هدایت شده از سلاطین هشتادونود🗿 (رقیه)
تو این دنیا تنها چیزی که اهمیت نداشت حال ما بود :)
خانوم بید؛
ما چه هم وطنای مشتی داریم ولی . آقا گلزار خیلی مخلصیم.
آقای جمشیدی ، پردیس خانوم دمتون خیلی گرمه، مخلصتونم زیاد.
اعلام وضعیت :
این مدت از خیلی چیزها گذر کردم .چیز هایی که حتی فکرشمنمیکردم بتونم دووم بیارم.اما گذشته .. خیلی وقته هم گذشته. فقط میدونم من خوبم. روزها میگذرن ، خیابونا شلوغ تر شدن،سربه هوا تر شدم، این روزا کمتر گریه میکنم. بیشتر فکر میکنم. بامامان بیشتر صحبت میکنم دوباره برنامه ریزی میکنم، تازگی ها نقاشی های جدیدیم کشیدم. درس میخونم. بیشتر لبخند میزنم و حس میکنم برگشتم توی مسیری که به هدفام منتحی میشه. خب میدونی؟ میفهمم که زندگی خیلی سخته پر از ماشین هاییه که نگاه نمیکنن تو وسط این خیابونی و رد میشن ،میدونم که قلبت و دستت خونیه و داری تلاش میکنی برای زنده بودن ولی باید کنار زد این غمه همیشگی رو، نمیتونیم تا همیشه نا امید و بدبین باشیم. پس قوی میمونیم و لبخندمون رو حفظ میکنیم. گاهی وقتا میترسم از نوشتن ..و خب دیگه هم دنبال غم نمیگردم و پیداش که میشه راهم رو کج میکنم ومیدَوم به سمت دلخوشی های کوچیک و امیدوار کننده. درسته که بخشی از من آسیب دیده . = )☁️