💢 داستان ما!
مریض بود، هر از چندگاهی تب می کرد، سرفه هایش سینه اش را خسته تر کرده بود، بیماری لاعلاجی نداشت اما بی توجهی به مشکلاتش کار را سخت تر می کرد.
اصلا بیماری اصلی او بی توجهی به خودش و نیاز های واقعی اش بود.
اندک پولی که داشت را خرج خرید یک جفت کفش فرانسوی کرده بود و خرید داروهایش را گذاشته بود برای بعد!
یا به جای غذای سالم و ورزش، دنبال مک دونالد بود و شب نشینی!
معلوم بود با این وضعیت هر روز حال و روزش خراب تر می شود، این را از لرزش دستش موقع کشت نشاء می شد فهمید.
هر وقت هم می خواستم کمی با او صحبت کنم و به او بگویم که دارد چه بلایی بر سر خودش می آورد، برای نشنیدن، صدایش را به سرش می انداخت که تو بی سوادی و از درمان مرض من چه می فهمی!؟
گاهی اوقات کج فهمی هایش آتش به دلم می انداخت، مخصوص آن وقت هایی که موضوعات بیخود را سر دست می گرفت تا کسی فرصت نکند از بیماری اش و بی خیالی او کند.
یک بار از ماشین مدل بالای همسایه بغلی می گفت و دفعه بعد از پسر همسایه که سگ شده و پاچه همه اهل محل را می گیرد!
اگر از این داستان ها نداشت، سعی می کرد با نیش زبان زدن به اهل خانه، بلوا به پا کند تا صداها شنیده نشود!
تازه وقتی او ساکت بود، صدای آهنگ های فرنگی همسایه پائینی، نمی گذاشت در خانه ما صدا به صدا برسد.
صدای من که می خواستم به او بگویم مرض او چیست و دوا کجاست! صدای من که می خواست دیوار غرورش را بکشند و مرض را به او یاد آوری کند
می خواستم به او بگویم اولویت زندگی ات را بفهم!، راه درمانت ساده است و مشخص و بیماری اصلی همین ندیدن اولویت هاست!
دوست نداشت اینها را بشنود، نمی دانم چرا، شاید از غرورش بود که با وعده های عمل نشده اش ترک برداشته بود و باز هم جای ترک ها را با وعده های دیگر پر می کرد!
چند بار دیگر هم تلاش کردم اما فایده نداشت تا جایی که آرام آرام مرا دشمن می پنداشت در حالی که هیچکس به اندازه من او را دوست نداشت!
حالا من مانده ام و یک مرد مریض و رنجور که زخم شکستن غرورش را هم نمی خواهد به رو بیاورد، من مانده ام و تکرار داستان های او و نگرانی برای خانه ای که زیر سایه سقفش نفس می کشیم...
راستی این داستان، چقدر شبیه این روزهای ماست! دولتی که می تواند مریضی ها را خوب کند اما اولویت هایش را تشخیص نمی دهد! صدای دلسوزان را نمی شنود و حتی آنها را دشمن می بیند! برای فرافکنی و نپذیرفتن اشتباهاتش یک روز به سپاه گیر می دهد و روز دیگر جنازه مومیایی را سر دست می گیرد! لحظه ای تلگرام می کند اولویت اول روز دیگر از قرآن و پیامبر خرج می کند!
دولتی که غرورش اجازه نمی دهد شکست خوردن سیاست های اشتباهش را بپذیرد و برای فرار از واقعیت، تلاش می کند مردم به هر چیزی فکر کنند جز اقتصاد!
دولتی که پولش را خرج خرید هواپیمای آمریکایی، ماشین فرانسوی و ... کرده! و احیاء صنعت داخلی را گذاشته برای روزی دیگر، اگر هم دولت کوتاه بیاید و بخواهیم برای فردای بهتر کنار هم بایستیم بوقچی هایی مانند بی بی سی و ... نمی گذارند صدا به صدا برسد!
مردمی که مشکلات دارند!
مشکلاتی که لاعلاج نیست و درمان دارد!
درمانی که دولت به آن بی توجه است و همچنان به راه غلط خود ادامه می دهد!
راه غلطی که تمامی ندارد و با شعار، زیبا نمایشش می دهند!
نمایشی که با همکاری حاشیه ها قرار است حواس را از اولویت ها پرت کنند!
