پرسیدند فرق کریم با جواد در چیست ؟
فرمودند شخص کریم همین که چیزی از
او درخواست کنید ، به شما عنایت میکند
ولی شخص جواد به دنبال سائل میگردد
تا به او عطا کند .🖤
دایره ارتباطاتم از بچه نیم ساله شروع میشه تاااااا خانوم هفتاد سالههههه
به نظرتون دایره رو تبدیل کنم به نقطه یا هنوز زوده!؟
😂🫴🏻
#مصورالخضر
خبر شهادت شهید زرنگی پور را جور دیگری شنیدم با دوربین فیلمبرداری در دستش که یک دو سه ای گفت:«و بعد صدای مداحی آمد روی عکس ها و تکه فیلم هایی که به دست صداوسیما رسیده بود تا پخش شود»
نمیشناختمش اینترنتی هم نبود که در مورد او چیزی بیشتر بدانم
روزهای حکومت نظامی سختی بود، کسی از هفت شب بیرون نمی رفت تا مبادا آسیبی به او برسد از این جهت روزهای سختی بود که مردم خودشون از هم میترسیدن البته اگه آنهایی که این بلاها را رقم زدند از مردم بوده باشند.
خلاصه از ماجرای اصلی دور نشیم
صبح روز بیستم حضوری که بچها رو دیدم در مورد شهادت شهید زرنگی پور حرف هایی میزدند، یکی میگفت: او را در موسسه ثارالله دیده...
دیگری میگفت: بارها او را در مراسمات حاجی دیده...
و اون زمان من بودم و کسی که اصلا نمیشناختمش اما همزاد پنداری بسیار زیادی با ایشون داشتم
خلاصه گذشت روز ۲۲ دی شروع کار رسانه ای من از فردی که دوربینش با نبودش خاموش شد اما روایتش نه...!
اون روز با گوشی نیم سوزی که در باران کربلا آسیب دیده بود خیلی عکس گرفتم کلی فیلم گرفتم کلی با صدا و متن دختر شهید اشک ریختم اما ادامه دادم چون مسیرم همان مسیر شهید بود...!
خلاصه من شهید احد را نمیشناختم تا اینکه او را در خواب دیدم
در حسینیه ای که من و دو تا از دوستانم و شهید زرنگی پور مقدمات یک جشن را فراهم میکردیم
بیرون ازحسینیه که آمدیم دوستانم که در عالم واقع او را میشناختند در خواب انگار نمیخواستند سمت او بروند اما با اصرار های من سه تایی به سمت آقای احد زرنگی پوررفتیم
کسی که در خواب تکیه به ماشینی زده بود و لباس طوسی داشت که رنگش همون رنگ لباسی بود که در عالم واقع در عکس های بعد از شهادتش دیده بودم...!
"خلاصه که دیدار ما هم انگار قرار بود بعد از شهادت شهید زرنگی پور در عالم خواب واقع شود درست زمانی که تعلل داشتم برای ادامه دادن انجام کارهای فرهنگی خودم"
پ.ن: استاد ایزدی با متنی که نوشته بودند محرک اصلی نوشتن من شدند تا این متن بماند برای روزهایی که دوباره در ادامه مسیرم تعلل داشته باشم
#مصورالخضر
هدایت شده از سرلوحه/ احمد ایزدی
سلام بابای خوبم
سلام بابا احد
چهقدر زود دلم برای خندههایت تنگ شده.
منی که به نبودنهای طولانیات عادت داشتم، حالا دو روز میشود که تو را ندیدهام.
نه، من نباید آن صورتِ همیشه خندان را غرق در خون ببینم. باید عادت کنم به این ندیدنها.
من عادت کرده بودم تا پایان شب بیدار بمانم که تو بیایی و تو را ببینم.
عادت کرده بودم به بوسههای صبحگاهیات که وقتی از خانه بیرون میرفتی، تا روزم را با آن شروع کنم.
عادت کرده بودم خستگیهایت را با لبخند بیاوری و خستگیهایمان را ببری.
بابا، منی که به این همه آرامش عادت کرده بودم، حالا چطور اشکهای مامان را ببینم؟
حالا چطور به بیتابیهای محمدحسین عادت کنم؟
چطور عادت کنم به صدای نالههای دوستهایت؟ میبینی؟ شانههایشان میلرزد وقتی صدایت را میشنوند که میگویی در بهشت به منتظرشان هستی.
بابای قشنگم، حالا که نیستی، من و مامان و محمدحسین بدون تو میرویم گلزار شهدا، منتظرت میمانیم که بیایی و دوباره با هم برویم زیارت حاج قاسم. با هم برویم گوشهی پایین پای حاج حسین پورجعفری بایستیم و دوباره تو اشک بریزی....
نه بابا... تو که به آرزویت رسیدهای، دیگر اشک نمیریزی. اشک ریختن برای ماست که دیگر خندههای تو را نمیبینیم.
اشک را ما باید بریزیم که دیگر تو را نداریم.
نمیدانم؛ شاید بچههای خانوادههایی که دور از چشم همه بهشان کمک میکردی، این روزها فهمیده باشند تو دیگر نیستی و برایت اشک بریزند.
تا خبر شهادت تو به شهر آنها برسد، ما برایت اشک میریزیم.
شاید مادر شهدایی که میرفتی به خانهشان و دربارهی پسرهایشان حرف میزدید، وقتی بفهمند تو دیگر نمیخندی، برایت اشک بریزند.
بابای گلم، ما اگر صبح تا شب و شب تا صبح برای خندههای خونی تو اشک بریزیم، نمیگذاریم غم به دل آقایمان بنشیند. نمیگذاریم دشمن دل آقا را برنجاند.
بابا، ما هم مثل تو جان میدهیم که لبخند از لب آقا کنار نرود.
ما هم مثل تو با دشمن میجنگیم که چشم ناپاک به این خاک نیفتد.
بابا، فقط به من قول بده از آنجایی که هستی، دست من و مامان و محمدحسین و همهی دوستهایت را که اینجا دارند برایت اشک میریزند، بگیری.
دلمان برایت تنگ میشود.
دوستت دارم
پ.ن: این متن را بنا به تقاضای عزیزی نوشتم که دردانهی احد بر بالین پدر بخواند. جز "سلام" اول و "دوستت دارمِ" آخرش، متنی که او خواند، چیز دیگری بود.
حالا احد نیست، آقای شهیدمان هم نیست. این کلمات بغضی را میگذارم اینجا که با هم بخوانیم.
@sarrlohe
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به قول استاد:
حالا احد نیست، آقای شهیدمان هم نیست...!
این فیلم را برای اثبات ولایتمداری مردم کرمان ۲۲ دی ماه ۱۴٠۴ گرفتم
#مصورالخضر
خدا انگار بعضی آدم ها رو فرشته آفریده
خدایا مال و اموال دنیوی و اخروی فرشته هایی که در حق دیگران مهربانی میکنند رو ده برابر کن
دمت گرم ❤️
#مصورالخضر
روزای جالبیه
دارم با خودم فکر میکنم اگه این شب ها تموم بشه و دیگه این شور و شوق رو تو خیابون نبینم قطعا دق خواهم کرد💔🥲
بعد هفتاد و هشتمین شب جهاد کف میدان
#مصورالخضر
هدایت شده از " ضربان "
گفت پیغمبر اکرم وسط خطبه ی عقد؛
چقدر فاطمۀ من به علی میآید. 💚🌱