_جسیکا رو چون خیلی حرف میزد از ماشین پرت کردیم بیرون...
+ما مکس رو چون خوابش برده بود، یادمون رفت با خودمون ببریم...
×ما ام هامین رو بردیم باغ وحش گفتیم برگرد پیش هم نوعات...
آدرین دستش را بالا اورد و گفت : یه لحظه آقا، تصمیم گیری سخت شد نمیدونم کدوم تون بیشعورترید!
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
#انگشتان_خونین
#قلب_صورتی
@mrxcollection
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاراکترهام که همینجوری خشک شون زده چون من وسط نوشتن صحنه ی دعوا و درگیری شون ، بیخیال نوشتن شدم🤣
@mrxcollection
هلن لباس های فیکا رو میپوشید نه چون خودش لباس نداشت؛ چون لباس های پسرا خوشگل تر از لباس های دخترونهٔ خودش بودن...
#مجموعه_آقای_ایکس
#موهای_نقره_ای
@mrxcollection
سورنا و دانیار هردو سونیا رو دوست داشتن ولی پشت سرش دست به یکی کردن و بچه اش رو دزدیدن!
#مجموعه_آقای_ایکس
#قلب_صورتی
#ناخن_های_مشکی
@mrxcollection
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایده های کتاب هامون دقیقا همینطوری به ذهن مون میرسه🤣
#ماجراهای_منو_ویراستارم
@mrxcollection
آدرین همیشه وقتی کفش هاش رو میپوشید بند کفش های باراد و توفان رو هم به هم گره میزد...
دلیلش هم به خودش ربط داشت!
#مجموعه_آقای_ایکس
#چشمان_رنگی
@mrxcollection
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه نمونه از چیزای بیخودی که آوین با کلی ذوق و شوق میخره:
#مجموعه_آقای_ایکس
#ناخن_های_مشکی
@mrxcollection
آقای ایکس
#ماجراهای_منو_ویراستارم #سکانس۳۷ بعد از اون حین کار کردن روی نسخه جدید خون طلایی با توجه به مرکزیت
#ماجراهای_منو_ویراستارم
#سکانس۳۸
یه روز دو نفری رفتیم مسافرت اونم با اتوبوس.
نصف شب هوا تاریک بود، همه خوابیده بودن.
ولی ما با همت هرچه تمام تر داشتیم روند میساختیم یه چادر انداخته بودیم روسرمون و تصور میکردیم چادر مانع پخش شدن صدا میشه
حالا دیگه چقدر موفق شدیم رو کسی نمیدونه
تازه داشتیم صدا مون رو هم ضبط میکردیم که حافظه ماهی فرسیا کار دستمون نده
خداروشکر کسی نمیشناختمون که آبروی رفته مون بیشتر از این بره...
حالا روندِ چی؟
قاتل هایی که داشتن همه رو میکشتند و برنامه میریختن چجوری یه نفر رو عذاب بدن!
آقای ایکس
#ماجراهای_منو_ویراستارم #سکانس۳۸ یه روز دو نفری رفتیم مسافرت اونم با اتوبوس. نصف شب هوا تاریک بود،
همونطور که در جریانید نوسینده ی اینا نیلوئه منتها با گوشی من🤣