هدایت شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_معصومه_س_شهادت
ای سایه ی بالا سرِ خواهر، برادر!
ای جانِ از جانِ خودم بهتر، برادر!
خواهر همان احساس مادر بر برادر
دارم برایت میشوم مادر، برادر!
ای سوره! چشمی بر منِ آیه بیانداز
یعنی نگاهی هم به همسایه بیانداز
یك بارِ دیگر بر سرم سایه بیانداز
بر خواهرانش سایه دارد هر برادر
چیزی به غیر از چشم تر دارم؟ ندارم
از گوشه ی زندان خبر دارم؟ ندارم
اصلاً نمیدانم پدر دارم-ندارم
دیدم كمالاتِ پدر را در برادر
از جانب زُلفت صبایی میفرستی؟
با التماس من دعایی میفرستی؟
دارالشِفای من! دوایی میفرستی؟
افتادهام در گوشهی بستر، برادر!
این جا مسیرِ كوچهها خوب است، خوب است
وقتی نگاهِ مردها خوب است، خوب است
حالا كه احوالِ رضا خوب است، خوب است
از بس فنا گردیدهام من در برادر
در كوچهها با حالِ بیمارم نبردند
وقتی رسیدم، سمتِ بازارم نبردند
این معجری را كه سرم دارم، نبردند
این جا چه شأنی دارد این معجر، برادر!
ای كاش مرغی را كسی بی پَر نبیند
جسمِ برادر را كسی بی سر نبیند
هر كس ببیند كاش كه خواهر نبیند
افتاده روی تلِّ خاكستر، برادر
نه تو جسارت دیدهای، نه من جسارت
نه تو اسارت دیدهای، نه من اسارت
نه تو به غارت رفتهای، نه من به غارت
پس ما دو تا قربانِ آن خواهر-برادر
با نیزهای تا شاه را از حال بردند
یك یك تماماً رو سوی اموال بردند
هر آن چه را كه بود در گودال بردند
تسبیح، عبا، عمامه، انگشتر، برادر!
✍ #علی_اكبر_لطیفیان
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
هدایت شده از سعیدیسم | سعیدحیدری
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹عالم #اهلسنت لبنان:
من تکلیف شرعی دارم که این مطلب را بگویم...
🔸شیخ غازی یوسف حنینه، رئیس هیئت امنای جمعیت علمای مسلمان لبنان:
من شافعی مذهب هستم و در عقیده و کلام اَشعَری مَسلَک هستم، تکلیف شرعی دارم که این جمله را بگویم:
"من معتقدم که رهبری امت اسلامی، اکنون با سید خامنهای است."
✅ با #سعیدیسم :
@saeedism
هدایت شده از قصه قهرمان ها🎙
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
♨️قصه شهید حسن طهرانی مقدم♨️
🚀از تولد تا شهادت🚀
1⃣ کودکی حسن👦🏻
2⃣ نارنجک سازی🧨
3⃣ سرباز امام خمینی🪖
4⃣ فرمانده توپخانه💣
5⃣ آموزش در سوریه📚
6⃣ موشک های ایران🚀🇮🇷
7⃣ دشمن اسرائیل😤⚔
8⃣ ورزشکار درجه۱⚽️
9⃣ خانواده حسن آقا🧕🏻
🔟 شهادت پدر موشکی😭
🔹قصه قهرمان ها🔸
@ghese_ghahremanha
#حضرت_زهرا سلام الله علیها
میان این همه غم، ذره ذره آب شدی
میان آتش و در، فاطمه! گلاب شدی
تمام عمر نگاه علی به دریا بود
کویر ماند از این خانه تا سراب شدی
در آسمان علی ای ستارهی ابدی!
قرار بود بمانی ولی شهاب شدی
به هر که آمد و از دست ما جواب گرفت
برای خاطر من رو زدی، جواب شدی
دلم ز نالهی عجل وفاتیات خون شد
قنوت خستهی من ! زود مستجاب شدی
در آتش غم محسن که سوختی دیدم
برای روضهی اصغر تو فتح باب شدی
تو مادرانهترین روضهای ولی زهرا
چه زود مرثیهخوان غم رباب شدی
✍ #محسن_ناصحی
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
هدایت شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_شهادت
جرعه جرعه غم چشید و ذره ذره آب شد
آسمان شرمنده از قدّ خم مهتاب شد
گریهها میکرد تا اُمّت شود بیدار... حیف
از صدای گریهاش اُمّت فقط بیخواب شد
پشت در آمد بگوید، گوش عالم بشنود:
«ارث دریا بود آنچه قسمت مرداب شد»...
