آدرین، تنها کسی بود که جنی، از اسلحه هاش بیشتر دوستش داشت.
#مجموعه_آقای_ایکس
#چشمان_رنگی
#خون_طلایی
@mrxcollection
خط کت و شلوار آلبرت باید دقیق و هم اندازه میبود، واسه همین یه نصفه روز توی مغازه داشت خیاط رو توبیخ میکرد که چرا لبهٔ راستی یقه اش از لبهٔ سمت چپِش پنج میلیمتر بلند تره!
#مجموعه_آقای_ایکس
#انگشتان_خونین
@mrxcollection
هلن، آروم ولی گیج بود!
فیکا هم،باهوش ولی دست و پا چُلُفتی بود.
واسه همین هایکان همیشه طوری برنامه ریزی میکرد، که این دوتا واسه ماموریت تو یه تیم نیوفتن!
#مجموعه_آقای_ایکس
#موهای_نقره_ای
@mrxcollection
نویان اجازه داد آبروش پای دوتا پسر گنده که وسط خیابون سنگ کاغذ قیچی بازی میکنن و دوتای دیگه با جدیت منتظر نتیجه هستند بِره،
چون دفعه قبلی که میخواستن تصمیم بگیرن، هامین و کارل اونقدر سر هم داد زده بودن ، که مردم به عنوان دعوای خیابونی گزارش شون کردن!
#مجموعه_آقای_ایکس
#قلب_صورتی
@mrxcollection
هدایت شده از شبکُش'
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام، امیدوارم که شب های دلتون پر نور باشن🤍
این تقریباً نخستین تقدیمی شبکُش هست که شما، این پیام رو توی چنلتون فوروارد میکنید و در چنل جوین میشید؛ و من طبق وایبی که از شما میگیرم میگم اگه یه نوشته یا شعر بودید توی کتابِ شبکُش(کتاب خودم)، کدوم میشدید و چرا🥲.
لینک چنلهای زیباتون رو، اینجا برام بفرستید:
https://abzarek.ir/service-p/msg/5580311
با آدرین از اضطراب اجتماعی حرف نزن؛ اون صرفا چون توی بازی "جرئت" رو انتخاب کرد، الان برعکس و روی دستاش وارد سلف دانشگاه شده!
#مجموعه_آقای_ایکس
#چشمان_رنگی
@mrxcollection