کاش هنوز یه دخترِ ۷ ساله بودم که شبا زیر نورِ چراغ توری به اصرار مامان مشقامو مینوشتم و صبح ها با صدای چرخِخیاطی که بهونهی مامان برای بیدار باش بود بیدار میشدم، زندگی تویِ شهر غمانگیزِ
هدایت شده از آرسو
لطفاً فرهنگستان زبان و ادب فارسی رو با منوی کافه ها آشنا کنید
چون زیست شناسی دیگه ظرفیت معادل های فارسی جدید نداره.
ما زخمهای یکدیگر را بوسیدیم
و امید به بهبود داشتیم؛
چه شد که زخمی عمیق تر برای یکدیگر شدیم؟
نامه نوشتن برای آدمای موردعلاقم سخت ترین کار دنیاست
نمیدونم چطوری اون حجم از عشق رو تویِ یه تیکه کاغذ جا بدم که حق مطلب ادا بشه
سلام و درود بر شماااااا=))
مجددا خانم x برگشته، مثل همیشه به صرف چای و لبخند منتظرتم🤍✨
https://eitaa.com/Ms_X_Mind