eitaa logo
محمدصادق
149 دنبال‌کننده
731 عکس
163 ویدیو
36 فایل
کانالی برای انتشار نوشته های آقای محمدصادق حیدری و البته، گاهی مطالب مناسبتی نویسندگان دیگر ارتباط با ادمین: @mbalochi ادرس کانال ما در سروش sapp.ir/msnote ادرس کانال در ایتا Eitaa.com/msnote ادرس کانال در بله https://ble.im/msnote
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از اشعار آیینی حسینیه
اجل گم کرده بعد از قتل محسن خانه‌ی ما را بیا ای مرگ! یاری کن من افتاده از پا را نه دستی مانده تا گیسوی زینب را زنم شانه نه پایی تا برای گریه گیرم راه صحرا را ز تو ای دست! ممنونم که بر یاریِّ دست حق گرفتی از غلاف تیغ قنفذ، اجر زهرا را علی تنها، همه دشمن، تو بشکسته، من افتاده خدا را، پس که یاری می‌کند آن یار تنها را؟ من از بهر علی گریان، علی از بهر من گریان به نوبت زینب غمدیده دلداری دهد ما را ببر ای دست سالم! دست مجروح مرا بالا که از صورت بگریم قطره قطره اشک مولا را اجل را دور سر گردانده‌ام تا بر علی گریم وگرنه پشت آن در گفته بودم ترک دنیا را سراپا دردم و لب بستم و خاموشم از گفتن مگر گاهی که دور از چشم زینب بینم اسما را چو وقف ماست نظم و ناله و فریاد جان‌سوزش به محضر دست گیرم (میثم) افتاده از پا را ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─••• 🔰توضیحاتی درباره چگونگی «تبدیل یک انسان به....» 🚩علی (ع) وقتی داشت پاسخ «رئیس یهودیان» را می‌داد و امتحاناتی را که در زمان حیات به آنها آزموده شد، تعریف می‌کرد، رسید به بردن نامه پیامبر برای اهل‌مکه و حال آنها وقتی که سوره توبه را شنیدند و این‌که دیگر فرصتی ندارند و باید دست از بت‌پرستی بردارند و الا با شمشیر روبرو خواهند شد: «اگر می‌توانستند، می‌خواستند مرا تکه‌تکه کنند و هر تکه از بدنم را روی قلّه کوهی قرار دهند؛ حتی اگر هزینه‌ی این سلاخی، از دست دادن جان خودشان و زن‌ها و بچه‌های‌شان و خرج‌کردن همه اموال‌شان باشد.» 🚩این مقدار از بغض و غیظ، از یک درگیری هویتی و جنگ وجودی آب می‌خورد. هویت کفرآمیزی که از ترکیب «قبیله‌پرستی» و «بت‌پرستی» شکل گرفته بود و این‌قدر قدرت داشت که بشریت را از هبوط حضرت آدم تا بعثت پیامبر خاتم بیچاره کرده بود و به تعبیر علی (ع) در طولانی‌ترین خطبه نهج‌البلاغه، عصبیت و تعصبی را بوجود آورده بود که همه‌ی امت‌های قبلی فریبش را خورده بودند: «فَاللَّهَ اللَّهَ فِي كِبْرِ الْحَمِيَّةِ وَ فَخْرِ الْجَاهِلِيَّةِ… الَّتِي خَدَعَ‌ بِهَا الْأُمَمَ‌ الْمَاضِيَةَ وَ الْقُرُونَ الْخَالِيَة» 🚩در افتادن با «تئوری قدرت»ی که جهان را در برگرفته و شش هزار سال عمر کرده و با ناتوانی مومنین، پیامبران اولوالعزم را هم از ساخت جامعه دینی یا حکومت توحیدی بازداشته، شوخی نیست. اما پیامبر آمده بود تا بعد از چند هزار سال حلم خدا و فرستادگانش، این مانع بزرگ را از سر راه خداپرستی بردارد و یک فرهنگ شش هزار ساله را در بیست و سه سال از بین ببرد و اگر کفر با تحمل و مهلت و اتمام حجت کنار نرفت، چاره را به اراده پولادین علی و شمشیرش بسپارد. حالا چند سالی بود که شمشیر علی، قدرت قریش در شبه‌جزیره را تکه‌تکه کرده بود. دیگر وقت ضربه آخر بود و بخاطر همین، دشمنی‌ها با علی به جایی رسیده بود که در جامعه مردسالار و دخترکش حجاز، زنان مکه هم کینه علی را به دل گرفته بودند: «فَكُلُّهُمْ يَلْقَانِي بِالتَّهَدُّدِ وَ الْوَعِيدِ وَ يُبْدِي لِيَ الْبَغْضَاءَ وَ يُظْهِرُ الشَّحْنَاءَ مِنْ رِجَالِهِمْ وَ نِسَائِهِمْ...» ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🏴وقتی این روایت را خواندم، بخشی از خوددرگیری‌هایم به پایان رسید. درگیری‌هایی که با روضه معروف داشتم که می‌گفت: «صارت کالخیال» و دردانه پیامبر را برای‌مان تصویر می‌کرد که در روزهای آخر مثل «شبح» شده بود. همیشه می‌گفتم: «یعنی چه که بانوی قدَری مثل فاطمه بشود شبیه شبح؟! اصلا تبدیل یک انسان به شبح را چطور می‌شود تصور کرد؟ و...» اما کینه اجتماعی و بغض دسته‌جمعی که می‌خواهد علی را تکه‌تکه کند و با خرج‌کردن همه دارایی یک جامعه، تکه‌های بدن پهلوان حجاز را روی کوهها بگذارد تا برای همه درس عبرت درست کند، وقتی از سر ناچاری اسلام بیاورد و با منافقین ائتلاف کند و بده‌بستان‌های قدرت بعد از پیامبر را تنظیم کرده باشد، باید هم برود سراغ زهرا که همپای همیشگی علی در شکستن تئوری قدرت بود تا روند انتقام را تازه شروع کند. این حجم از حقد، اگر دستش به تکه‌تکه کردن علی نرسد، فاطمه را که می‌تواند به شبح تبدیل کند... عنادی که بتواند پهلوان عرب را تکه‌تکه کند، با ظرافت زنانه چه‌ها که نمی‌تواند بکند... بعضی وقت‌ها گمان می‌کنم پشت در و درون خانه و وسط کوچه، چه مصیبت‌ها و هتک‌ها و جنایت‌های دیگری رقم خورده که مقاتل، نمی‌توانسته‌اند آنها را برای ما ‌نقل کنند و فقط اثر نهایی اش را برای ما تعریف کرده‌اند: صارت کالخیال... مثل شبح شده بود... ـــــــــــــــــــ 🏴یا فاطمه! فرزندتان خمینی از شما درس مبارزه با کفر را یاد گرفت و به ما آموخت که قبیله‌محوری و بت‌پرستی از مُد افتاده و کفر امروز در تئوری قدرت نوآوری کرده و در قالب «یا شرقی یا غربی» به عظمت اسلام حمله کرده و بعد هم با ملت عاشق شما جلوی‌شان ایستاد. امروز خبری از کفر شرق نیست اما کفر غرب حسابی جولان می‌دهد تا بماند و ما را به بت‌پرستی مدرن گرفتار کند. خودتان می‌دانید که با دست شیعیان‌تان چه ضربه‌هایی به آنها زده‌اید و می‌دانید چه حجمی از غیض و بغض را به سمت نائب شما روانه کرده‌اند که بت‌پرستان مکه تصورش را هم نمی‌توانند بکنند. کینه‌ای که می‌خواهد محور مقاومت یا همان ذوالفقاری که سیدعلی ساخته، تکه‌تکه کند و هر تکه‌اش را جلوی چشم بشر بگذارد تا فکر سرکشی از سرش بیرون برود. چادرت را بتکان و رزق فاطمیه امسال ما را بده تا بنیان مرصوص و سد محکمی در برابر این حجم از کینه درست کنیم و موج تبلیغات و پول و سلاح جهانی را که به دست یهود داده‌اند، پس بزنیم...