کاش یا خیلی خنگتر بودم، یا خیلی باهوشتر.
اگه خنگتر بودم نمی فهمیدم زندگیم داره چی میشه، اگه باهوشتر بودم خودمو نجات میدادم.
الان که معمولیم فقط میتونم بفهمم که دارم به فنا میرم و هیچ کاری نمیتونم بکنم.
'سختترین نبردهایی که در زندگیت داری، نبردهایی هستن که بین ذهنت که حقیقت رو میدونه و قلبت که حاضر به پذیرشش نیست، میچرخه.'
دیدی وقتی شمع روشن میکنی، دستات رو دورش میگیری که باد خاموشش نکنه؟
یه ذره امید ته دلم مونده. با دستهای لرزون نگهش داشتم، چون اگه اون خاموش بشه، تمام وجودم خاموش میشه.