هدایت شده از Fanfic^᪲
#پارت_۳
◕‿◕ ◕‿◕ ◕‿◕ ◕‿◕ ◕‿◕
میائویی زنگ زده گفت چیه چت شده
گفتم با کوکی رفتم تو رابطه
میائویی: مخ اون رو زدن در ۱ دقیقه اس از بس هوله
بایلو: اره میدونم اما خب دوسش دارم..
میائویی: اما اسیب میبینی تو این رابطه بمونی
بایلو: نمیدونم والا...
تماسمون تموم شد
رفتم یه شام درست کنم که دیدم زنگ در رو زدن
بایلو: کیه
کوکی: منم باز کن
در رو باز کردم
بایلو: تو اینجا چیکار میکنی؟
کوکی: بت که گفتم شب میریم بیرون
، برو لباس بپوش و بیا بریم
بایلو: باشه
بایلو یه لباس خیلی خوشگل پوشید اومد بیرون کوکی وقتی دیدش روی پاهای سفید شویی گیر کرد کنترلش رو از دست داد که لب بایلو رو کبود کرد
بایلو:اروم باش لباسم بده تو تنم
کوکی :لباست مناسب جایی که میریم نی اون مناسب اینه رو تخت من بپوشی
و بعدش رفتن تو.....
🪐✨https://eitaa.com/joinchat/554960634C7105dd8f7c🫐🍓