هرچی هم که بشه، ما داخل زندگی بقیه نیستیم. غمهای هر شخص بسته به اون بازهی زمانی و سنی که داخلش هست، نوع زندگی که تا الان گذرونده، میزان درک و آستانهی صبرش متفاوته. جدا از اینکه اون غمی که با تو به اشتراک گذاشته شاید فقط آخرین قطرهای بوده که لیوان تحملش رو سرریز کرده. فکر نمیکنم نادیده گرفتن غم دیگران که برای ما ممکنه بزرگ و کوچک باشن کار درستی باشه، مورد تمسخر قرار دادنشون که به کنار.
آدمها گاهی اوقات دنبال بیجانهایی هستند که فقط خودشون رو که با یک مو به زندگی وصل کنند.
بعد از صد سال اگر از سر قبرم گذری
من، کفن پاره کنم، زندگی از سر گیرم.
پ.ن:بله دوستانِ خوبم این بلایی که عشق به سر شما میاره.
قطعهای از من كنار توست، و قطعهای كنار خودم!
قطعاتم دلتنگ یکدیگرند، میشود بیایی؟
امروز تو کلاس بغل دستیم بهم میگفت تو باید برای بی خوابیت بری دکتر بزرگ شی داغون میشی و...
من بقیه حرفاشو نشنیدم فقط این بیت شعر بود که تویِ سرم پخش میشد
آشفته دلان را هوسِ خواب نباشد
شوری که به دریاست به مرداب نباشد
مجموعه اشعارِ مهدی سهیلی
نامِ شعر: چشمانِ تو در آیینه اشک چه زیباست
چند روز پیش یکیتون تویِ ناشناس ازم پرسیده چرا غمگین و خسته؟!
و من چون هیچ جوابی براش نداشتم جواب ندادم، خودمم نمیدونم دوست خوبم، در تلاطم های درونیم دارم دست و پا میزنم.