eitaa logo
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
320 دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
371 ویدیو
20 فایل
به نام خدای آفریننده رنگ سبز 🌱 حاوی روزمرگی های منِ خودم اگه فرصت کنم😅 دخیلک یاام البنین¹⁸⁴ مُتوَلـد‌ِ بیستُ شِشُمین روز‌ اَز هشتُمین‌ مآهِ‌ هِزآرُ چهارصدُ‌ یک عاشق نبردبا اسرائیل کارشناس الهیات
مشاهده در ایتا
دانلود
درسته از امروز همه از ساعت ۶ صبح در مصلی تهرانند اما ما هم مامانم از ساعت ۶ تلویزیون رو روشن کرده و به ما میگه بیایید آقا اومده مصلی...!💔
حال و هوای مصلا اینطوریه که انگار مردم منتظرن تا سخنرانی‌ آقا شروع بشه... ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم..
این روزا همش به خودم میگم لحظه به لحظه این روزا رو به یاد بسپار قراره تا زمانی که زنده ای یادت بموننننن
ناشناس (: +سلام عزیز یه سوال شبا که مشتاق ۸ونیم شروع مراسم هست . ۱۰ تمومه ؟ یا بیشتر طول میکشه؟؟ _سلام بله تا ۱۱:۳٠ مردم پرچم میگردونن
شاید خیر باشه و تو ندانی...! _اندر احوالات تشییع
بغض چیه!؟ من دارم پای تلویزیون تشییع رو میبینم و جون میدم💔🥀
زیارت عاشورا به نیابت از شهید فرخ یزدان پناه
نمیدونم چی شد!! اما میدونم خدا بخواد هیچ چیزی جلودارت نیست الحمدالله در مسیر شما داریم عاقبت به خیر میشیم آقای شهید ما دعا کن برایمان🖤
هدایت شده از فــــآ|🇮🇷
آقا سید‌علی‌خامنه‌ای! امروز ما دعوت شدیم به خادمی در مراسم وداع با پیکر مطهر شما و خانواده عزیزتو ؛ برای آخرین بار در این سالها … ولی حیف و صد حیف که حسرت دیدارتون تا اخرین روز عمرم باهام میمونه؛
مقصد کجاست!؟ میریم مشهد اما یه سفر متفاوت و یه روایت متفاوت...!
ساعت ۳ روز ۱۳ تیر ماه بود همه چيز آماده بود همه آدم هایی که قرار بود عنوان خادم بر روی اسمشان بیاید طبق ساعتی که به آنها داده شده بود آمده بودند اما قرار اصلی چیز دیگری را معین کرد ساعت ۵ شد اتوبوسی اومد همه رفتیم تا جلوی اتوبوس جابگیریم عجب اتوبوسی بود شارژر داشت آبسردکن داشت و همه چیز تموم بود سریع بالا رفتیم جا گرفتیم اما دیدیم چند خانم اومدن که باید پیاده شید مگه میشه اره اونجا بود که با خودم گفتم خداییش از همون اولش میدونستم نصیب ما از این اتوبوس خوب ها نمیشه با حالت غمی پیاده شدیم و بالاخره اتوبوسی که ساعت ۳ هنوز از مقصد ۴٠٠کیلومتری کرمان حرکت کرده بود رسید سوار شدیم و راه افتادیم اینجا بود که به یاد رهبر شهیدمون صبر رو یاد گرفتیم، درست از اون قسمت از شخصیتشون که در مقابل همه اتفاقات صبر داشتند و آرامش خودشون رو داشتند خلاصه پلن روایت اول ما به پایان رسید...!
آقا چرا برا نماز وایمیستم بعد چترود وایمیستیم چرا مداحی نمیزاریم بعد چترود میزاریم کی نور های ماشین رو روشن میکنید بعد چترود انگار راننده قصه ما تمام مسائل رو از بعد چترود بسته بود انگار وقتی قراردادش را امضا کرده بودند گفته بودند سفر شما از چترود شروع می شود...! کسی چه میداند شاید راننده مشهدی ما زنش چترودی است و قول داده تا چترود خلاف نکند 😅 خلاصه از بحث اصلی دور نشیم موقع نماز شد از چترود هم گذشته بودیم اما توقف نکرد که نکرد ساعت های ۸:۳٠ یک استراحتگاه بین راهی ایستاد نمازمان را خواندیم اونجا همه به هم التماس دعا میگفتند همه از هم میخواستند تا برای وداع یاد هم باشند حالا این آدم ها چه راهی مشهد بودند چه نبودند احساس غریبی از آنها نمی گرفتی احساس میکردی با هم همسفری برای رسیدن به عزای پدر امت💔 بالاخره نوبت شام بود تا اومدیم بگیم شام ما رو کی میدید دیدیم یه خانم صدامون زد بچه های خادم شام کنار حوض توزیع می شود ساعت ۹ اونجا باشید اینجا بود که پلان بعدی ما به پایان رسید.