ای «روضه‌ات قوّت خیبرشکنی‌ها...» 🇮🇷تقدیم به شهیدِ شب شهادتِ شهیده؛ حاج ابوعلی که به فاطمه ملحق شد تا نشان دهد شیعه به قیمت جانش هم که شده، نباید بگذارد کفار به فکر تکه‌تکه کردن ولیّ بیفتند.. @msnote
هدایت شده از KHAMENEI.IR
34.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 فیلم کامل سخنرانی تلویزیونی رهبر انقلاب اسلامی منتشر شد. ۱۴۰۴/۹/۶ 🖥 Farsi.Khamenei.ir
ناچاری‌هایی برای تعظیم خاضعانه‌تر [برای مُریدِ «غزل» و مربّیِ «رباعی»] پیامبری که مکارم اخلاق در برابرش زانو زده و حلم و تحمّل پیش پایش خم شده، اگر به یک بچّه بگوید «او وزغ پسر وزغ است»، حتماً حجم متراکمی از کثافت و رذالت را به چشم خود دیده و عاقبت پر از عناد و عداوتش را به او خبر داده تا شاید برگردد. چون وزغ همان حیوانی است که از دم و بازدمِ بی‌مقدارش هم فروگذار نمی‌کرده و در آتش نمرود می‌دمیده تا ابراهیم بیشتر بسوزد. شاید به همین دلیل بود که وقتی نواده‌ی ابراهیم در حجاز قیام کرد، «حَکَم بن ابی‌العاص» آن‌قدر پیامبر را مسخره کرد و مثل همان وزغ، به آتشی که قریش برای محمّد افروخته بودند، دمید که نبیّ‌خدا او را از مدینه بیرون کرد و وقتی پسرش «مروان بن حکم» را دید، فرمود: «او وزغ پسر وزغ است.» پدر و پسر به حدی در تاریکخانه‌های ظلمات فرو رفته بودند که حتی خلیفه‌ی اول و دوم هم جرأت نکردند تا شفاعت عثمان درباره‌ی «مروان» بپذیرند و او را به مدینه راه دهند. اما خلیفه‌ی سوم وقتی روی مرکب غصبی‌ش پرید، دخترش را به مروان سپرد تا تبعیدیِ دوران پیامبر، داماد خلیفه شود و آن‌قدر در دارالخلافه بتازد که یکی از بهانه‌های مخالفان برای کشتن عثمان جور شود.   بعد از آن، گرچه مروان با پسر ابوطالب بیعت کرده بود، غائله‌ی جمل را به راه انداخت اما «شترِ» آن زن به خاک افتاد و «وزغ» هم اسیر شد. حسنین شفاعتش کردند و پدرشان قبول کرد اما گفت: «نیازی به بیعتش ندارم؛ دستش دست یهودی است و اگر با دست بیعت کند، با پشت‌ش آن را می‌شکند ... او پرچم گمراهی را به دوش خواهد کشید» معاویه که به سلطنت رسید، مروان برای سبّ علی پیشتاز شد و در مقابل چشمان حسن‌بن‌علی، تا جایی در شهر پیامبر لجن پراکند که پسر ابوسفیان، فدک را به او بخشید و «تبعیدشده از مدینه»، برای چند سال «امیر مدینه» شد. وقتی هم که نامه‌ی یزید به والی مدینه رسید و از اهل شهر بیعت خواست، مروان از «ولید بن عتبه» خواست تا حسین را ـ همان که بعد از جمل شفاعتش کرده بود و هنوز حتی به سوی کوفه حرکت نکرده بود ـ بکشد... اگر همه‌ی این‌ها را گفتم و تمامی این خطوط را به نام نجس مروان آلوده کردم، از