eitaa logo
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
320 دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
371 ویدیو
20 فایل
به نام خدای آفریننده رنگ سبز 🌱 حاوی روزمرگی های منِ خودم اگه فرصت کنم😅 دخیلک یاام البنین¹⁸⁴ مُتوَلـد‌ِ بیستُ شِشُمین روز‌ اَز هشتُمین‌ مآهِ‌ هِزآرُ چهارصدُ‌ یک عاشق نبردبا اسرائیل کارشناس الهیات
مشاهده در ایتا
دانلود
روزنامه قدیمی🗞🫠
به کوری چشم براندازا، وارد دهه فجر شدیم :) کیا این آویزا یادشونه؟ بوی کاغذ رنگی ، یادش بخیر... 🆔 @eittwitter hero
بچههااا من دوست عراقی پیدا کردم که نجف زندگی میکنهههه🥹🥹🥹
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
بچههااا من دوست عراقی پیدا کردم که نجف زندگی میکنهههه🥹🥹🥹 #مصورالخضر
ازم درمورد اینترنت ایران پرسید که چجوری وصلم منم گفتم اینجا نت بی نظیرههههه عالیه محشره😂 زشته آدم آبرو خودش جلو غریبه ها ببره😂😂😂
هدایت شده از ریحانه
💌 | زیره به کرمون آورده بود 📝 خرده‌روایت‌هایی از گپ‌وگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با زنان و دختران شرکت‌کننده در دیدار با رهبر انقلاب به مناسبت آغاز دهه فجر، حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۱/۱۲ 🔻 توی صف ایستاده بود و دل‌نگران که زودتر وارد شود. از کرمان آمده بود. پاکت کادویی نو و خوشگلی دستش بود. به شوخی پرسیدم: «واسه آقا کادو آوردید؟!» خندید: «بله!» و دست برد توی پاکت و هدیه‌ها را نشانم داد: یک انگشتر با سنگ حرم و تسبیح زبرجد و تربت. چشم‌هایش دریا شد و گفت: «تسبیح تربت را همسرم خودش از کربلا خریده بود.» مستند‌ساز باغیرتی که پنج‌شنبه وقتی می‌بیند اغتشاشگرها دارند به‌ سمت چند دختر می‌روند، خودش را سپر می‌کند و تیر می‌خورد. 👈🏻 راوی: همسر شهید احد زرنگی‌پور ✍🏻 حبیبه آقایی‌پور 🗓 شماره ١ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📱 @khamenei_reyhaneh
این صندلی کناری من یه خانومه اومد بشینه نشست بعد بلند شد چادرش درست کرد بعدش دوباره نشست منتها رو صندلی نه رو زمین چون این صندلی ها سریع تا میشن واکنش من دیدنی بود واکنش من: 😅🥲 واکنش اون: 😐😅
مورد علاقه من تا ابد❤😍
ایرانمرد... 🌱 اینجا مصلی کرمان سینمایش ایرانمرد:)
عیدتون مبارکااااا 😍❤
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شعبان که به نیمه می‌رسد آقاجان ما تازه به یادمان می‌آید هستی...🥀 و چقدر ما بی معرفتیم 🥺 میلادت مبارك مهدی ما🤍
[نیمه شعبان زینبنا] روزایی که یاد زینب می افتم انگار خودش میگه که به یادش باشم مثلا امروز یا مثلا وفات یا ولادت حضرت معصومه یا شهادت امام رضا (ع) و کلی از روزای دیگه و اتفاقای دیگه...! امروز که نیمه شعبانِ دقیق سه سالی هست که از سالگرد عقد زینبمون میگذره توی این وقت هایی که زینب نبوده و هر کی از زینب ازم میپرسید بهش میگفتم زینب به هر چیزی که میخواست رسید اونا هم با تعجب میپرسن یعنی چی!؟؟؟ وقتی میام جواب بدم حقیقتا اولین چیزی که یادم می افته اینه که زینب همیشه آرزو داشت همسرش طلبه باشه و توی مراسماتش با لباس طلبگی باشه حقیقت خیلی ها از این خواسته تعجب میکردن اما خب تعجب نداشت اتفاقا خیلی هم قشنگ بود البته شاید فقط برای زینب که واقعا لیاقت همسر طلبه شدن رو داشت اینو از کجا میگم از اونجایی که وقتی دیگه نامزد کرده بود چادرش ساده شده بود ساق دست های گل گلی اش ساده شده و حرف هایش متین و سنجیده هر چند از همون اولش هم خانوم و متین بود اما وقتی با دیدن رفتارهای بعد ازدواجش ازش میپرسیدیم زینب چی شده سنگی چیزی خورده تو سرت، میگفت: نه وقتی همسر حاج آقا شدی باید کارات در شان یک طلبه باشه حالا که فکر میکنم واقعا زینب کاراش در شان یک همسر طلبه بود البته زینب ما همیشه حساب همه چیز رو داشت و داره شاید نوشتن من از امروز در مورد زینب وظیفه ای بود که خودش بر دوشم گذاشته بود. پ.ن: عکس بالا منو خیلی یاد زینب می اندازه قطعا اگه خودش هم بود خیلی این عکس رو دوست داشت