+چرا از آدما بدت میاد و ازشون دوری میکنی ؟؟؟
_ چون وقتی داشت میرفت بهش گفتم از ته قلم دوست دارم لطفا نرو
اما اون توچشمام نگاه کرد وگفت خوب میدونم اینو بهم نشون دادی اما درکل من آدم دوست داشتنی هستم پس میتونی دوسم داشته باشی ولی من ازتو خوشم نمیاد لایق خدافظی هم نمیبینمت رفت و منو با خاطراتش تنها گذاشت:)
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم میگذرد
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه،نه! آیینه به تو خیره شده
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه چه حیف!
بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!
ظرف این لحظه ولیکن خالی ست
غم که از راه رسید در این خانه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقی ست
تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده:)