خدایا!!
عشق به انقلاب اسلامی و رهبرکبیر انقلاب
چنان در وجودم شعلهور است که
اگر تکه تکهام کنند و یا زیر سختترین شکنجهها قرار گیرم، او را تنها نخواهم گذاشت
این قسمتی از وصیتنامه #شهید_ابراهیم_هادی هست👆
حالا ببینید چطور شهید آرمان علی وردی
در #عمل به وصیتنامه #شهید هادی عمل کرد
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
➡️@motevasselin_be_shohada
💝 متوسلین به شهدا 💝
🌸🍃🌸🍃🌸
https://eitaa.com/joinchat/729219403C13625f8bd2
👆👆👆👆👆👆
[چلهصلوات،دعایفرج،حدیث کساء]
🔰 #امروز روز اول چله در کانال #شهید_ابراهیم_هادی هست جا نمونید دوستان🕊♥️
🌸🍃🌸🍃🌸
https://eitaa.com/joinchat/729219403C13625f8bd2
👆👆👆👆👆👆
[چلهصلوات،دعایفرج،دعای نادعلی]
🔰 #فردا روز اول چله در کانال #شهید_ابراهیم_هادی هست جا نمونید دوستان🕊♥️
🌸🌿
https://eitaa.com/joinchat/729219403C13625f8bd2
👆👆👆👆👆👆
🔰 #امروز روز اول چله در کانال #شهید_ابراهیم_هادی هست چله این شهید باکرامت را از دست ندید دوستان👌♥️
💠آقا ابراهیم ما رو یه کم نصیحت کن!
_☘🌻☘_
🌺سال اول جنگ بود. به مرخصی آمده بودیم. با موتور از سمت میدان سرآسیاب به سمت میدان خراسان در حرکت بودیم. ابراهیم عقب موتور نشسته بود.
از خیابانی رد شدیم. ابراهیم یک دفعه گفت: امیر وایسا! من هم سریع آمدم کنار خیابان. با تعجب گفتم. چی شده؟! گفت: هیچی، اگر وقت داری بریم دیدن یه بنده خدا! من هم گفتم: باشه، کار خاصی ندارم.
با ابراهیم داخل یک خانه رفتیم. چند بار یاالله گفت. وارد اتاق شدیم. چند نفری نشسته بودند. پیرمردی با عبای مشکی و کلاهی کوچک بر سر بالای مجلس بود. به همراه ابراهیم سلام کردیم و در گوشه اتاق نشستیم. صحبت حاج آقا با یکی از جوانها تمام شد. ایشان رو کرد به ما و با چهرهای خندان گفت: آقا ابراهیم راه گم کردی، چه عجب این طرف ها!
ابراهیم سر به زیر نشسته بود. با ادب گفت: شرمنده حاج آقا، وقت نمیکنیم خدمت برسیم. همین طور که صحبت میکردند فهمیدم ایشان، ابراهیم را خوب میشناسد حاج آقا کمی با دیگران صحبت کرد.
وقتی اتاق خالی شد رو کرد به ابراهیم و با لحنی متواضعانه گفت: آقا ابراهیم ما رو یه کم نصیحت کن! ابراهیم از خجالت سرخ شده بود. سرش را بلند کرد و گفت: حاج آقا تو رو خدا ما رو شرمنده نکنید. خواهش میکنم این طوری حرف نزنید بعد گفت: ما آمده بودیم شما را زیارت کنیم. ان شاءالله در جلسه هفتگی خدمت میرسیم. بعد بلند شدیم، خداحافظی کردیم و به بیرون رفتیم.
بین راه گفتم: ابراهیم جون، تو هم به این بابا یه کم نصیحت میکردی. دیگه سرخ و زرد شدن نداره! با عصبانیت پرید توی حرفم و گفت: چی میگی امیر جون، تو اصلاً این آقا رو شناختی!؟ گفتم: نه، راستی کی بود!؟
جواب داد: این آقا یکی از اولیای خداست. اما خیلیها نمیدانند. ایشون حاج میرزا اسماعیل دولابی بودند.
سال ها گذشت تا مردم حاج آقای دولابی را شناختند.
تازه با خواندن کتاب طوبی محبت فهمیدم که جمله ایشان به ابراهیم چه حرف بزرگی بوده.
#شهید_ابراهیم_هادی🌹
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
➡️@motevasselin_be_shohada
💝 متوسلین به شهدا 💝
🌿✨🌿✨🌿✨🌿✨
🌸🌿
https://eitaa.com/joinchat/729219403C13625f8bd2
👆👆👆👆👆👆
🔰 #پنجشنبه روز اول چله در کانال #شهید_ابراهیم_هادی هست چله این شهید باکرامت و مستجاب الدعوه را از دست ندید دوستان👌♥️
حاجتروایی های بیشماری از توسل به این شهید الهی داشتیم🌱✨
💠آقا ابراهیم ما رو یه کم نصیحت کن!
