از این پیرمرد مهربون بگم براتون!؟
داد میزد ترتیزک،ترتیزک نمیخواهید...
سریع روکردم به فائزه گفتم ازش فیلم بگیر فائزه اومد عکس بگیره گفت:بچه ی کجایی!؟
فائزه گفت: کرمان
بعدش سریع کلاهش رو برداشت و موهاش رو مرتب کرد و گفت بگیر دایی
بعد از اینکه فائزه عکسش گرفت
گفت :عکس رو ببینم
بعد با ذوق عکسشو نگاه کرد
لبخند این پیرمرد رو هیچ کجا میون هیچ عکسی ندیده بودم انگارسالها کسی ازش عکس ننداخته بود و با این عکس تمام این عکس نگرفتن هایمان را جبران شد...
#مصورالخضر