روی ناچاری بود. چون تا درکی از عمق ضلالت پیدا نکنیم، عظمت نور معلوم نمی‌شود. حالا شاید بهتر بتوانیم در مقابل آن شیرزن و روضه‌هایش خم شویم. شیرزنی که در بقیع، مجلس به راه می‌انداخت و طوری برای «عباس»ش روضه می‌خواند که سیاه‌ترین قلب را می‌سوزاند و «مروان» را هم به گریه می‌انداخت. همسر علی باید هم اهل اعجاز باشد و با توسل به نور شوهرش، قرآن را هر روز، تر و تازه کند. خدا گفته: «ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره أو اشدّ قسوه...» اما امّ‌البنین است دیگر؛ دل شقیِّ معروفی مثل مروان را هم می‌شکافد و آب چشم او را از درون قلبش بیرون می‌کشد و با روضه‌هایش آیات قرآن را کامل می‌کند: «... و إنّ منها لما یشّقّق فیخرج منه الماء» ... مگر شوخی است؟ تاریخ باید شهادت بدهد که ائمّه‌ی ضلالت چطور در برابر عظمت علیامخدّرات علوی به انفعال افتاده‌اند ...       ـــــــ چند وقتی است که به «محسن رضوانی» بدهکار شده‌ام. بدهکار چند بوسه به دست‌هایش به خاطر شعری که در آن، *چهار* فداییِ را در قالب یک *رباعی* معرفی کرده: *رباعی* گفتی و تقدیمِ *سلطان غزل* کردی معمای ادب را با همین ابیات حل کردی رباعی گفتی و مصراعی از آن را تو‌ای بانو میان اهل عالم در وفا ضرب‌المثل کردی فرستادی به قربانگاه اسماعیل‌هایت را همان کاری که هاجر وعده کرد و تو عمل کردی کشیدی با سرانگشتت به خاک مُرده، خطی چند تمام شهر یثرب را به خاک طف بدل کردی *رباعی تو بانو! گرچه تقطیع هجایی شد* *به تیغ اشک خود، اعرابشان را بی‌محل کردی* می‌شود چند حرف از آن مصرع‌های تکّه‌تکّه‌شده‌تان را به ما هم یاد بدهید تا ما هم کمی وفا و ادب یاد بگیریم و با آستان‌بوسیِ  پسران شما عباس و عبدالله و جعفر و عثمان، خرجِ پسر زهرا شویم؟ @msnote سالروز وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها را تسلیت عرض میکنیم. التماس دعا
هدایت شده از KHAMENEI.IR
48.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖥 فیلم کامل بیانات صبح امروز رهبر انقلاب در دیدار هزاران نفر از زنان و دختران. ۱۴۰۴/۰۹/۱۲ 📥 صوت کامل بیانات 💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
💻 متن کامل بیانات صبح امروز رهبر انقلاب در دیدار هزاران نفر از زنان و دختران منتشر شد. ۱۴۰۴/۰۹/۱۲ 📥 فیلم کامل بیانات | صوت کامل بیانات 🔎 از اینجا بخوانید👇 🖥 farsi.khamenei.ir/speech-content?id=62004
هدایت شده از اشعار آیینی حسینیه
