امروز جوری بود که توقع داشتم خیلی روز سختی باشه ولی شبش با صدای بارون خوابیدم و صبحم با صدای بارون بیدار شدم.توی مدرسه کلی بدو بدو کردم زیر بارون و کلی پریدم توی چاله های اب و کلی کیف داد،راستی گفتم که برگا انقد رنگشون قشنگ بوددد که فقط دوست داشتی نگاهشون کنیی مثل رنگ غروب بود،رنگ قهوه،رنگ لاک زرشکی،رنگ خورشید و پرتوهای طلاییش،رنگ نارنج.کلی حرف زدیم و اینکه زنگ ریاضیم دبیرمون بردمون توی حیاط و کلی خندیدیم،بعدشم که با برف اومد و توی حیاط کلی بازی کردیم ،دونه های برف می ریختن روی مژه هام و هم کلاسیم کلی بهم میخندید و میگفت شبیه اسکیموها شدی،انگار نگین روی مژه هاته.
و امروزم تموم شد و بانوشتن این متن توی خاطرم برای همیشه ثبت شددد🌟🌧❄️