ع، حداد
مامان ۱۲فرزندی متولد۶۲😍
من که امشبم اینطور گذشت 😊سر شب افطار آماده کردم و بچه کوچیکا رو بردم حمام و غسل شب قدر براشون انجام دادم.وقتی اومدم نماز خوندم و به دخترا گفتم آماده شین با بابا برین گلزار. کوثر و عباس و فاطمه و معصومه و مهدی و ابوالفضل آماده شدن رفتن. به دختر بزرگم مهدیه گفتم برو
گفت موندن و کمک به شما ثوابش بیشتر نباشه کمتر نیست. هنوز دعا رو شروع نکرده بودیم قاسم دستشویی داشت.
بسم الله الرحمن الرحیم هنوز سوره واقعه رو شروع نکرده بودم که رقیه تاول شکم و پاش که سوخته بود رو پاره کرد و نیاز به روغن زدن داشت.همینطور که روغن میزدم گوش میدادم یا وافی العهد.
رقیه رو شیر دادم. مهدیه به قاسم آب داد. روپام خوابید. حالا سر خوابیدن دعوا شده.. بعداز چنددقیقه صلح کردن 😅الحمدالله دعا رو تموم. کردیم که دیدم رقیه دستمال کاغذی کرده تو دماغش 😢با موچین در آوردم.. قرآن رو سر گذاشتیم تا بقیه اومدن.. الحمدالله علی کل نعمه 🤲🏽الحمدالله علی کل حال 🤲🏽
@motaharevafi77
#مطهره_وافی_یزدی
متن های زیادی خوانده ام و خوانده ایم
که مادران عزیز
در خانه
شب احیا را گذراندند
خدا را چه دیدی
و ما چه می دانیم
که چه ثواب عظیمی دارند این مادران
دلشان در مراسم شیخ حسین انصاریان هست و جسم شان در خانه
اما من راستش را بخواهید
دوست دارم
تحت هر شرایطی
این شب ها فرزندانم را با خود و همسرم
به مراسم های جمعی ببرم
همانطور که
هیچ وقت راهپیمایی ها و پیاده روی ها
که تعظیم شعائر بود را بدون بچه ها نرفتم
سخت است
خیلی سخت است
که چهار بچه قد و نیم قد را آماده کنی
و با خود به مراسم ها ببری
اما این اگر تبلیغ فرزندآوری نیست
پس چیست؟؟
باشد که خدا از همه ی مادران قبول کند
چه آن هایی که خانه ماندن را ترجیح دادند
چه آن هایی که با جماعت بودن را....
#مطهره_وافی_یزدی
یک هفتاد و هفتادیه نزدیک به هشتاد
انقلابی پرشور امیدوار سرکیف چهارفرزندی😅😅
@motaharevafi77
شب بیست و سوم هم تمام شد!
امشب هم مثل شب نوزدهم مفاتیح به دست بارها و بارها همه جای خانه چرخیدم!
دهها بار علامت گذاشتم و مفاتیح را بستم و رفتم و برگشتم، و دهها بار هم علامت گذاشته شده را دخترک جابهجا کرد و شاید یک بند را حتی دوسه بارخوانده باشم و بند دیگری را هیچبار!
امشب که منزل پدرهمسر مهمان بودم اما شب قبل در فرصت بین همزدنهای خورشت فسنجان و درستکردن سالاد،در حال خورد کردن سیبزمینیای که برای محمدی که اصرار به روزه گرفتن داشت، با صدای تلویزیون اشکریختم...
هر دوشب، لباسها و کیفم روی دسته مبل منتظر من بودند و من چشمم به آنها بود و منتظر فرصتی که اصلا پیش نیامد...
دلم حسابی گرفت امشب، بیشتر از همهٔ شبهای قدر بعد از مادر شدنم! حتی دو رکعت نماز هم نتوانسته بودم بخوانم! قدیمها که نماز قضا هم نداشتم، شبهای قدر کلی نماز قضا میخواندم و نیت میکردم برای پدربزرگ از دنیا رفتهام، خودتان میدانید دیگر، ادعیهها و زیارات متعدد هم بماند...اما حالا که قضاهایم بسیار شده دست و پایم، بسته شده!
با صدای شیخ حسین انصاریان، هرطور که بود یک قرآن نصف و نیمه به سرگرفتم، هرچند وسطش هزارتا کار کردم، فقط حواسم بود که به قول ایشان دقیقا دهتا بگم، نه یکی کمتر، نه یکی بیشتر!
مثل شب قبل، دقیقا بعد از قرآن سرگرفتن و وقتی که فاطمه خوابش برد، مردها به خانه برگشتند...و فاطمه دوباره بیدار شد و راه افتاد!
همسرم که برای نماز ایستاد، حسودیام شد...
نه اینکه کمکم نکند، اما اوضاعش خیلی بهتر از من است...
امشب دیدم خیلیها در حرم امام رضا و امام حسین و امام علی شب قدر گرفتهاند! و من هیچ و هیچ و هیچ...
ناشکری نمیکنم، مادری را لطف خدا به خودم میدانم، دنبال فاطمه دویدنهای امشبم همه از روی رضایت بود، بی هیچ اخم و تخمی و عاشقانه و مادرانه... مشکل هرچه هست و علت بیتوفیقیها هرچه هست از خودم است...