ام البنین شدم که شوم یاور حسین گل پرورش دهم بشود پرپر حسین قصدم نبود اینکه شوم مادر حسین هستند دختران علی در بر حسین هستند مثل فاطمه در باور حسین شد شاملم دعای سحرهای فاطمه روشن شدم به نور قمرهای فاطمه تاج سر منند گهرهای فاطمه اولاد من کجا و پسرهای فاطمه هستند هر چهار پسر نوکر حسین شرمنده‌ام نشد سپر مجتبی شوند قسمت نبود زودتر از این فدا شوند حالا بناست راهی دشت بلا شوند حتی اگر که تک‌تک‌شان سرجدا شوند جای گلایه نیست، فدای سر حسین جریان گرفته‌اند کنار ابوتراب از آل هاشم‌اند نه قوم بنی کلاب اصلاً نیاز نیست به ترس و به اضطراب عباس من شده به علمداری انتصاب او هست یک تنه همه‌ی لشکر حسین عهدی‌ست بین ام بنین و خدای خود غیر از رضای دوست نخواهم برای خود من دل نبسته‌ام به دل بچه‌های خود اصلاً حسین و زینب و کلثوم، جای خود عباس من فدای علی اصغر حسین :: هرچند او دگر پسر خویش را ندید غمگین نبود ازینکه اباالفضل شد شهید دق کرد بعد از آنکه به او این خبر رسید: بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید خاتم ز قحط آب، علی اکبر حسین کارش دگر نشستن در آفتاب شد آب زلال در نظر او مذاب شد شرمنده‌ی نگاه غریب رباب شد از اینکه هم قبیله‌ی شمر است، آب شد رو می‌گرفت نزد دو تا خواهر حسین ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
هدایت شده از KHAMENEI.IR
Khamenei.ir14021005_43783_192k.mp3
زمان: حجم: 1.8M
🎙 ام‌البنین؛ مادر حماسه‌آفرین 📝 روایت رهبر انقلاب از حماسه‌آفرینی حضرت ام‌البنین(س) در کربلا و لزوم الگوگیری از ایشان در عرصه‌های مختلف 📆 انتشار به‌مناسبت سالروز وفات حضرت ام‌البنین سلام‌الله‌علیها رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
در میان شعر تو بانو! اگر حاضر شدم خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم در خیالم صحن و گنبد ساختم، زائر شدم نام شیرین تو بردم فاطمه! شاعر شدم رشته‌ای بر گردن ابیات من افکنده دوست می‌برد شعر مرا آنجا که خاطر خواه اوست ناگهان دیدم میان خانه‌ی پیغمبرم چون خدیجه غرق نوری از جهانی دیگرم چرخ می‌زد یک نفس روح القدس دور و برم تا نوشتم فاطمه، بوسید برگ دفترم از شکوهش آسمان ساییده اینجا سر به خاک آسمان را با خودش آورده این دختر به خاک ای محمد! دشمنت را دوست ابتر می‌کند خانه‌ات را بوی ریحانه‌‌ معطر می‌کند دیدنش بار رسالت را سبک‌تر می‌کند دختر است اما برایت کار مادر می‌کند دختران آیات رحمت، مادران مهر آفرین می‌شود ام ابیها، هر دو باهم، بعد از این یک زره خرج جهازت، حُسن‌هایت بی‌شمار با تو حیدر روز خیبر حرز می‌خواهد چکار؟ تا تو از تیغ دودم با عشق می‌گیری غبار بعد از این مستانه‌تر صف می‌شکافد ذوالفقار قوت بازوی مولایی به مولا، فاطمه! قصه‌ی پیوند دریایی به دریا، فاطمه! در هوای عاشقی با هم کبوتر می‌شوید هر دو کوثر می‌شوید و هر دو حیدر می‌شوید هست شیرین نامتان، قند مکرر می‌شوید هر دو در کفواً احد با هم برابر می‌شوید بیت‌هایم بر درِ بیت تو زانو می‌زنند شاعران تنها برای یک نظر، رو می‌زنند در کسا، بی پرده با الله صحبت می‌کنی هل اتی را سفره‌ی نور و کرامت می‌کنی فکر خلقی، نیمه شب با حق که خلوت می‌کنی در غم همسایه، ترکِ خواب راحت می‌کنی مادری الحق چه