هامین از همون اول به خاطر اینکه نویان نقش یه کارمند با شرافت رو بازی میکنه و خودش یه مستخدمه، با نویان سر لج افتاده بود
پس نویان محض احتیاط، دو دست لباس اضافه با خودش سر کار میبرد
چون هر لحظه ممکن بود هامین روش قهوه بریزه!
#قلب_صورتی
#مجموعه_آقای_ایکس
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=496968.63667&btn=ارسال.نظر
چارلی پنج دقیقه قبل از اینکه بزنه پس کله ی جاسپر، با دقت بهش خیره مونده بود تا اشتباه نکنه
ولی وقتی زده بود، فهمیده بود، مثل همیشه گند زده و اون جاستین بوده
چون یه ثانیه بعدش کتک خورده بود.
_دوقلو های لعنتی!
#انگشتان_خونین
#مجموعه_آقای_ایکس
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=497398.38685&btn=ارسال.نظر
مکان های تاریخی ما را که قدمت شان، از طویله ی کوچک نحس خودشان، هزاران برابر بیشتر است، تخریب میکنند و بعد احمق ها و چاپلوسان داخلی برای تطهیر شان میگویند پایگاه بوده است؛
آن کس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند
@mrxcollection
#ماجراهای_منو_ویراستارم
عادی ترین بحث من و ویراستارم توی انظار عمومی:
_کی جنازه رو پیدا کنه؟
+جنازه باشه؟
_یه پای خالی باشه؟
+خاکش کرده باشن؟
_چه جوری کشته شده ؟
🤣🤣
سلام به همه و خوش آمد به اعضای جدید✨
بچه ها برای آشنا شدن با مجموعه ی کتاب های آقای ایکس میتونید پیام های سنجاق شده رو چک کنید
و اینکه هرکتاب و متن های مربوط بهش با هشتک های جدا مشخص شده و کتاب ها شامل:
#خون_طلایی
#چشمان_رنگی
#قلب_صورتی
#انگشتان_خونین
#ناخن_های_مشکی
#موهای_نقره_ای
و برای آشنایی بیشتر با نویسنده و ویراستار میتونید #ماجراهای_منو_ویراستارم رو دنبال کنید🫂
و بخش #یهویی که متن های بزرگ درباره ی کتاب های مجوموعه ست💆🏻♀
فرسیا^^
منم سلام میکنم به همه 🍄
یه تعریف کوچولو بخوایم داشته باشیم اینه که ما در حال نوشتن یک مجموعه کتاب هستیم با نام آقای ایکس تا الان سه تا از کتاب هاش نوشته شده یکی از اونها کامل و اون دوتا در حال ویرایشه😇
ما اینجا متن های کوچیکی درباره کتاب ها میذاریم که گاهی طنز و گاهی جنایی میشه
و البته #ماجراهای_منو_ویراستارم و بعضی وقت ها معرفی کتاب داریم و یه سری متن بلند که سکانس هایی از همین کتاب هاست که با عنوان #معرفی میتونید بخونیدشون 🙂
امیدوارم خوشتون بیاد
نیلو^^
جاستین گفت:چارلی و جاسپر، امشب بیرون میخوابید.
جاسپر با چشمای گرد شده پرسید:چی؟ برای چی؟
آلبرت نفسی گرفت و گفت:دیشب منو جاستین نتونستیم بخوابیم
چارلی:خب به ما چه؟
جاستین داد زد:چون شما دوتا احمق تا صبح داشتید به یه چیز مسخره میخندیدید
آلبرت تصحیح کرد :به یه نخ که فکر کردید ماره!
