eitaa logo
- در آغوش درخت -
1.5هزار دنبال‌کننده
130 عکس
2 ویدیو
1 فایل
توروخدا اگه آشنا یا فامیلی جوین نشو. من ممکنه بهت توهین کرده باشم😔 همون mot سابق* @motahreo_o T.me/moto_o
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از داوش فندک داری؟
هی تعطیل میشه چه وضعشه اخهه
بعدش دیگه هر روز غروب جمعه بود.
برام دعا کنید.
بگو نجف چه خبر؟!
نجف درمانی یک سبک زندگیه.
استوری‌ دوستانم را میبینم که در نجف سکنا گزیده‌اند و چند روزی آنجا نفس میکشند و فاشار میخورم.
هدایت شده از GOM | گُم
نجف عاشق‌ترین‌ها را به سوی خویش می‌خواند .
- شب خارجی | پارت اول [دو شب مانده به اربعین ، شب شانزدهم سفر] وقتی رسیدیم کربلا خیلی له بودم و هر ثانیه ش داشتم خودم رو لعنت میکردم چرا تنها اومدی تو چیت شبیه ادماییه که تنها میتونن دوون بیارن بود. بالاخره بعد چندین ساعت کشوندن با بدن درد تب و لرز و سردرد خودمونو با فاطمه رسوندیم خونه ی خالش که توی جسر الطوریج که واقع بود در عمود شصت هفتاد فکر کنم. - شب داخلی | پارت دوم همون شب که از بدن درد حس میکردم میخواهم بمیرم. چند تا قرص خوردم و فقط خوابیدم یهو بلند شدم دیدم ساعت ۱۲ ظهره سریع به خودم اومدم عه من حرم نرفتم من رسیدم کربلا و حرم نرفتم. مگه میشه! اول میخواستم فاطمه رو بپیچونم و خودم تنها برم بعد گفتم نه باهم بریم. نماز خواندیم یادم نیس نهار چی خوردیم ولی فک کنم کباب بود خوردیم و رفتیم به سمت حرم. - روز خارجی | پارت سوم رفتیم سمت حرم. مسیر خوب بود خلوت بود قابل رفتن بود و میشد بری و به کسی برخورد نکنی. کم کم نزدیک شدیم و له شدگی نزدیک شد ولی من سریعم دست فاطمرو گرفتم مثل دو با مانع از بین ادما و آقایون ردش میکردم. خوب بود قابل رفتن بود. رسیدیم به حرم و رفتیم و از فاطمه جدا شدم و هر کسی مشغول خودش بود تا اینکه دم غروب شد و نتونست با من بیاد بریم بین الحرمین. منم تنها رفتم بازم مسیر خوب بود میشد از پشت حرم حضرت ابولفضل خودت رو به بین الحرمین برسونی. تو راه از مضیف حرم که غذاش ماهی بود تو صف وایستادم و غذا گرفتم که نمیرم. رفتم در بین الحرمین نشستم جا تنگ بود ولی قابل تحمل بود. چند ساعتی نشستم تا گوشیم مایل به خاموشی بود و رفته رفته بین الحرمین شلوغ تر میشد و هیات های زیاد تری میومدند. - شب خارجی | پارت پنجم سلام دادم و قصد کردم از بین الحرمین خارج شم. نمیشد! تلاش کردم بتوانم حداقل از درب اول خارج شوم! نمیشد. داشتم خفه میشدم خفه ی واقعی به یک آبخوری خودمو رسوندم چند تا قرص با دو سه لیوان آب با آن لیوان های فلزی خوردم و باز سعی کردم بدون اینکه به مردی بخورم بیرون بروم. نشد! یک خادم جوان کمکم کرد و محافظم شد که از در اول بین الحرمین خارج شم. و خارج شدم. - شب خارجی | پارت آخر حالا مانده بود که از در حرم حضرت ابولفضل خودم را به جسر الطوریج برسانم. مسیر طولانی بود و پر هیات یکمی امدم جلو اتفاقی نمی‌افتاد و چند قدمی سهل بود اما ناگهان دقیقا از وسط مسیر هفت هشت هیات بزرگ عراقی با مداحی های بلند و خونی مالی و یا گلی مالی وارد آن خیابان شدند به چند دهم ثانیه کل خیابان تبدیل شد به حمامِ مردانه. یهو جیغ کشیدم خودم را کشیدم که از سمت بازار بروم و به مردی نخورم و مالیده نشوم. نشد! شلوغ بود و پر آدم. هر خانومی را که میدیدم دورش مرد محرم است بهش حسودی میکردم و از تح قلبم میخواستم کاش حداقل برادر چهارده ساله ام آنجا بود. داشت دیر میشو و اگر گوشیم خاموش میشد دیگر خانه ی خاله ی فاطمه را پیدا نمیکردم. دلم را به دریا زدم و با سلام و صلوات چند قدمی جلو رفتم که یک هو وسط جمعیتی از مرد ها قفل شدم. قفل واقعی از آن ها که دقیقا نه راه پس داری نه راه پیش. هیچ کاری ازم ساخته نبود جمعیت حرکت نمیکرد و من تو دل یک خروار نر بودم. کیفمو گرفتم جلو صورتم و یک پلاسیک را پشتم و به سمت جلو رفتم. این صحنه کاملا یادم است که امدم بروم و محکم خوردم به مرد دیگری. دیگر نتوانستم محکم زدم زیر گریه گریه نبود عربده بود گریه با صدای خیلی بلند را عریده میگویند. آری عربده بود مردی دلش برایم سوخت و گفت چه شده گفتم برید کنار کثافتا. نباید میگفتم زائر آقای امام حسین بودند و نباید میگفتم اما گفتم با غیظ هم گفتم هیچ کس نرفت کنار گریه ام بیشتر شد خیلی بیشتر. سرگیجه داشتم و احساس خفگی و حس میکردم چقد تلخ است در آن وضعیت گیر کردن. بعد از نیم ساعت جمعیت باز شدو من با همان صدای بلندِ گریه خودم را به جسر الطوریج رساندم و با همان گریه خوابیدم. من آن شب شمارا برای چندین دقیقه ی ممتد به خیال خودم درک کردم و تو دلم گفتم:« نه واقعا تو چی کشیدی خانومِ حضرت زینب » من آن شب برای اولین بار روضه ی شمارا درک کردم. و از آن شب وقتی کسی از شما روضه میخواند برایم با همه ی روضه های عالم فرق دارد.
هدایت شده از زُحل‌خانم‌؛
و بله در محضر خانم mot بودیم و بسی جای شما خالی. @moto_o