بشکند دستی که پای شعله را اینجا کشاند
باب را آتش کشید، آتش کشیدن باب شد
حضرت صدّیقه از گستاخی مسمار نه
از طناب دور دستان علی بیتاب شد
ما نمیدانیم، «نَعلُ السیف»* میداند چرا
«مرتضایم را نبر...»، «فضه مرا دریاب» شد
کربلا مسمارِ در با انشعابِ بیشتر
با شتاب اینبار سمت تشنهای پرتاب شد
بعد مادر علت مرگ تمام عاشقان
آتش و مسمار و سیلی و صدای آب شد
✍ #مرضیه_نعیم_امینی
* نَعلُ السَیف : آهنی است که در انتهای غلاف شمشیر وجود دارد برای اینکه وقتی شمشیر از غلاف بیرون کشیده میشود ، غلاف تعادل خود را دور کمر شخص حفظ کند.
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
هدایت شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_بستر_شهادت
اجل گم کرده بعد از قتل محسن خانهی ما را
بیا ای مرگ! یاری کن من افتاده از پا را
نه دستی مانده تا گیسوی زینب را زنم شانه
نه پایی تا برای گریه گیرم راه صحرا را
ز تو ای دست! ممنونم که بر یاریِّ دست حق
گرفتی از غلاف تیغ قنفذ، اجر زهرا را
علی تنها، همه دشمن، تو بشکسته، من افتاده
خدا را، پس که یاری میکند آن یار تنها را؟
من از بهر علی گریان، علی از بهر من گریان
به نوبت زینب غمدیده دلداری دهد ما را
ببر ای دست سالم! دست مجروح مرا بالا
که از صورت بگریم قطره قطره اشک مولا را
اجل را دور سر گرداندهام تا بر علی گریم
وگرنه پشت آن در گفته بودم ترک دنیا را
سراپا دردم و لب بستم و خاموشم از گفتن
مگر گاهی که دور از چشم زینب بینم اسما را
چو وقف ماست نظم و ناله و فریاد جانسوزش
به محضر دست گیرم (میثم) افتاده از پا را
✍ #غلامرضا_سازگار
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─•••
🔰توضیحاتی درباره چگونگی «تبدیل یک انسان به....»
🚩علی (ع) وقتی داشت پاسخ «رئیس یهودیان» را میداد و امتحاناتی را که در زمان حیات به آنها آزموده شد، تعریف میکرد، رسید به بردن نامه پیامبر برای اهلمکه و حال آنها وقتی که سوره توبه را شنیدند و اینکه دیگر فرصتی ندارند و باید دست از بتپرستی بردارند و الا با شمشیر روبرو خواهند شد:
«اگر میتوانستند، میخواستند مرا تکهتکه کنند و هر تکه از بدنم را روی قلّه کوهی قرار دهند؛ حتی اگر هزینهی این سلاخی، از دست دادن جان خودشان و زنها و بچههایشان و خرجکردن همه اموالشان باشد.»
🚩این مقدار از بغض و غیظ، از یک درگیری هویتی و جنگ وجودی آب میخورد. هویت کفرآمیزی که از ترکیب «قبیلهپرستی» و «بتپرستی» شکل گرفته بود و اینقدر قدرت داشت که بشریت را از هبوط حضرت آدم تا بعثت پیامبر خاتم بیچاره کرده بود و به تعبیر علی (ع) در طولانیترین خطبه نهجالبلاغه، عصبیت و تعصبی را بوجود آورده بود که همهی امتهای قبلی فریبش را خورده بودند: «فَاللَّهَ اللَّهَ فِي كِبْرِ الْحَمِيَّةِ وَ فَخْرِ الْجَاهِلِيَّةِ… الَّتِي خَدَعَ بِهَا الْأُمَمَ الْمَاضِيَةَ وَ الْقُرُونَ الْخَالِيَة»
🚩در افتادن با «تئوری قدرت»ی که جهان را در برگرفته و شش هزار سال عمر کرده و با ناتوانی مومنین، پیامبران اولوالعزم را هم از ساخت جامعه دینی یا حکومت توحیدی بازداشته، شوخی نیست. اما پیامبر آمده بود تا بعد از چند هزار سال حلم خدا و فرستادگانش، این مانع بزرگ را از سر راه خداپرستی بردارد و یک فرهنگ شش هزار ساله را در بیست و سه سال از بین ببرد و اگر کفر با تحمل و مهلت و اتمام حجت کنار نرفت، چاره را به اراده پولادین علی و شمشیرش بسپارد. حالا چند سالی بود که شمشیر علی، قدرت قریش در شبهجزیره را تکهتکه کرده بود. دیگر وقت ضربه آخر بود و بخاطر همین، دشمنیها با علی به جایی رسیده بود که در جامعه مردسالار و دخترکش حجاز، زنان مکه هم کینه علی را به دل گرفته بودند: «فَكُلُّهُمْ يَلْقَانِي بِالتَّهَدُّدِ وَ الْوَعِيدِ وَ يُبْدِي لِيَ الْبَغْضَاءَ وَ يُظْهِرُ الشَّحْنَاءَ مِنْ رِجَالِهِمْ وَ نِسَائِهِمْ...»