#مصــطفی_شــریف
✅"دیــدبان" گــرا می دهد👇
❇️ @mostafa_sharif
💢 "کشته اَلسُن"
برای بسیاری از جوانان انقلابی #مشهدالرضا(ع)، #علم_الهدی یعنی پدری مدبر و برادری دلسوز که در فراز و نشیب های روزگار و در کشاکش میدان نبرد برای حفظ #گفتمان_انقلاب_اسلامی، آنجا که غبار ها جلوی دید را می گیرد و پارازیت روی بیسیم ها می افتد، می توان با رجوع به او یا شنیدن فریادهای او گرای دشمن را گرفت و به پیش رفت.
برای ما "علم الهدی" یعنی همان آیت الله محاسن سفیدی که در گوش بچه هامان اذان می گوید و تا خروج آخرین نفر از مهمانانش، دم درب می ایستد و با چایی های دفترش با استکان کمر باریک به سراغت می آیند.
برای ما "علم الهدی" عالم مجربی است که رای و نظرش بر اساس ساختار منظمی از قوائد و اصول دینی است، که البته با شجاعت آنها را بیان می کند و حساب کتابهای دنیایی، دست و پایش را نبسته.
برای ما "علم الهدی" یعنی عمود خیمه و دست پشتیبان پدرانه، که تا از دست ندهی قدرش را نخواهی فهمید، همان دستی که بارها دستت را می گیرد حتی اگر خودت نفهمی!
برای ما "علم الهدی" یعنی درس تفسیر قرآن چهارشنبه ها،خطبه های محکم جمعه ها و روضه های سوز ناک بر فراز منبر یا بهتر بگویم همان"عَلَمِ هُدی"
برای ما علم الهدی یعنی خنده هایش به اقدامات دشمن و توهین های پادو های رسانه ای اش! همان خنده هایی که لابه لایش می گوید من "سربازم" اگر تیر خوردم مهم نیست، شما "فرمانده" را دریابید!
اما چرا برای ما؟ چرا این تصاویر در ذهن برخی دیگر نقش نبسته؟ چرا تصویر برخی از مردم حتی در شهرهای دیگر از "علم الهدی" مخدوش است!؟ چرا برخی او را فردی سخت گیر، بی منطق، افراطی و ستیزه جو می بینند!؟
قطعا رسانه دشمن (داخلی یا خارجی) به دلیل زخم هایی که از بصیرت،دور اندیشی و شجاعت او خورده، دشمن قسم خورده اوست و با بی اخلاقی، تقطیع فیلم ها یا هزار و یک روش دیگر، تصویر فردی که با عمامه سیاه و اسلحه به دست بر فراز منبر می ایستد و حرفهای بی منطق، به دور از عقلانیت و ستیزه جویانه می زند را از امام جمعه انقلابی مشهدالرضا(ع) در ذهن مخاطبانشان ساخته اند.
البته این اقتضا دشمنی و ذات پلید اوست اما سوال اینجاست رسانه دوست در این میانه چه سهمی دارد و چه می کند!؟
تکلیف آقایان رسانه ای که پسوند و پیش وند هایی مانند "پدر رسانه"، "مادر رسانه"، "مدرس رسانه"، مدیر مسئول"، "سردبیر"،"مدرس جنگ نرم" و... را یدک می کشند در این کارازار نابرابر چیست!؟
تراژدی ماجرا آنجاست که رسانه منتسب به دفتر ایشان هم مزید بر علت شده و اگر هر چند وقت یک گاف روی دستمان نگذارد و پاس گل ندهد، بی خیال نمی شود! تا جایی که برخی به این نتیجه رسیده اند "مارادونا" را رها کنند و "غضنفرها" را بگیرند
علم الهدی یک فرد نیست، او نماینده نائب امام، امام جمعه، عمود خیمه، فرمانده گفتمان انقلاب اسلامی در استان، پناه مومنین انقلابی و به قول خودش سرباز انقلاب اسلامی است و دشمنی با او نه بخاطر خودش که بخاطر همین هاست! و قطعا دفاع از او نه بخاطر خودش که بخاطر همین هاست!
یادم است شبی در تفسیر قرآنش می گفت گاهی دشمن "شخص" را ترور می کند و گاهی "شخصیت" را! و صد البته مدتهاست دشمن در حال ترور شخصیت ایشان اوست
در چنین شرایطی، تشکیل جمعی از جوانان انقلابی رسانه ای جهت طراحی و عملیات برای دفاع از سنگر فرمانده ضروری به نظر می رسد.
