هدایت شده از مجلهٔ مدام
📣فراخوان شمارۀ هفتم مدام: #وطن
ما در جستجوی داستانها و روایتهایی هستیم که از احساس به مرزهایمان، به این سرزمین کهن، بگویند.
از هرآنچه که ایران را برای شما معنا میکند؛ از استواری کوهها تا سخاوت دشتهایش، از پایداری مردمانش تا امید به فردایی که با دستان خود خواهیم ساخت.
📍تا ۱۰تیرماه فرصت هست تا از «وطن و ایران» بنویسید؛ از هرآنچه این کلمات در ذهن و قلب شما وطن را میسازد و معنا میکند.
📍در مورد ارسال آثار لطفاً به نکات زیر دقت داشته باشید:
1️⃣ مطالب ارسالی (داستان یا ناداستان)، بین ۱۵۰۰ تا ۳۰۰۰ کلمه باشند.
2️⃣ فایلهای متنی، فقط در قالب برنامه word و در پیراستهترین حالت ممکن ارسال شوند.
3️⃣ آثار خود را از طریق ایمیل modaam.magazine@gmail.com به دست مدام برسانید.
4️⃣ در قسمت موضوع ایمیل، حتماً عبارت «فراخوان وطن» را بنویسید و در انتهای فایل پیوستشده نام، نام خانوادگی و شمارۀ تماس فراموش نشود.
مدام؛ یک ماجرای دنبالهدار | @modaam_magazine
عن أبیعبدالله عليهالسلام:
ألا وَإنَّ الدَّعيَّ ابنَ الدَّعيِّ قَد رَكَّزَ بَينَ اثنَتينِ بَينَ السُلَّهِ وَالذِلَّةِ وَهَيهاتَ مِنّا الذِلَّةُ.
#لبّیک_یا_حسین
#لبّیک_یا_حسین
#لبّیک_یا_حسین
|| @mosvadde ||
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر به من بگویند:
حالوهوای زینب (سلاماللهعلیها) را در اربعین سال شصتویک، وقتی رسید کنار قبر برادرش، به تصویر بکش.
من این فیلم را نشان میدهم!
در ذهنِ من، این چند ثانیه فیلم، دقیقا همان حالوهوای زینب (سلاماللهعلیها) است کنار مرقد برادرش حسین (علیهالسلام)!
|| @mosvadde ||
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📢 ملّت عظیمالشأن ایران!
👈 امروز کار بزرگی انجام دادید و روزی تاریخی آفریدید. ۱۴۰۴/۱۰/۲۲
🖼 پیام تجلیل رهبر انقلاب از ملّت عظیمالشأن ایران در پی اجتماعات گسترده ۲۲ دیماه
📥 نسخه قابل چاپ | استوری | متن کامل پیام
🖥 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از کانال رسمی حرم مطهر امام رضا علیه السلام
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اگه بمیرمم از باورم نمیگذرم
از هرچی که بگذرم از حرم نمیگذرم
▪️تصاویری از مراسم تشییع پیکر شهدای اخیر در مشهد مقدس
#ریلز #نماهنگ #شهید
🖤در حرم بمانید؛ کانال رسمی حرم مطهر امام رضا(ع)
🆔 @razavi_aqr_ir
سلام. سلام.✋
فرارسیدن ایام باشکوه پیروزی انقلاب رو تبریک عرض میکنم.🌹
امیدوارم بهزودیِزود همهمون روزی رو ببینیم که رهبر عزیزمون (روحی فداه) پرچمِ مقدس کشورمون رو به پیشگاه امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) تقدیم میکنن، انشاءالله.🇮🇷🇮🇷🇮🇷
اومدم بگم توی این دهه پُرنور، قصد دارم قسمتهایی از تاریخِ تاریک پهلوی رو در قالب مستندنگارههایی کوتاه، باهاتون به اشتراک بذارم.😊
انشاءالله که براتون قابل استفاده باشه.🙏
«مستندنگارههایی از افتخارات پهلوی»
قسمت اول: «قسم به شیر مادرم»
راوی: ویلیام او.داگلاس
هنگامی که رضاشاه به قدرت رسید صولتالدوله ایلخان قشقائی و پسر بزرگش ناصرخان را دستگیر کردند. با دستگیری صولتالدوله و ناصرخان، سایر پسرانِ ایلخان بزرگ، ایران را ترک کردند.
خود صولتالدوله مدتی در زندان بود تا اینکه در سال 1933م (1312شمسی) در همان زندان او را به قتل رساندند (در قهوه او زهر ریختند. زهری که امروز بین قشقائیها به قهوه پهلوی معروف شده است).
