اینجا اومدم بشورمشون تا اینکه مامان جونم گفت بزار خیس بخورن میکروب هاشون بره
دیگه منم اومدم دارم استراحت میکنم و برا شما از ولاگ روستایی میگم😂😂
#مصورالخضر
البته این روایت من از بخشی از این زندگیه هر کدوم از ما ها خصوصا باباحاجی و مامانجونم روایت های خودشون دارن از روایت مامانجونم که از ساختن این خونه میگه تا جمع کردن هیزم توسط باباحاجیم
و تنور داغ کردنش تا مامانجونم خمیر هایی که گذاشته زیر سه تا پتو تا خمیر خوبی بشه و نون خوبی بپزه و روپوش های آردی خواهرم و مامانم و دست های ترگل ور گل من که هیچ کاری نمیکنم به بهونه صورتم 😂
خلاصه کلی چیز های دیگه هست که دوست دارم یه بار از زبون خودشون بشنوید
#مصورالخضر
مثل اینکه خمیرها آماده شدن بریم پا تنور جون بابا حاجی از پایین میگه تنور آماده اس
#مصورالخضر
من امروز شما رو باخودم آوردم روستا که تو امتحانا شما هم یه سفری رفته باشید😁