پ ن: بنده نیز مانند هر جوان دیگری ممکن است نقدهایی داشته باشم اما تشخیص اولویت ها و شرایط زمان شرط "بصیرت" است.
#مصــطفی_شــریف
✅"دیــدبان" گــرا می دهد👇
❇️ @mostafa_sharif
💢روز امید
امروز را باید روز "امید" نامید.
امید به شکست باطل
امید به ارث رسیدن زمین به صالحین
امید به رسوا شدن منافقین
امید به شکستن هژمون اصحاب شیطان
امید به تحقق تک تک اهداف بعثت رسول
امید به مرهم گذاشتن به داغ عاشورا
امید به آرام شدن درد پهلو با به ثمر رسیدن راه
امید به بهجت قلب علماء واقعی از کلینی تا خمینی
امید به رشد استعداد بشر
امید به شبیه شدن آدم به انسان
امید به اینکه دیگر پر کودکی حین بازی خونی نشود
امید به شنیدن خنده های از ته دل کودکان زمین
امید به زندکی انسان شبیه قرآن،
نه بر خواست اصحاب شیطان
آقاجان به نفس نفس های تنهائیت قسم
هق هق های سینه دلتنگم صدایت می زند
اشک های غریبان زمین بهانه ات را می گیرد.
آقاجان فقط روز شما روز امید است
بقیه مدعیان امید معرکه گیران روزهای نبودنت هستند
اللهم عجل لولیک الفرج
#مصــطفی_شــریف
✅"دیــدبان" دست نوشته های یک جوان👇
✳️ @mostafa_sharif
💢 نامه ای به رئیس جمهور عزیزم
آقای حسن روحانی رئیس جمهور موفق ایران
سلام
به مشهدالرضا(ع) آمدید، این را از روی تصاویرتان که کاملا "مردمی" بر بیلبوردها آویزان شده بود فهمیدم، ببخشید که نتوانستم در جلسه دیدارتان با مردم مشهد شرکت کنم!
سرتان شلوغ بود و صدها پروژه جدید را که به برکت برداشته شدن تحریم ها اجرا شده بود افتتاح کردید، انشاالله خدا این خدمات شما را جبران کند!
ای حقوق دان بزرگ،حالتان چطور است؟ "برجام" جان خوبند؟ شنیده ام چرخ های "صنعت" و "سانتریفیوژ" بر سر سرعت چرخیدن رقابت دارند! ظریف ، عراقچی و صالحی را حتما از طرف بنده ببوسید!
راستی! سریع القلم توانست به برکت برجام واگن اقتصادمان را به لکوموتیو غرب بچسباند؟ از او بپرسید چند گام دیگر تا آغوش غربی ها فاصله داریم!
وزراء جوان، مودب و پرکارتان چطورند؟ خداوند از عمر ما بر دارد و بر عمر این جماعت "ذخیره" برای انقلاب بیافزاید!
به همه شان سلام برسانید به جز آن تک وزیر پیرتان که توانایی فهم حکمت مواضع دوگانه شما "بر منبر" و "در خلوت" را ندارد!
آقای روحانی، چرا شما اینقدر خوبید!؟ چرا این همه از برنامه ها و وعده هایتان جلو هستید!؟ تا قبل از شما پرکار ترین موجود عالم را غده تیروئید آن زن دست فروش می دانستم، اما شما مرزهای کار و خدمت را جا به جا کردید، جان من کمی هم به فکر خودتان باشید!
اگر از حال ما می پرسید باید بگویم که به برکت سیاست کاملا حساب شده شما، تقریبا تمامی صنایع استان با سه برابر ظرفیت کار می کنند و کارخانه "مشهد نخ" ، "کارتن مشهد" و ... دیگر تعطیل نیستند! حتی "چینی مقصود" هم که ظرفیت تولید را کاهش داده بود، اخیرا آگهی استخدام داده برای جذب صدها کارگر دیگر، تا آنها هم مثل بقیه مردم بروند "سر کار"!
شاید باورتان نشود، اما این روزها مردم مشهد به تصویر شما زُل می زنند و کارتن کارتن گلابی برجامی می خورند! حتی غذاهای تبلیغاتی که رئیسی توزیع می کرد دیگر روی دستش باد کرده! البته همانطور که می دانید گلابی مُسْهِل است و برای مشکلات گوارشی حاصله باید فکری کرد! لذا به عنوان یک شهروند مشهدی از شما می خواهم برای برجام های بعدی "خرمالو" در نظر بگیرید!