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🏴وقتی این روایت را خواندم، بخشی از خوددرگیریهایم به پایان رسید. درگیریهایی که با روضه معروف داشتم که میگفت: «صارت کالخیال» و دردانه پیامبر را برایمان تصویر میکرد که در روزهای آخر مثل «شبح» شده بود. همیشه میگفتم: «یعنی چه که بانوی قدَری مثل فاطمه بشود شبیه شبح؟! اصلا تبدیل یک انسان به شبح را چطور میشود تصور کرد؟ و...» اما کینه اجتماعی و بغض دستهجمعی که میخواهد علی را تکهتکه کند و با خرجکردن همه دارایی یک جامعه، تکههای بدن پهلوان حجاز را روی کوهها بگذارد تا برای همه درس عبرت درست کند، وقتی از سر ناچاری اسلام بیاورد و با منافقین ائتلاف کند و بدهبستانهای قدرت بعد از پیامبر را تنظیم کرده باشد، باید هم برود سراغ زهرا که همپای همیشگی علی در شکستن تئوری قدرت بود تا روند انتقام را تازه شروع کند. این حجم از حقد، اگر دستش به تکهتکه کردن علی نرسد، فاطمه را که میتواند به شبح تبدیل کند... عنادی که بتواند پهلوان عرب را تکهتکه کند، با ظرافت زنانه چهها که نمیتواند بکند... بعضی وقتها گمان میکنم پشت در و درون خانه و وسط کوچه، چه مصیبتها و هتکها و جنایتهای دیگری رقم خورده که مقاتل، نمیتوانستهاند آنها را برای ما نقل کنند و فقط اثر نهایی اش را برای ما تعریف کردهاند: صارت کالخیال... مثل شبح شده بود...
ـــــــــــــــــــ
🏴یا فاطمه! فرزندتان خمینی از شما درس مبارزه با کفر را یاد گرفت و به ما آموخت که قبیلهمحوری و بتپرستی از مُد افتاده و کفر امروز در تئوری قدرت نوآوری کرده و در قالب «یا شرقی یا غربی» به عظمت اسلام حمله کرده و بعد هم با ملت عاشق شما جلویشان ایستاد. امروز خبری از کفر شرق نیست اما کفر غرب حسابی جولان میدهد تا بماند و ما را به بتپرستی مدرن گرفتار کند. خودتان میدانید که با دست شیعیانتان چه ضربههایی به آنها زدهاید و میدانید چه حجمی از غیض و بغض را به سمت نائب شما روانه کردهاند که بتپرستان مکه تصورش را هم نمیتوانند بکنند. کینهای که میخواهد محور مقاومت یا همان ذوالفقاری که سیدعلی ساخته، تکهتکه کند و هر تکهاش را جلوی چشم بشر بگذارد تا فکر سرکشی از سرش بیرون برود. چادرت را بتکان و رزق فاطمیه امسال ما را بده تا بنیان مرصوص و سد محکمی در برابر این حجم از کینه درست کنیم و موج تبلیغات و پول و سلاح جهانی را که به دست یهود دادهاند، پس بزنیم...ای «روضهات قوّت خیبرشکنیها...»
🇮🇷تقدیم به شهیدِ شب شهادتِ شهیده؛ حاج ابوعلی که به فاطمه ملحق شد تا نشان دهد شیعه به قیمت جانش هم که شده، نباید بگذارد کفار به فکر تکهتکه کردن ولیّ بیفتند..
#محمدصادق_حیدری
@msnote
هدایت شده از KHAMENEI.IR
34.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 فیلم کامل سخنرانی تلویزیونی رهبر انقلاب اسلامی منتشر شد. ۱۴۰۴/۹/۶
🖥 Farsi.Khamenei.ir
ناچاریهایی برای تعظیم خاضعانهتر
[برای مُریدِ «غزل» و مربّیِ «رباعی»]
پیامبری که مکارم اخلاق در برابرش زانو زده و حلم و تحمّل پیش پایش خم شده، اگر به یک بچّه بگوید «او وزغ پسر وزغ است»، حتماً حجم متراکمی از کثافت و رذالت را به چشم خود دیده و عاقبت پر از عناد و عداوتش را به او خبر داده تا شاید برگردد. چون وزغ همان حیوانی است که از دم و بازدمِ بیمقدارش هم فروگذار نمیکرده و در آتش نمرود میدمیده تا ابراهیم بیشتر بسوزد.