بساط سحری هم جمع شد! کمکم همه خوابیدند! همسرم هنوز قرآن میخواند و من حس کسی را دارم که سر جلسه امتحان نشسته، دارند برگهها را جمع میکنند و او هنوز منظور سوال اول را نفهمیده!
گوشی را از جلوی فاطمه برمیدارم که صدایش بیدارش نکند!
نوتیف اینستا را میبینم، کسی پیغام داده که برایم عجیب است! باز میکنم، عکسی فرستاده و گفته زیر قبه حرم امیرالمومنین ع دعایتان کردم...
دنیا روی سرم خراب میشود
دلم به خانه پدریام در نجف میرود، عذرخواهی میکنم، تشکر میکنم ...
نویسنده 👇🏻
https://eitaa.com/soltanynejad_s
@motaharevafi77
من امشب با دو تا بچه هام رفتم شهدا هوا سرد بود ولی لباس زیاد پوشیدن دیدم شهدا بچه ها راحت تر هستند پسرم خوابش برد اونجا ولی دخترم با بچه برادرم رفتند بازی اوایل دعا را که نرسیدیم بقیه دعا هم در حال لقمه گرفتن و غذا دادن بودم و بعد زمان استراحت تو راه دستشویی و دعا بعد هم فقط در راه جواب دادن به بچه ها و اواخر دعا بود که معده دردم شروع شد ولی خدا را شکر مراسم قرآن به سر آرامش برپا بود ، ولی همین لذت بچه ها برای دعا و مراسم شب قدر و اینکه می پرسیدن دوباره بیایم دعا برا من کافی بود
مادر چندفرزندی
@motaharevafi77
سلام اینم گزارش و خلاصه شب نوزدهم و بیست و یکم در حوزه آیت الله مجتهدی و حوزه ی طلبه ی شهید ؛ (شهید آرمان علی وردی) ❤️
که خداوند قدرت عجیبی بهم میده تو این شبها
سعی میکنم خواب بچها رو هم مدیریت کنم و خوراکی و آب و... مجهز ببرمشون که مشکلی پیش نیاد. فقط بخاطر مدرسه ؛ دیشب آخراش خوابشون برد که همونطور که تو عکس می بینید موقع خواب قرآن رو روی سرشون گذاشتم تا از فیض این شب عزیز بی بهره نباشن ان شاءالله🤲
توفیق بود شهید هم از شلمچه آورده بودن و زیارت کردیم😍🤲
التماس دعا ❤️
سلام عزیزم
فکر کنم وضعیت من توی این دوتا شب قدر از همه بدتر و خنده دار تر بود
چون فرزند پنجمم هنوز دوماهش نشده هردوشبو ساعت ۱۱ تا خوابید خودمم باهاش خوابیدم چون اصلا جون حتی خوندن یه بند جوشن هم نداشتم ۱۲ بیدار شدم شب نوزدهم با حسرت اینکه نمیتونم پسرمو که خوابه لباس بپوشونم ببرمش بیرون جلوی تلوزیون گذروندم و دیشبو دیگه طاقت نیوردم کلی پوشوندمش و رفتیم مسجد کنار خونمون به جوشن مراسم که نرسیدیم تا شروع کردمو ۸ بندشو خوندم چراغارو خاموش کردن واسه سینه زنی دوباره که روشن شد خیلی تند خودمو به بند ۶۰ رسوندم که دوباره چراغا خاموش شد واسه قرآن سر گرفتن بعد از تموم شدنشم همه در حال رفتن بودن که گفتم تا تمومش نکنم از جام پا نمیشم.یهو دیدم از بلندگوی مسجد اعلام میکنن باقی خواهرای عزیز سحری تموم شد متاسفانه غذا بهتون نمیرسه التماس دعا😢
من موندمو همسرمو دوتا از بچه هام که روزه میگیرن بدون سحری با یه دونه غذا که فقط به همسرم رسیده بود و ساعت ۳ صبح🤦♀
خیلی سریع خودمونو رسوندیم خونه ساعت ۳.۱۵ بود خورش از قبل مونده از فریزر در اوردم و برنجو بار گذاشتم.بلخره غذا رو به سحری رسوندم با برنج شفته شده🤦♀
انشالله که خدا ازمون قبول کنه
@motaharevafi77
سلام دوستان ☺️☺️☺️☺️
بیش از صد نفر این کلیپ و برام فرستادن
کلیپ رو خودم دیده بودم
اینجا نزاشتم چون حالم عجیبه
با خودم گفتم اگر آقا جمعه بیان
من آماده ام
اصلا چی میشه
چطور میشه
یه حال با استرس با خوشحالی با ترس
با تعجب
نمیدونم
...
ظهور خیلی نزدیکه
ولی اگر همین جمعه باشه چی
یعنی میشه؟؟
نمیدونم چطور حالم رو بیان کنم
اما خواستم بگم
به توصیه ی آقا ی پناهیان گوش بدیم
و برای ظهور خیلی جدی دعا کنیم....
🥺🥺🥺🥺♥
@motaharevafi77
کاش صاحب برسد، بنده به زنجیر کند
ما جوانان همه را در ره خود پیر کند
کاش چشم گل زهرا به دل ما افتد
با نگاهش به دل غمزده تاثیر کند
مانند مرده ای متحرک شدم، بیا
بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت
می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه که میخواستم گذشت