آقای ایکس
در ورودی پیست اتومبیل رانی خوابگاه، ایستاده بودند. آلما شش ماشین جداگانه آماده کرده بود؛ لورا با بی
جنی و جسبکا که مطمئن شدند الکس زنده است، به سرعت سوار ماشین شدند تا خشم آلما دامن شان را نگیرد
مارنی و استلا هم پشت فرمان نشسته بودند و خیلی وقت بود که رفته بودند
مانده بود لورا، که زیر نگاه های سنگین آلما، دستش روی دستگیره ی در ماشین خشک شده بود و به انعکاس صورتش روی شیشه خیره مانده بود.
با فریادی که آلما بر سرش زد ، شانه هایش بالا پرید.
لورا آب دهانش را قورت داد و آلما با گرفتن یقه اش او را به ماشین کوبید و غرید: چه مرگته؟
لورا چشم هایش را بست و زیر لب نامفهوم زمزمه کرد:نمیتونم...
آلما بی اهمیت به چیزی که لورا گفته بود، در ماشین را باز کرد و وحشیانه ، او را توی ماشین پرت کرد، بعد خم شد و گفت: به ازای هر یه دقیقه ای که از گروه عقب بیوفتی، مجبورت میکنم صدبار کل پیست مسابقه رو سینه خیز بری!
لورا که از شدت استرسی که گرفته بود، توجهی به تهدید های آلما نداشت،عاجزانه گفت: نمیتونم!
حس میکنم هیچی یادم نیست!
آلما کمی نگاهش کرد، بعد توی صورتش غرید: فقط رانندگیه قرار نیست اتم بشکافی
لورا چشم هایش را بست و بازهم زیرلب، گفت: ولی اتم شکافتن راحت تر بود
آلما در ماشین را به هم کوبید و گفت: دخترهٔ احمق .
#یهویی
_برو دوستای جدید پیدا کن
+اونا اگه منِ واقعی رو بشناسن ازم متنفر میشن
_نه اونا تحملت میکنن دقیقا مثل کاری که من میکنم
#مجموعه_آقای_ایکس
#قلب_صورتی
@mrxcollection
آوین انقدر به خرید علاقه داشت، که علاوه بر اتاق خودش تو اتاق بقیه هم چند رگال لباس داشت!
#مجموعه_آقای_ایکس
#ناخن_های_مشکی
@mrxcollection
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی بالاخره کتابت،کتاب میشه💆🏻♀
@mrxcollection
هدایت شده از آقای ایکس
سلام به همه و خوش آمد به اعضای جدید✨
بچه ها برای آشنا شدن با مجموعه ی کتاب های آقای ایکس میتونید پیام های سنجاق شده رو چک کنید
و اینکه هرکتاب و متن های مربوط بهش با هشتک های جدا مشخص شده و کتاب ها شامل:
#خون_طلایی
#چشمان_رنگی
#قلب_صورتی
#انگشتان_خونین
#ناخن_های_مشکی
#موهای_نقره_ای
و برای آشنایی بیشتر با نویسنده و ویراستار میتونید #ماجراهای_منو_ویراستارم رو دنبال کنید🫂
و بخش #یهویی که متن های بزرگ درباره ی کتاب های مجوموعه ست💆🏻♀
و در نهایت حنظله core رو داریم...
فرسیا^^
هدایت شده از آقای ایکس
منم سلام میکنم به همه 🍄
یه تعریف کوچولو بخوایم داشته باشیم اینه که ما در حال نوشتن یک مجموعه کتاب هستیم با نام آقای ایکس تا الان سه تا از کتاب هاش نوشته شده یکی از اونها کامل و اون دوتا در حال ویرایشه😇
ما اینجا متن های کوچیکی درباره کتاب ها میذاریم که گاهی طنز و گاهی جنایی میشه
و البته #ماجراهای_منو_ویراستارم و بعضی وقت ها معرفی کتاب داریم و یه سری متن بلند که سکانس هایی از همین کتاب هاست که با عنوان #معرفی میتونید بخونیدشون 🙂
امیدوارم خوشتون بیاد
نیلو^^
الان اگه دستم به نیلو میرسید کشته بودمش بچه ها بی نیلو میشدید
#ماجراهای_منو_ویراستارم