#مجموعه_آقای_ایکس
#انگشتان_خونین
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=498178.36049&btn=ارسال.نظر
استلا چشم هایش را به هم فشرد تا از خاطرات خوش روز های گذشته اش رها شود و تمرکز کند روی موهای زنی که داشت سعی میکرد با فوت کردن از شر تار مویی که روی چانه اش افتاده بود خلاص شود
استلا با فرچه ای که داشت کمکش کرد و او را از این عذاب نجات داد و بعد دوباره مشغول قیچی کردن شد
زن خندید و گفت ممنون
استلا فقط سر تکان داد به کارش ادامه داد تا وقتی که بالاخره کوتاه کردن موهایش تمام شد
زن بلند شد و خودش را تکاند
استلا کناری ایستاد تا زن قیافه اش را توی اینه ببیند و در همین حین مشغول تکاندن موها از روی استین لباسش شد
زن با لبخند بزرگی به سمتش برگشت و گفت خیلی خوب شده
استلا زیر لب گفت معلومه که خوب میشه بعد اوهم لبخند زد و سر تکان داد
زن هزینه را حساب کرد و رفت و استلا دوباره با دنیای ویران شده اش تنها ماند افکارش را نمیتوانست کنترل کند از این شاخه به ان شاخه پریدن کار هر روزش شده بود
صدای جر و بحثی که از بیرون به گوشش رسید باعث شد به دنیای واقعی پرت شود و این حقیقت که حالا دیگر یک قاتل اموزش دیده ای که هر لحظه باید اماده باشد نیست توی صورتش کوبیده شد
فرانسوی و فحش های اسپانیایی را توانسته بود تشخیص دهد ان وسط هم یک صدای ریزی داشت فرانسوی غلیظ حرف میزد
استلا کنجکاو شد و نگاهی به سر و وضعش توی اینه ی بزرگ سالن کرد و بعد از اینکه مطمئن شد ظاهرا یک دختر معصوم فرانسوی ۲۵ ساله به نظر میرسد از سالن بیرون رفت
همان زنی که چند دقیقه پیش موهایش را کوتاه کرده بود و حالت داده بود داشت با مرد نسبتا مسنی جروبحث میکرد صدای مرد بود که بلند تر شنیده میشد که سعی داشت اسپانیایی به او ناسزا بگوید
زن هم با همان احتمالا تک زبانی که بلد بود یعنی فرانسوی داشت از خودش دفاع میکرد
استلا اصل قضیه را فهمیده بود اما دست به سینه داشت سعی میکرد بفهمد ان زن به کمک نیاز دارد یا نه
به کمک نیاز داشت
این را وقتی دست بالا رفته ی مرد را که احتمالا برای چندمین بار روی تن زن فرود می امد گرفته بود فهمیده بود
مرد لحظه ای شوکه شده ماند و به استلا خیره شد بعد که دید استلا ول کنش نیست دستش را کشید و همانطور که وول میخورد به فرانسوی فحش داد :دستمو ول کن زنیکه !
استلا اهی کشید و با زانوی توی شکمش کوبید و وقتی مرد خم شد توی گوشش زمزمه کرد این فشاری که میبینی داره به سینه ات میاد لوله ی اسلحه اس واسه همین من تا ده میشمارم و بعدش باید از جلوی چشمام گم شده باشی !
بعد سرش را بالا اورد و اسلحه را به ته جیبش هل داد و به فرار کردن مرد خیره ماند
صدای ضعیفی که فرانسوی تشکر میکرد باعث شد به زن نگاه کند و بعد با خودش فکر کرد درست است که دیگر بازنشسته شده بود اما دلیل نمیشد که اسلحه را از خودش دور کند به هر حال، احتیاط شرط عقل بود!
#یهویی
-من عاشقی بلد نیستم
+اشکال نداره منم بلد نیستم
-من نمیتونم دوستت داشته باشم
+مهم نیست منم دوسِت ندارم
-من کلی آدم کشتم
+ قاتل بودن، شغلمه
-ممکنه بکشمت
+من برات میمیرم
-تو دیوونه ای...
+غیب میگی؟
اینو که همه وقتی دیدن عاشق تو شدم فهمیدند
#مجموعه_آقای_ایکس
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=498739.77230&btn=ارسال.نظر
جسیکا دقیقا داری به چه کوفتی میخندی؟!
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
@mrxcollection
https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=498736.59688&btn=ارسال.نظر