امروز تو کلاس بغل دستیم بهم میگفت تو باید برای بی خوابیت بری دکتر بزرگ شی داغون میشی و...
من بقیه حرفاشو نشنیدم فقط این بیت شعر بود که تویِ سرم پخش میشد
آشفته دلان را هوسِ خواب نباشد
شوری که به دریاست به مرداب نباشد
مجموعه اشعارِ مهدی سهیلی
نامِ شعر: چشمانِ تو در آیینه اشک چه زیباست
چند روز پیش یکیتون تویِ ناشناس ازم پرسیده چرا غمگین و خسته؟!
و من چون هیچ جوابی براش نداشتم جواب ندادم، خودمم نمیدونم دوست خوبم، در تلاطم های درونیم دارم دست و پا میزنم.
تمام بدنم درد میکند از فکر و خیال،
ای وای من که من تمام زندگی را
در خاطراتم، در افکارم، در دردهایم گذراندم…
گذشتن از دیوارها ما را به ناشناخته ها می رساند، به چیزی هایی که ندیدهایم، به چیز هایی که نمیدانیم.
حمیدرضا شاهآبادی|دروازه مردگان۱(قبرستانِ عمودی)
+ اگر قلب مرکز حیات آدمی است پس روح نیز در میان قلب او قرار دارد
_برای روح هیچ جایگاهی در بدن وجود ندارد
+ اگر روح وجود دارد باید جایگاهی در بدن داشته باشد
_خیر اینطور نیست وجود داشتن روح موجب نمیشود که حتماً جایگاهی در بدن برای آن جستجو کنیم
حمیدرضا شاهآبادی|دروازه مردگان۱(قبرستانِ عمودی)