و دست اخر..
همینکه تو راضی به رنج و اندوه من شدی،من جواب تمام سوالهایم را گرفتم!
سلام مَـرا دوباره خواهی شنید، از جنگـلهای سبز گلستان، میان درختهای مست از بارانِ پاییزی. من آمده بودم تا اندوه بتکانم از رگهای خسته مهرماه و آرامِ جانِ تو در شبهای مِهگرفته و تاریک آبان باشم.
سلام مرا دوباره خواهی شنید؛ درست نزدیک رگ گردنت و آرام بر تنت که قبلهگاه من است بوسه میزنم.
من با واژههایـم برایت عاشقی میکنم، من نسخ آن لحظهام که میخندی و پرندهها در من به یکبار اوج میگیرند.
ببخشید ولی وطن فروش تن فروشه و تن فروش بیشرفِ
آدمِ بیشرف هم همه کاری میکنه
وطن ناموسِ آدمه
اونی که وطنشو میفروشه و از تجاوز به وطنش خوشحاله
ناموسش رو هم میفروشه و از تجاوز به مادرش هم شادمانه.
#نه_به_حرام_زادگی
میگویند هر کسی شبیه به جایی میشود که به آن تعلق دارد
پس من شبیه وطنم شدهام؛
"غمناک،خسته،رنجیده
زخمی
و در عمق نا امیدی،امیدوار.."