خلاصه اینکه حال ما هم مثل بقیه مردم ایران خیلی خوب است، مثل "کولبران" بانه ، مثل کارگران هپکو، مثل سرمایه گذاران در موسسات مالی یا مثل همین هفده هزار کارگری که در استان خودمان بیکار نشده اند!
همه به برکت وجود شما و ارتباط خوبتان با "کدخدا"، هر روز بهتر از دیروز هستیم!
ببخشید اگر مردم حاشیه شهر نتوانستند به مراسم تان در "قصر سفید" بیایند، چون این روزها درگیر مراسم جشن تولد "ندا" در همان بیابانی که "محمد حسین" از تاکسی پیاده شده هستند! خرج مراسم را هم راننده تاکسی و میوه فروش تقبل کرده اند!
آقای روحانی از روزی که شما آمده اید شاخص "امید به آینده" مثل شاخص های بورس، رکورد زده و راستش را بخواهید نگرانیم خوشی زیر دل مردهای مشهدی بزند و شلوارشان دو تا شود!
این یکه تاز سیاست خارجی، این روزها که می بینم دولتمردان غربی از ترامپ گرفته تا مکرون، در بند تدبیرهای برجامی شما گرفتار شده اند و بعد از برداشتن تحریم ها، می خواهند کمی هم پول برایمان کارت به کارت کنند، بیشتر ارزش شما و امثال شما را می فهمم و ترک دیوار تحریم ها را لمس می کنم!
پس از همکاری گسترده غربی ها، چندین بانک خارجی در همین بلوار خیام، شعبه زده اند و برای سرمایه گذاری بر روی پروژه هایمان، با هم رقابت می کنند! شرکت توتال هم گیر داده که اگر ما اجازه بدهیم می تواند در میدان شهداء مثل کویر طلائیه، دکل نفتی بزند! البته متاسفانه رئیسی و علم الهدی نمی گذارند! و نمی خواهند مشهد پیشرفت کند!
باید بگویم پس از حل مشکلات معیشتی و اشتغال جوانان، کاهش قیمت دلار، برداشته شدن دیوار تحریم ها و جمع آوری دیوارهای داخل پیاده روها، بدجور به شعف آمده ایم و نیازمند برگزاری چند کنسرت جهت تخلیه انرژی درونی هستیم!
این روزها بدجور بی مشکل هستیم و همین غم کنسرت و تلگرام روی دلمان سنگینی می کند!
که اگر علم الهدی هم درک دقیق شما به مذاکره امام حسین(ع) و کنسرت دوستی امام رضا(ع) را داشت این انرژی ها آزاد می شد!
با توجه به نکات فوق و به مناسبت این همه دستاورد و اینکه همه ملت فهمیدند بهترین روش حکومت داری روش غرب گرایان و لیبرال هاست، تصمیم گرفته ایم هر روز ساعت ۱۰ صبح همزمان با آب پرتقال شما با "نقی معمولی " دوغ مان را بنوشیم!
بیم آن دارم که اگر بخواهم بیش از این برایتان بنویسم و از دستاوردها و خوبی هایتان بگویم، آرتروز مفصل انگشت شصت بگیرم و مصدع وقت گرانمایه همایونی شوم، اما بدانید شما درسی به این ملت دادید که حالا حالا ها یادش نخواهد رفت!
عاقلان دانند...
😉
#مصــطفی_شــریف
✅"دیــدبان" دست نوشته های یک جوان👇
✳️ @mostafa_sharif
💢 مردمی باشیم
منصفانه این است که در کنار نقدها و گله ها و ... ، زیبائی ها و شایستگی ها را هم ببینیم و همزمان با نقد مشکلات و معایب ، زیبائی ها را تکریم و تبلیغ کنیم تا جامعه به سمت تعالی حرکت کند.
آنچه در ادامه می آید نه از باب مجیز گویی که با هدف تقدیر از شایستگی ها و تلاش برای ترویج آن است.
شب گذشته در حالی که در سالن انتظار فرودگاه مهرآباد به اتفاق همکاران نشسته بودیم تا از ماموریت دو سه روزه به دیار خود باز گردیم، گفتگوی کوتاه بین دو نفر در مورد مسائل روز توجهم را جلب کرد.
کمی که دقت کردم متوجه شدم یکی از آن دو نفر دکتر رهبر رئیس فعلی دانشگاه آزاد اسلامی است!
