یه جوری تو اینستا تند و تند استوری دسته گل عروس و عروسی و عقد دیدم انگار همه مسابقه گذاشتن واسه عروس شدن😂😂😂
#مصورالخضر
یه جوری صورتم ورم کرده که خواهرم بهم میگه باد بادی 😂
منم گفتم خجالت نکش یه بارگی بگو بادبادک😂😂🥺
پ.ن: جنبه خودمو دوست دارم😂😂
#مصورالخضر
خب از اونجایی که تو مسیرمون صحرا هست رفتیم سبزی خریدیم که اینجا پاک کنیم واسه ظهر...
اینجا من خیلی درد دارم دستمم روی آبسه ام گذاشتم ولی همچنان به نیمچه ولاگم ادامه میدم😂🥺
#مصورالخضر
اینجا اومدم بشورمشون تا اینکه مامان جونم گفت بزار خیس بخورن میکروب هاشون بره
دیگه منم اومدم دارم استراحت میکنم و برا شما از ولاگ روستایی میگم😂😂
#مصورالخضر
البته این روایت من از بخشی از این زندگیه هر کدوم از ما ها خصوصا باباحاجی و مامانجونم روایت های خودشون دارن از روایت مامانجونم که از ساختن این خونه میگه تا جمع کردن هیزم توسط باباحاجیم
و تنور داغ کردنش تا مامانجونم خمیر هایی که گذاشته زیر سه تا پتو تا خمیر خوبی بشه و نون خوبی بپزه و روپوش های آردی خواهرم و مامانم و دست های ترگل ور گل من که هیچ کاری نمیکنم به بهونه صورتم 😂
خلاصه کلی چیز های دیگه هست که دوست دارم یه بار از زبون خودشون بشنوید
#مصورالخضر
مثل اینکه خمیرها آماده شدن بریم پا تنور جون بابا حاجی از پایین میگه تنور آماده اس
#مصورالخضر