بههرحال برای هشتسال متمادی چنگال پرقدرت ارتش رضاشاه گلوی عشایر را تحت فشار قرار داده و نفسها را در سینه حبس کرده بود.
او ارتش خود را به منطقه بختیاریها فرستاد تا به زور سرنیزه، عشایر را تختهقاپو کند (سکونت در دهات را اختیار کنند).
من روزهای متوالی داستانهایی از چپاولگریهای ارتش در منطقه عشایرنشین و مالومنالی که مأمورین نظامی از این راه جمعآوری کرده بودند شنیدم. یک روز بعدازظهر، یکی از کلانترها بههمین منظور مرا به چادرش دعوت کرد تا داستان چپاولگریهای نظامیان را تعریف کند.
چادری بود وسیع و طویل که یک تخته قالی در وسط چادر آویزان شده بود که چادر را به دو قسمت مجزا تقسیم میکرد بهطوریکه یک قسمت آن فقط به زنها اختصاص داشت و قسمت دیگر مخصوص مردان بود. زیر پای ما یک تخته قالی نفیس ایرانی و در کنار چادر تعدادی پتوی تا شده پهن شده بود و پشتیهائی هم از قالیچههای زیبای ایرانی برای تکیهدادن وجود داشت. پس از صرف چای، کلانترِ پیر با صدای گرفتهای شروع به صحبت کرد و مدت یکساعت تمام شاید هم بیشتر داستانها و ماجراهای زیادی از ظلم و ستمها، باجگیریها، چپاولگریها، ویرانیها و زیانهایی که نظامیان زمان رضاشاه به آنها وارد کرده بودند، برای من تعریف کرد تا اینکه بالاخره خاطرات خود را با ذکر این جمله به پایان رساند:
«ما میتوانیم نظامیان را در مقابل تمام این بدبختیها و ظلم و ستمها که به ما وارد کردهاند ببخشیم و گذشتهها را هم فراموش کنیم؛ اما فقط یک گناه نابخشودنی هست که ما نمیتوانیم تا ابد آن را فراموش کنیم و از آن بگذریم.»
من از او خواهش کردم که این ماجرا را هم برای من تعریف کند و او هم داستان را اینطور بیان کرد:
در دوران سلطنت رضاشاه، سروانی بود که در این منطقه خدمت میکرد. او تعدادی تولهسگ اصیل داشت که برحسب تصادف، مادر آنها مرده بود. سروان هر روز صبح سربازانی را به ده میفرستاد تا بهزور مقدار دو لیتر شیرِ مادر برای توله سگهای او جمع کنند. گفتنی است که جناب سروان شیر گاو یا بز را برای تغذیه تولهسگهای خود قبول نمیکرد و دستور داده بود که سربازان فقط شیر مادر جمعآوری کنند. سربازان هم در اجرای دستور سروان نظارت کامل میکردند که فریب زنهای قشقائی را نخورند. به این ترتیب بود که سگهای سروان ماههای متوالی شیر مادرانِ بچههای ما را میخوردند تا بزرگ شدند.
کلانتر کمی مکث کرد تا نفسی تازه کند. مثل اینکه یادآوری این خاطره روی قلبش سنگینی میکرد. نفسش در سینه حبس شده بود. بغض راه گلوی او را گرفته بود تا اینکه پس از مدتی مکث و تلاش توانست به سخنان خود ادامه بدهد؛ لذا گفت:
«این همان چیزیست که ما هیچوقت آن را فراموش نمیکنیم و هرگز آن را نمیبخشیم.»
عمق احساسات کلانتر را هنگامی میتوان درک کرد که بدانیم سگ بین مسلمانان حیوان نجسی است و قشقائیها (شاید هم تمام ایرانیها) نهتنها برای مادران ارزش و احترام زیادی قائلند؛ بلکه بر اساس یک سنت دیرینه موروثی، شیر مادر نزد آنها قداست خاصی دارد و خوراندن این شیر مادر به حیوان نجسی مثل سگ، برای آنها بسیار رنجآور و شوم و غیرقابل تحمل است.
آنها این عمل سروان را توهین به مقدسات خود تلقی کرده بودند؛ چرا که قشقائیها وقتی میخواهند به مقدسترین چیزها قسم بخورند، میگویند: «قسم به شیر مادرم».
منبع:
کتاب «سرزمین شگفتانگیز و مردمی مهربان و دوستداشتنی»/ ویلیام او.داگلاس/ ترجمه فریدون سنجری.
#مستندنگاره
#افتخارات_پهلوی
#افتضاحات_پهلوی
#قسمت_اول
#قسم_به_شیر_مادرم
|| @mosvadde ||