یادگاری ِثنا
ثـنـا : کدومش دورت بگردم؟ رادمـان : بزن ترنسلیت ترجمه کن
ثـنـا : واسه جنوب نوشتم منو ببخش، ای جنوب عزیز برام چیزی جز درد خیره شدن به دوردستها باقی نمونده ، با اینکه توان تغییر هیچچیز رو داشته باشم. امیدوارم روزی فرا برسه که تنها صدای برخاسته از تو صدای دریا باشه نه صدای هراس.
رادمـان :