هدایت شده از lumière | نور
28.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این مدت برای واقعی فهمیدم که تو اگه یه قدم رو ولو با سختی و لنگزدن و گریه و زاری و اشک و آه و درد برداری، خدا ده تا قدم بعدی رو خودش برات آسون و مهربون درست میکنه و میچینه و دستتو میگیره و جلو میبرتت.
اون موقعی که جنگ واقعی بود و موشک و دوازده روزْ بیروزگاری، وظیفه و تکلیفمون شد زندگی کردن و عادی زندگی کردن و زندگی ساختن. الآن هم همون و حتی همونتر. من کسی نیستم که جایگاه حکم دادن برای دیگران داشته باشم، ولی برای خودم اینو لازم دونستم و میدونم که الآن و حتی بدتر از الآن هم فقط باید گلیم ِ حیاتمو از آب بکشم بالا و دست ناامیدی و تحت تأثیر جو بودنو قطع کنم و شبانهروزمو زندگی کنم. تا کِی؟ تا لحظهی مرگ ِ خدادادی، نه مرگهای القایی ِ جمعی و جوگیری و وای دیگه نمیشه زندگی کردهای اتفاقای اینچنینی. فضا، فضای جوّه ولی تو فضانورد نباش انسان.
بازم خواستم خودمو به خودم معرفی کنم و بازم و بازم و بازم تعریفی نداشتم غیر از «معلّق بین هر آنچه که باید و نباید.»
به «دوام الحال من المحال» که ایمان بیاری، راحتتر عبور میکنی. همهچی گذر موقته انسان.