شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک...
این بار رفتم با زینب هم حرف زدم
کلی دلم براش تنگ شده ولی جز تحمل هیچ علاجی ندارم...
برای شادی روح عزیز از دست رفته ما صلوات🌱
اگه براتون مقدوره براش یه فاتحه هم بخونید.
مرحومه زینب کاظمی
#مصورالخضر
یادشان همیشه زنده است🌺
مراسم عطرافشانی و غبارروبی قبور شهدای گمنام دانشگاه شهید باهنر همراه با روایتگری شهدا
🗓 شنبه ۳ آبان ۱۴۰۴
⏰ بعد از نماز ظهر و عصر
📍 حسینیه شهدای گمنام
🟢 @bdbahonar
اینجا که نوشته همراه با روایتگری شهدا یعنی شهدا برامون روایتگری میکنن😂🤦♀
یا من بد متوجه شدم
مگه نباید این می بود که همراه با روایتگری از شهدا 😂
لطفا ازش رو بذارید بعضی ها مثل من دیونه ان 😜😂😂
کاش این انتلُ زودتر از زندون زاویرا آزاد بشه اینقدر یوسف رو اذیت نکنه 😂
#مصورالخضر
هدایت شده از پایگاه شهید مطهری(خوابگاه)
#اطلاعیه
#ویژه_خواهران
📌پایگاه شهید مطهری (خوابگاه خواهران) برگزار میکند:
♦️بیا تا در دیداری بیپیرایه، میهمان آسمانیترین دلها باشیم. در گلزار شهدا، از سرچشمهی زلال عشقشان، روح خستهمان را سیراب کنیم.
🗓وعدهی ما: شنبه ۳ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۰
📍مکان: گلزار شهدای بینالمللی کرمان
حرکت اتوبوسها ساعت ۱۹:۳۰ از روبه روی خوابگاه خواهران
ساعت ۱۹:۴۵ از روبهروی خوابگاه متاهلی
#نقش_آفرینی_تمدنی
#ویژه_خواهران
#پایگاه_شهید_مطهری
⚪️ @BDmotaharii
هدایت شده از پایگاه جهادگران استان کرمان
🖊#شنبه_نوشت
در وصف بهترین دوست✨
«هوای گرم روستا مثل خونگرمی مردمش شده بود،انگار یه آرامش خاصی اونجا حکومت میکرد.
ما جهادگرا رفته بودیم به بچه ها درس یاد بدیم،مداد رو برمیداشتیم وسعی میکردیم دنیای حروف رو بهشون نشون بدیم. تصور من این بود که قراره کلی درس به بچه ها یاد بدم
اما انگار اینطور نبود!
یه روز مونده بود به اتمام اردو و حضور ما توی روستا،به بچه ها گفته بودم با کلماتی که یاد گرفتن برامون نامه بنویسن تا در گنجینه جهادی مون ثبت شه.
بچه ها اومدن نامه ها رو دادن دستم و ما راه افتادیم.
تو راه بودیم با خودم گفتم:نامه ها رو بخونم ببینم چی برامون نوشتن چندتا نامه اول رو خوندم و رسیدم به نامه ای که خیلی کوچک بود کنجکاو شدم و سریع بازش کردم،دیدم که بالای نامه بایه خط ناخوانا نوشته شده:
«به نام بهترین دوستم خدا♡»
بقیه نامه رو نخوندم و توی همون شروع نامه میخکوب شدم و چهره قشنگ اون بچه ها در حد چند ثانیه اومد جلوی چشمام
انگار،تمام تلاشی که اون مدت داشتیم خلاصه شد تو یه اسم:اونم معرفی بهترین دوست
تا اون زمان فکر میکردم تمام این مسافت رو رفتم تا به بچه ها درس یاد بدم،اما در آخر،یکی از همون کوچولوها با یه جمله،بزرگترین درس رو به من یاد داد.
من داشتم برای"خدمت"تلاش میکردم اما اون بهم یادآوری کرد تمام هدف من،برای "رفیق اصلیمه".
از اون روز،هر جا که هستم،هر کاری که شروع میکنم،قبل ازهر چیز یه لحظه مکث میکنم ومیگم:خدایا ممنونم که این راه رو نشونم دادی.
شکرگزاری برام دیگه یه وظیفه مذهبی نیست بلکه تبدیل شده به حس دیدنِ لطفِ یه دوست که همیشه همراهمه،حتی وقتی که تنهاهستم.
🆔@jahadgaran_kerman
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
🖊#شنبه_نوشت در وصف بهترین دوست✨ «هوای گرم روستا مثل خونگرمی مردمش شده بود،انگار یه آرامش خاصی اونجا
یعنی من اگه تبلیغ بگیرم شماها رو سفیدم میکنید دمتون گرممم
یه چند تا دیگه عضو شید کانالشون بشه ۲٠٠ تا من ذوق کنم😂😍