؟
گفت رزق !
بهش گفتم : میشه کسی که به نیابت شهید هادی میره زیارت به نیابت زینب ما هم بره ؟
گفت : آره.
ازش پرسیدم برای چه زمانیه ؟
گفت فردا صبح هیئت داریم
یادم اومد که قراره ثواب هیئت فردا رو کلا تقدیم زینب کنم و به نیابت او زیارت عاشورا بخونیم :)
مطمئنم این دوره هم مثل دوره های قبل کنارمونی دورت بگردم ...
#زینبنا
#مُصَوِرالخِضر