𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
#روایت_تصویری
امنیت اتفاقی نیست...
روی صندلی های کنار مزار حاج مهدی نشسته بودم با صدای قرآن و مداحی هایی که از اسپیکر آقایی که کنار علی آقای ماهانی نشسته بود سیمم وصل شده بود اما باز هم احساس عجیبی داشتم آخه برام سوال بود این آقایی که نشسته کیه و چرا این همه غمگین و داره گریه میکنه
خلاصه بلند شدم رفتم بالای سر مزار شهید ماهانی عکسی گرفتم و گفتم آقا ببخشید میتونم بپرسم جریان این عکس ها چیه و چرا شما اینجا نشستید!؟
بغض کرد نمیتونست جواب بده
گفتم اگه ناراحتتون میکنه نمیخواهد بگید بهم گفت نه فقط اینو بدون پنج سال پیش من به واسطه شهید دهقان اناری دعوت شدم گلزار شهدا دقیق روز خاکسپاری و تشیع حاج قاسم
گفتم خب چی شد دیدم گریه شد و دیگه نتونست حرف بزنه من خیلی گره بزرگی تو ذهنم بود که چرا !؟
اما جوابمو نداد اوضاعش یه چیزی بهم میگفت اما خودش نه...
آخه بغض گلوش و گریه های بی صداش اجازه نمیداد
گفتم حاج آقا التماس دعا
گفت:یه لحظه صبر کن گوشیش رو آورد بیرون و بهم گفت:این کلیپ رو ببین
مداحی کلیپ شروع کرد به خوندن "هر جا که به پرچمش نگاهت افتاد حرم رقیه اس"
تا کلیپ رو دیدم گفت ما هر سال توی رودان سفره حضرت رقیه می اندازیم با میزبانی و شاید هم مهمانی ۹۰ تا شهید
عکس همه شهدا بود اما عکس محمد سعید بزرگتر از همه عکس ها...
کلیپ که تموم شد گفت ببخشید نتونستم بگم ماجرا رو ولی یه چیز دیگه بگم
گفتم حتما
بهم گفت:
از دیشب که رسیدم کرمان یه راست اومدم اینجا و هنوز دلم نمیاد برم اما
این عکس ها رو میبینی روی مزار گذاشتم
گفتم: بله گفت شهدای یک سال یا دو سال اخیرهستن
اینا همون شهدایی ان که هیچکی به یادشون نیست و من تنها کاری که میتونم کنم اینه که یادشون باشم آخه اونا هم مثل محمد سعید غریب شهید شدن و از شهدای امنیت هستن...
البته گفتن که امروز سالگرد دو تا شهید پایین هستش...
برای شادی روح همه این شهدایی که ما حتی خبر شهادتشون به گوشمون هم نمیرسه صلوات
#مصورالخضر
از این خانم بگم براتون!؟
نشسته بود سر مزار یکی از شهدایی که کنار شهید ایرانمنش و محمود اخلاقی و محمد طائی بود و داشت با لوتی گری داستان آشنایی با شهید رو میگفت:
صداش خیلی بلند و لاتی بود
گفت داداش این قبر رو میبینی یه بار اومدم گلزار شهدا، یاد حرف یکی افتادم که بهم گفت: هر وقت رفتی گلزار شهدا کنار هر شهیدی که حس خوبی گرفتی اون میشه رفیق شهیدت
خلاصه ماهم اومدیم اینجا و ایشون دل ما رو برد ...
بعدش با یه ذوقی گفت:باورت نمیشه نه!؟
من ازش معجزه دیدم...!
یه شب قدری به رفقام گفتم حاجی پاشید بریم گلزار همه بهم خندیدن گفتن الان و گلزار
الان که اصلا جا نیست بریم بشینیم
گفتم حالا بیایید بریم یه کاریش میکنیم
میگفت:همون موقع که رسیدیم گلزار شلوغ بود اما اندازه ما چند تا کنار همین شهید جا بود...
چقدر دنیای این خانم با دنیای ما متفاوت بود به قول دوستم که میگفت ما از شهدا میخواییم برامون، کن فیکون کنن یا اصلا از کنار این اتفاقات ساده رد میشیم اما این خانم یکمی که جا براش خالی بوده به چشم معجزه میبینه و با رفیق شهیدش اینجوری حالش خوبه 🥺👌
پ.ن=این خانم داشت برای کس دیگه ای تعریف میکرد من شنیدم و روایت رو نوشتم...
#مصورالخضر
هدایت شده از هیئت دانشجویی دارالثقلین
بسم الله الرحمن الرحیم
💠 مسابقه اذان تا اذان
مسابقهای برای تدبر بیشتر در قرآن کریم
🔸️ روز هشتم، جزء هشتم
🎁 به همراه جوایز ارزنده روزانه
همچنین جایزه ویژه در پایان ماه مبارک رمضان به قید قرعه برای افراد شرکت کننده در مسابقه
🔰 برای شرکت در مسابقه اینجا را کلیک کنید و یا از طریق لینک زیر وارد شوید👇
https://survey.porsline.ir/s/9X717gKT
⭕ مهلت تا اذان صبح فردا
🆔️ @darolsaghalein
خیلی سوالاش سخته ولی شما شانستون رو امتحان کنید ☺️
البته من طراح سوال رو زنده میخوام معلوم نیست از کدوم تفسیر در آورده سوالات رو ...
پ.ن=اینجانب حدس میزنم سوالات رو اشتباه جواب دادم😢