eitaa logo
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
323 دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
373 ویدیو
20 فایل
به نام خدای آفریننده رنگ سبز 🌱 حاوی روزمرگی های منِ خودم اگه فرصت کنم😅 دخیلک یاام البنین¹⁸⁴ مُتوَلـد‌ِ بیستُ شِشُمین روز‌ اَز هشتُمین‌ مآهِ‌ هِزآرُ چهارصدُ‌ یک عاشق نبردبا اسرائیل کارشناس الهیات
مشاهده در ایتا
دانلود
دل تو دلم نبود که بالاخره انتظارم به پایان رسید 🙂 -دیدن حاج یونس زنگی آبادی
از راهیان مقاومت باید نوشت... از شهید زنگی ابادی شروع میکنم شهیدی که سه سال تمام انتظار دیدنش را داشتم صبح روز جمعه ۷ دی ماه و به سر رسیدن انتظار دلم را کنار مزارش گره زدم و سرم را روی مزارش گذاشتم درد ودل های کوچک و بزرگم رو گفتم برای رفقایم دعا کردم همون کسایی که تا کارشون جایی گیر می کرد میرفتن پیش حاج یونس و منی که از این نعمت محروم بودم به حاجی گفتم: دوورت بگردم حالا میفهمم بچه ها چی میگفتن، حالا میفهمم اینجا چه مأمن امنی است راوی اومد میون صدای راوی رفتم سال شهادت حاج یونس و نحوه شهادتش میون اون همه صدا، صدای خمپاره و تیر توی سرم چرخید روایتگری تمام شد توی فکر خودم بودم که یکی از رفقا صدام کرد و گفت: فهمیدی چی شد؟ گفتم: چی؟ گفت انگاری حاجی دعوتمون کرده خونه شون با اون همه ذوق راه افتادیم سمت خونه با صفای شهید و بعد شنیدن داستان شیرین حاج یونس قصه ما از زبون همسرشون قشنگ ترین افتتاحیه راهیان ما بود:)
دلتون نخواد ولی خب از برکات این سفر بستنی کبوترخانی بود:)
رسیدیم به مقصد بعدی و قرار دوم ما:) _دیدار شهید بافنده و شهید امینی
سوار اتوبوس شدیم راه افتادیم سمت مقصد بعدی لاهیجان مزار شهید احمد امینی و شهید حامد بافنده اونجا هم روای از حاج احمد و شهید بافنده شهید مفقود الجسد گفت از بی قراری مادراشون از مادری کردن حضرت زهرا قرار ما کنار شهید بافنده شد نماز جماعت و خداحافظی از گلزار شهدای قشنگ لاهیجان و راه افتادن سمت قسمتی از مشهد الرضای کرمان:)
از مشهد گفتم از حس و حال امام رضایی و اشک چشم زائرانش و مداحی ها کجا؟ وسط دانشگاه ولیعصر 😊
از محل اسکان عکس نگرفتم ولی جای باصفا و نویی بود و بسی تروتمیز چون سرپرستی چند نفر دستم بود ترجیح دادم باهاشون بگو و بخند داشته باشم و گوشیم بزنم تو شارژ 😅✌️
مثل همیشه صبح زود با صدای بچه های فرهنگی بیدار شدیم و سمت صبحانه خوردن رفتیم _صبحانه هایی به انتخاب خودمون:)
بعد از صبحانه راهی عباس آباد شدیم یادمان شهید بادپا
رسیدیم به مکان مورد نظر راوی روایت گری کرد راوی جوان قصه ما انقدر با روایت گری از شهدای اونجا دلمون رو آتیش زد که اشک های ریخته شده برای حرم حضرت رقیه(س) مهمون گلزار شهدای رفسنجان شد...
این عکس حکایت اشک شوق دیدار و گوشه نشینی بعد از اتفاقی بود که اونجا افتاد دیدار با مزار شهید میر افضلی 😇