_☘🌻☘_
🌺سال اول جنگ بود. به مرخصی آمده بودیم. با موتور از سمت میدان سرآسیاب به سمت میدان خراسان در حرکت بودیم. ابراهیم عقب موتور نشسته بود.
از خیابانی رد شدیم. ابراهیم یک دفعه گفت: امیر وایسا! من هم سریع آمدم کنار خیابان. با تعجب گفتم. چی شده؟! گفت: هیچی، اگر وقت داری بریم دیدن یه بنده خدا! من هم گفتم: باشه، کار خاصی ندارم.
با ابراهیم داخل یک خانه رفتیم. چند بار یاالله گفت. وارد اتاق شدیم. چند نفری نشسته بودند. پیرمردی با عبای مشکی و کلاهی کوچک بر سر بالای مجلس بود. به همراه ابراهیم سلام کردیم و در گوشه اتاق نشستیم. صحبت حاج آقا با یکی از جوانها تمام شد. ایشان رو کرد به ما و با چهرهای خندان گفت: آقا ابراهیم راه گم کردی، چه عجب این طرف ها!
ابراهیم سر به زیر نشسته بود. با ادب گفت: شرمنده حاج آقا، وقت نمیکنیم خدمت برسیم. همین طور که صحبت میکردند فهمیدم ایشان، ابراهیم را خوب میشناسد حاج آقا کمی با دیگران صحبت کرد.
وقتی اتاق خالی شد رو کرد به ابراهیم و با لحنی متواضعانه گفت: آقا ابراهیم ما رو یه کم نصیحت کن! ابراهیم از خجالت سرخ شده بود. سرش را بلند کرد و گفت: حاج آقا تو رو خدا ما رو شرمنده نکنید. خواهش میکنم این طوری حرف نزنید بعد گفت: ما آمده بودیم شما را زیارت کنیم. ان شاءالله در جلسه هفتگی خدمت میرسیم. بعد بلند شدیم، خداحافظی کردیم و به بیرون رفتیم.
بین راه گفتم: ابراهیم جون، تو هم به این بابا یه کم نصیحت میکردی. دیگه سرخ و زرد شدن نداره! با عصبانیت پرید توی حرفم و گفت: چی میگی امیر جون، تو اصلاً این آقا رو شناختی!؟ گفتم: نه، راستی کی بود!؟
جواب داد: این آقا یکی از اولیای خداست. اما خیلیها نمیدانند. ایشون حاج میرزا اسماعیل دولابی بودند.
سال ها گذشت تا مردم حاج آقای دولابی را شناختند.
تازه با خواندن کتاب طوبی محبت فهمیدم که جمله ایشان به ابراهیم چه حرف بزرگی بوده.
#شهید_ابراهیم_هادی🌹
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
➡️@motevasselin_be_shohada
💝 متوسلین به شهدا 💝
🌿✨🌿✨🌿✨🌿✨
6.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍شهیدی که حاجات همه دوست دارانش را برآورده می کند شهید ابراهیم هادی...
🔹ماجرای نجات جان محکوم به اعدام در زندان کرمان بواسطه خواندن کتاب سلام بر ابراهیم چه بود؟
🔸ابراهیم در عالم رویا به سوگندخورندگان در محضر قاضی چه گفت؟
#شهید_ابراهیم_هادی
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
➡️@motevasselin_be_shohada
💝 متوسلین به شهدا 💝
🌸🌿
https://eitaa.com/joinchat/729219403C13625f8bd2
👆👆👆👆👆👆
🔰 #فردا روز اول چله در کانال #شهید_ابراهیم_هادی هست چله این شهید باکرامت و مستجاب الدعوه را از دست ندید دوستان👌♥️
حاجتروایی های بیشماری از توسل به این شهید الهی داشتیم🌱✨
🌸🌿
https://eitaa.com/joinchat/729219403C13625f8bd2
👆👆👆👆👆👆
🔰 #فردا روز اول چله در کانال #شهید_ابراهیم_هادی هست چله این شهید باکرامت و مستجاب الدعوه را از دست ندید دوستان👌♥️
حاجتروایی های بیشماری از توسل به این شهید الهی داشتیم🌱✨
خدایا!!
عشق به انقلاب اسلامی و رهبرکبیر انقلاب
چنان در وجودم شعلهور است که
اگر تکه تکهام کنند و یا زیر سختترین شکنجهها قرار گیرم، او را تنها نخواهم گذاشت
این قسمتی از وصیتنامه #شهید_ابراهیم_هادی هست👆
حالا ببینید چطور شهید آرمان علی وردی
در #عمل به وصیتنامه #شهید هادی عمل کرد
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
➡️@motevasselin_be_shohada
💝 متوسلین به شهدا 💝
🌸🌿
https://eitaa.com/joinchat/729219403C13625f8bd2
👆👆👆👆👆👆
🔰💥 #امروز روز اول چله در کانال #شهید_ابراهیم_هادی هست چله این شهید باکرامت و مستجاب الدعوه را از دست ندید دوستان👌♥️
حاجتروایی های بیشماری از توسل به این شهید الهی داشتیم🌱✨