او خیلی ساده و معمولی، مثل بقیه مردم از سالن عمومی استفاده کرده بود و از فرصت باقی مانده تا پرواز هواپیما استفاده می کرد برای بررسی پرونده های کاری و امضاء نامه ها.
او می توانست مانند برخی مدیران "ذخیره" انقلاب، برود پاویون یا وی آی پی فرودگاه با پذیرایی آنچنانی و خدمه ای که جلویش خم و راست می شوند تا باور کند یک سر و گردن از بقیه بلند تر است سپس با خودرو ویژه برود پای پرواز و با سلام صلوات بر روی صندلی هواپیما نزول اجلال کند!
اما ظاهرا ایشان هنوز بر عهد خود با گفتمان انقلاب اسلامی وفادار است.
از سوی دیگر یادم است در ایام مقطع کارشناسی (حدود سال ۸۳) در همایشی دانشجویی که در تهران برگزار می شد شرکت کردم و یکی از سخنرانان آن همایش مدیر وقت دانشگاه آزاد اسلامی بود.
او آمد بین دانشجویان دانشگاه خودش، اما با یک ماشین مشکی ضد گلوله و سه نفر بادیگارد! با کلی تشریفات رفت بالای سِن و با اخم و خنده های خشک که یک در میان جای یکدیگر را می گرفتند، ما را از افاضات صد من یک غازش مستفیض کرد!
سپس همانگونه که آمد ، رفت!
آنقدر دیدن این همه تکبر و نگاه بالا به پایین برایم سخت بود که از بین جمعیت دانشجویان رفتم جلو و فریاد زدم : مگه تو کی هستی که کسی بخواد ترورت کنه! تو چه نیازی به بادیگارد و ماشین ضد گلوله داری!؟
البته او صدای من را نشنید و رفت و پاسخ اعتراض بنده هم چشم غره آقای بادیگارد شد!
خدا را شاکرم که مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی در دست کسی است که از بین مردم بودن ابایی ندارد و مجیز گویی های یک عده باعث نشده باورش شود تافته جدا بافته است.
امیدوارم مردمی بودن به شکل واقعی در بین مدیران این مملکت تبدیل به یک عادت حسنه شود.
#مصــطفی_شــریف
✅ "دیــدبان" دست نوشته های یک جوان👇
❇️ @mostafa_sharif
💢باب الرضا(ع) به صحن قدس رسید
روز گذشته مراسم اختتامیه اجلاس #افق_نو بود.
قریب به شصت نفر از سراسر جهان با دغدغه دفاع از #فلسطین ،اعتراض به صهیونیزم و ایجاد جهان چند قطبی، دور هم جمع شده بودند.
بین شان از فعال اقتصادی و نماینده پارلمان و کشیش مسیحی تا ژورنالیست و مامور امنیتی و خاخام یهودی بود و پس از سه روز هم اندیشی و مذاکره پیرامون چگونگی تحقق هدف مشترکشان، حالا رسیده بودند به اختتامیه.
فارغ از پیام اصلی این رویداد که حمایت از مردم مظلوم فلسطین بود، می توان از ورود اجرائی آستان قدس رضوی به برگزاری این مراسم پیام های دیگر را نیز درک کرد.
پیامی که خبر از ارتقاء سطح فعالیت #آستان_قدس_رضوی از مرزهای فیزیکی حرم مطهر رضوی به مرزهای حوزه اثر #گفتمان_انقلاب_اسلامی می دهد، و این یعنی آغاز فصل جدیدی از تحقق اهداف انقلاب اسلامی در این نهاد.
از سوی دیگر این رویداد گام مهمی در راستای هویت سازی #مشهدالرضا(ع) به عنوان شهر فراملی و تراز تمدن ایرانی اسلامی محسوب می شود و این یعنی اولویت یافتن دغدغه حفظ و اعتلا هویت مشهدالرضا(ع) برای متولیان آستان حضرت رضا(ع).
نکته آخر اینکه اگر تحولی رخ می دهد یا اگر در باغچه بوی گل تازه ای می پیچد بدانید دستان جوانی که به آن فرصت جولان داده اند، گل کاشته است و باید به #مجتبی_مختاری برای توفیق برگزاری این رویداد بین المللی، خدا قوت گفت.
#مصــطفی_شـریف
✅ "دیــدبان" دست نوشته های یک جوان👇
❇️ @mostafa_sharif