همه میدونستن جسیکا همیشه وقتی چشم آلما و الکس رو دور میدید، توی آشپزخونه پشت صندلی قوز کرده تا وقتی حواس سرآشپز پرت شد،به غذا ناخنک بزنه!
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
@mrxcollection
آقای ایکس
#ماجراهای_منو_ویراستارم #سکانس۳۸ یه روز دو نفری رفتیم مسافرت اونم با اتوبوس. نصف شب هوا تاریک بود،
#ماجراهای_منو_ویراستارم
#سکانس۳۹
این اتفاقا تو اتوبوس زیاد افتاده...
یه بار دیگه هم توی اتوبوس شهری نشسته بودیم، بعد از کلی پیاده روی کردن، خسته و داغون بودیم.
بعد میخواستیم مثلا زمان مون همینجوری الکی نگذره، گفتیم حرف بزنیم درباره کتاب، این بار هم اتفاقاً درباره#چشمان_رنگی بود
خلاصه همینجوری داشتیم باهم دعوا میکردیم که چه اتفاقی بیوفته، چه اتفاقی نه
یهو به خودمون اومدیم دیدیم مردم دارن یه جوری نگامون میکنند، خیره خیره...!
کلی خجالت کشیدم
آقای ایکس
#ماجراهای_منو_ویراستارم #سکانس۳۹ این اتفاقا تو اتوبوس زیاد افتاده... یه بار دیگه هم توی اتوبوس شهر
#ماجراهای_منو_ویراستارم
#سکانس۴۰
از اتوبوس که پیاده شدیم هنوز به هیچ جایی نرسیده بودیم پس خونه رفتن بی فایده بود...
نشستیم رو یکی از صندلی های پارک و دوباره شروع کردیم فکرا رو روهم ریختن
این دفعه دیگه چند تا پسر اومدن نشستن، صاف رو صندلی کناریمون!
حالا اینا هم چشم چرون هی سیخ سیخ نگاه ما میکردند!
تصمیم گرفتیم بلند شیم و بقیه رو توی راه ادامه بدیم، یادم نمیاد تا کجا پیش رفتیم ولی چون نسخه های اولیه بوده قطعا افتضاح بوده و فکر کنم هنوز که هنوزه باید کلی درباره مرگ و کشتن و قتل توی اتوبوس حرف بزنیم و آبروی نداشته خودمونو تو سطح شهر ببریم تا این کتاب یه سر رو سامونی ببینه😢🥲😅
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی یه اتفاق غم انگیز میوفته ولی ما ازش واسه کتاب ایده میگیریم🤣
#ماجراهای_منو_ویراستارم
@mrxcollection
آلفرد قراره بیاد و از نزدیک وضعیت مون رو چک کنه، مکس محض رضای خدا حواست باشه اون شلوار خونگی صورتیت که روش خرگوش داره رو نپوشی!
#مجموعه_آقای_ایکس
#انگشتان_خونین
@mrxcollection
از نویان پرسیدن اگه هامین و کارل همزمان توی دریا غرق بشن واسه کدوم شون ناراحت میشی؛ که جواب داد : کوسهها!
#مجموعه_آقای_ایکس
#قلب_صورتی
@mrxcollection
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مغزم وقتی دارم یه کاری غیر از "نوشتن"میکنم؛
و همون موقع وقتی میشینم یه خط بنویسم:
#مجموعه_آقای_ایکس
@mrxcollection
#پیام_شما
https://eitaa.com/mrxcollection/4207
چراا بچشو دزدیدننن؟؟
____
چون به عقیده ی سورنا بچه ی سونیا براش یه نقطه ضعف و حواسپرتیه و همچنین سورنا برای اهدافش از اون بچه میتونه استفاده کنه.
آلبرت همیشه به مکس حسودی میکرد؛
جوریکه اون بیخیال بود و هیچی براش اهمیت نداشت ، در حالی که آلبرت به کوچکترین چیزها هم اهمیت میداد، مخصوصا به تمیز بودن جای خوابش...
#مجموعه_آقای_ایکس
#انگشتان_خونین
@mrxcollection