خانوم بید؛
: " ))).
امام رضا اینجوریه که میری حرمش. ازهمون در که وارد میشی حال و هواش فرق میکنه. میری صحن انقلاب و روی زمین میشینی و زل میزنی به گنبد میگی بزار یه زیارت نامه بخونم بعد باهاتون کلی حرف دارم. نمیدونم جریان چیه و چجوریه ولی همه غمات فراموش میشن، کل اشکای جمع شده پشت پلکات قوت قلب و امید میشن برای ادامه دادن زندگی ،این وسطا خادما هم یه شکلات مهمونت میکنن و در اخرم یه چایی کارو تموم میکنه: )))).