نیکلاس از شدت خواب نمیتونست چشمهاش رو باز نگه داره چون اون دوتا کل شب از روشن و خاموش کردن چراغ ها خسته نشده بودن و آروم نمیگرفتن
_من نمیتونم با چراغ روشن بخوابم
_من حتما باید توی روشنایی بخوابم
#مجموعه_آقای_ایکس
#قلب_صورتی
@mrxcollection
22.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درسته اینم یکی دیگه از اسم هامون که زیر سوال رفت
بعد از این آلما تو ذهنم دیگه اون آلمای خشن و قدرتمند نمیشه
و صرفا یه سیبه🥲🤣
#ماجراهای_منو_ویراستارم
راه های ارتباطی جدا ساختیم
نیلو(ویراستار^^)👇🏻
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ajx5g8&btn=نیلو
فرسیا(نویسنده^^)👇🏻
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cfb4is&btn=فرسیا.^^
ناشناس اصلی:
https://abzarek.ir/service-p/msg/4294340
آقای ایکس
راه های ارتباطی جدا ساختیم نیلو(ویراستار^^)👇🏻 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ajx5
صحبت کنید تار عنکبوت نبنده 😂
آقای ایکس
کتاب هیچکس اینجا حقیقت را نمیگوید اثر شاری لاپنا ماجرای اصلی کتاب از اونجایی شروع میشه که یه بچه ی
رایان از اینکه دستگیر شده بود وحشت کرده بود
معلوم بود که وکیل میخواست، اصلا دلش نمیخواست جنازه ای که پیدا کرده بود را پلیس هم پیدا کند
رایان فقط او را پیدا کرده بود
یعنی دقیقا وقتی داشت از خانه بیرون میرفت یک گربه ی سفید را که "فکر میکرد" خونی شده دنبال کرده بود چون بازهم "فکر میکرد" نیاز به کمک دارد
گربه مستقیم او را به سمت جسد برده بود انگار رایان قاتل و گربه هم شریک جرمش است
مطمئن بود پلیس بالاخره پیدایش میکند چون انقدر هم خوب پنهان نشده بود
انگار قاتل فقط خواسته بود به سرعت از شرش خلاص شود و جای بهتری از زباله دانی پیدا نکرده بود
اما نمیدانست آنها دقیقا کی میفهمند باید بیخیال گشتن به دنبال آن دختر نه ساله ی لوس شوند و روی موضوع اصلی و مهمتری که هست تمرکز کنند یعنی آن قاتلی که بی رحمانه کسی را کشته بود و عین یک پوسته چیپس کنار زباله ها رهایش کرده بود
او حتی نمیدانست اگر پلیس تمرکزش را روی جنازه بگذارد میتواند قسر در برود یا نه
البته که گذشته ی مجرمانه ای که داشت او را قاتل نشان میداد و رفتنش هم به آنجا هرچند "اتفاقی" او را مظنون درجه اول محسوب میکرد چون معمولا "مجرم به صحنه ی جرم برمیگردد"
نمیدانست پدر و مادرش قرار است تا چه حد از او حمایت کنند
بعد از محکوم شدنش پلیس باور میکرد کسی را نکشته؟ خانواده اش چطور؟
اصلا باور هم بکنند مگر فرقی میکند؟
رایان او را نکشته بود و آنجا کنار آشغال ها رهایش نکرده بود اما او کسی بود که برایش قلدری کرده بود
هفته ی پیش
کتکش زده بود و هیچ ایده ای نداشت چطور ثابت کند فقط یک قلدری ساده بوده است نه یک جنایت
رایان با خود فکر کرد واقعا فقط یک قلدری ساده بوده و نه یک جنایت؟
#معرفی
@mrxcollection
آقای ایکس
رایان از اینکه دستگیر شده بود وحشت کرده بود معلوم بود که وکیل میخواست، اصلا دلش نمیخواست جنازه ای
این برخلاف چیزی که به نظر میرسه اسپویل کتاب نیست، توی خود رمان اصلا به راز رایان اشاره نشده منم یکی براش ساختم😼
کتاب اپارتمان پاریس
اثر لوسی فولی
این کتاب درباره ی یه دختریه به اسم جس که به برادرش میگه میام پیشت توی آپارتمانت، پاریس زندگی کنم
شبی که جس میرسه به آپارتمان برادرش بن، هیچ کس در رو براش باز نمیکنه و در کمال تعجب جس با یه مجتمع پر از ادمهای عجیب غریب رو به رو میشه که هیچ کدومشون مورد اعتماد به نظر نمینمیرسن!
علاوه بر این یه پیغام صوتی از برادرش که نصفه مونده و جس شک نداره یه چیزی جور در نمیاد
بن کجاست؟
چرا پیغام تلفنیش انقدر مشکوکه و حرفش رو نصفه ول کرده؟
جسارت کاراکتر جس رو دوست داشتم یه جاهایی که دیگه خواننده مطمئن میشد باید کنار بکشه با کله میرفت تو دل خطر
اما در کل با کتاب زیاد نتونستم ارتباط بگیرم و نمیتونم توی ژانر جنایی دسته بندی کنم
#معرفی
@mrxcollection
فقط جسیکا میتونه انقدر احمق باشه که زل بزنه تو چشمای آلما و جُک بگه
البته که زنده موندن یا نموندنش بستگی به مود آلما داره...
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
@mrxcollection
راشا همیشه مواظب بود چیز های خطرناک جلو دست و پای پسر ها نباشه چیز هایی مثل چوب ، کش ماست، و حتی یه تکه کابل بی مصرف
چون به محض اینکه یکیشون میدید باهاش میوفتاد به جون بقیه و میتونست جنگ جهانی درست کنه
#مجموعه_آقای_ایکس
#چشمان_رنگی
@mrxcollection
هلن اونقدر باهوش بود که خفن ترین نرم افزار هارو به راحتی هک کنه
ولی اونقدر خنگ بود که یادش نمیومد صبح بالشتشو کجا پرت کرده
#مجموعه_آقای_ایکس
#موهای_نقره_ای
@mrxcollection