شاید به همین دلیل بود که وقتی نوادهی ابراهیم در حجاز قیام کرد، «حَکَم بن ابیالعاص» آنقدر پیامبر را مسخره کرد و مثل همان وزغ، به آتشی که قریش برای محمّد افروخته بودند، دمید که نبیّخدا او را از مدینه بیرون کرد و وقتی پسرش «مروان بن حکم» را دید، فرمود: «او وزغ پسر وزغ است.» پدر و پسر به حدی در تاریکخانههای ظلمات فرو رفته بودند که حتی خلیفهی اول و دوم هم جرأت نکردند تا شفاعت عثمان دربارهی «مروان» بپذیرند و او را به مدینه راه دهند. اما خلیفهی سوم وقتی روی مرکب غصبیش پرید، دخترش را به مروان سپرد تا تبعیدیِ دوران پیامبر، داماد خلیفه شود و آنقدر در دارالخلافه بتازد که یکی از بهانههای مخالفان برای کشتن عثمان جور شود.
بعد از آن، گرچه مروان با پسر ابوطالب بیعت کرده بود، غائلهی جمل را به راه انداخت اما «شترِ» آن زن به خاک افتاد و «وزغ» هم اسیر شد. حسنین شفاعتش کردند و پدرشان قبول کرد اما گفت: «نیازی به بیعتش ندارم؛ دستش دست یهودی است و اگر با دست بیعت کند، با پشتش آن را میشکند ... او پرچم گمراهی را به دوش خواهد کشید» معاویه که به سلطنت رسید، مروان برای سبّ علی پیشتاز شد و در مقابل چشمان حسنبنعلی، تا جایی در شهر پیامبر لجن پراکند که پسر ابوسفیان، فدک را به او بخشید و «تبعیدشده از مدینه»، برای چند سال «امیر مدینه» شد. وقتی هم که نامهی یزید به والی مدینه رسید و از اهل شهر بیعت خواست، مروان از «ولید بن عتبه» خواست تا حسین را ـ همان که بعد از جمل شفاعتش کرده بود و هنوز حتی به سوی کوفه حرکت نکرده بود ـ بکشد...
اگر همهی اینها را گفتم و تمامی این خطوط را به نام نجس مروان آلوده کردم، از روی ناچاری بود. چون تا درکی از عمق ضلالت پیدا نکنیم، عظمت نور معلوم نمیشود. حالا شاید بهتر بتوانیم در مقابل آن شیرزن و روضههایش خم شویم. شیرزنی که در بقیع، مجلس به راه میانداخت و طوری برای «عباس»ش روضه میخواند که سیاهترین قلب را میسوزاند و «مروان» را هم به گریه میانداخت. همسر علی باید هم اهل اعجاز باشد و با توسل به نور شوهرش، قرآن را هر روز، تر و تازه کند. خدا گفته: «ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره أو اشدّ قسوه...» اما امّالبنین است دیگر؛ دل شقیِّ معروفی مثل مروان را هم میشکافد و آب چشم او را از درون قلبش بیرون میکشد و با روضههایش آیات قرآن را کامل میکند: «... و إنّ منها لما یشّقّق فیخرج منه الماء» ... مگر شوخی است؟ تاریخ باید شهادت بدهد که ائمّهی ضلالت چطور در برابر عظمت علیامخدّرات علوی به انفعال افتادهاند ...
ـــــــ
چند وقتی است که به «محسن رضوانی» بدهکار شدهام. بدهکار چند بوسه به دستهایش به خاطر شعری که در آن، *چهار* فداییِ #امالبنین را در قالب یک *رباعی* معرفی کرده:
*رباعی* گفتی و تقدیمِ *سلطان غزل* کردی
معمای ادب را با همین ابیات حل کردی
رباعی گفتی و مصراعی از آن را توای بانو
میان اهل عالم در وفا ضربالمثل کردی
فرستادی به قربانگاه اسماعیلهایت را
همان کاری که هاجر وعده کرد و تو عمل کردی
کشیدی با سرانگشتت به خاک مُرده، خطی چند
تمام شهر یثرب را به خاک طف بدل کردی
*رباعی تو بانو! گرچه تقطیع هجایی شد*
*به تیغ اشک خود، اعرابشان را بیمحل کردی*
میشود چند حرف از آن مصرعهای تکّهتکّهشدهتان را به ما هم یاد بدهید تا ما هم کمی وفا و ادب یاد بگیریم و با آستانبوسیِ پسران شما عباس و عبدالله و جعفر و عثمان، خرجِ پسر زهرا شویم؟
@msnote
سالروز وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها را تسلیت عرض میکنیم. التماس دعا
هدایت شده از KHAMENEI.IR
48.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖥 فیلم کامل بیانات صبح امروز رهبر انقلاب در دیدار هزاران نفر از زنان و دختران. ۱۴۰۴/۰۹/۱۲
📥 صوت کامل بیانات
💻 Farsi.Khamenei.ir