می‌آید به نامت، فاطمه! می‌دهد از سوی ما مهدی سلامت، فاطمه! امتحان پس داده‌‌ای در آسمان‌ها پیش از این سال‌ها بر عرش می‌تابید نورت چون نگین حضرت حق چون دلش آمد بیایی بر زمین واقعاً "الحمد للهِ ربِّ العالمین" جلوه‌ی نور تو را تنها خدایت دید و بس فاطمه! قدر تو را تنها علی فهمید و بس عالمی در حیرت از این آسیا چرخاندنت با تبسم خستگی را از علی پوشاندنت در عجب روح الامین از طرز قرآن خواندت پیش نابینا میان حِصنِ چادر ماندنت حُجب میراثت، حیا سایه‌نشین چادرت داده دل حتی یهودی هم به دین چادرت سفره‌‌ی نان، خالی اما سفره‌ی انعام پُر خانه‌ات میخانه، ساقی با سخاوت، جام پُر از تو راضی و دلش از گردش ایام پُر کعبه از بت خالی اما کوچه از اصنام پُر ای زبانت ذوالفقارِ حیدر بی‌ذوالفقار! بت شکن! برخیز، بسته دست او را روزگار ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
در میان شعر تو بانو! اگر حاضر شدم خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم در خیالم صحن و گنبد ساختم، زائر شدم نام شیرین تو بردم فاطمه! شاعر شدم رشته‌ای بر گردن ابیات من افکنده دوست می‌برد شعر مرا آنجا که خاطر خواه اوست ناگهان دیدم میان خانه‌ی پیغمبرم چون خدیجه غرق نوری از جهانی دیگرم چرخ می‌زد یک نفس روح القدس دور و برم تا نوشتم فاطمه، بوسید برگ دفترم از شکوهش آسمان ساییده اینجا سر به خاک آسمان را با خودش آورده این دختر به خاک ای محمد! دشمنت را دوست ابتر می‌کند خانه‌ات را بوی ریحانه‌‌ معطر می‌کند دیدنش بار رسالت را سبک‌تر می‌کند دختر است اما برایت کار مادر می‌کند دختران آیات رحمت، مادران مهر آفرین می‌شود ام ابیها، هر دو باهم، بعد از این یک زره خرج جهازت، حُسن‌هایت بی‌شمار با تو حیدر روز خیبر حرز می‌خواهد چکار؟ تا تو از تیغ دودم با عشق می‌گیری غبار بعد از این مستانه‌تر صف می‌شکافد ذوالفقار قوت بازوی مولایی به مولا، فاطمه! قصه‌ی پیوند دریایی به دریا، فاطمه! در هوای عاشقی با هم کبوتر می‌شوید هر دو کوثر می‌شوید و هر دو حیدر می‌شوید هست شیرین نامتان، قند مکرر می‌شوید هر دو در کفواً احد با هم برابر می‌شوید بیت‌هایم بر درِ بیت تو زانو می‌زنند شاعران تنها برای یک نظر، رو می‌زنند در کسا، بی پرده با الله صحبت می‌کنی هل اتی را سفره‌ی نور و کرامت می‌کنی فکر خلقی، نیمه شب با حق که خلوت می‌کنی در غم همسایه، ترکِ خواب راحت می‌کنی مادری الحق چه می‌آید به نامت، فاطمه! می‌دهد از سوی ما مهدی سلامت، فاطمه! امتحان پس داده‌‌ای در آسمان‌ها پیش از این سال‌ها بر عرش می‌تابید نورت چون نگین حضرت حق چون دلش آمد بیایی بر زمین واقعاً "الحمد للهِ ربِّ العالمین" جلوه‌ی نور تو را تنها خدایت دید و بس فاطمه! قدر تو را تنها علی فهمید و بس عالمی در حیرت از این آسیا چرخاندنت با تبسم خستگی را از علی پوشاندنت در عجب روح الامین از طرز قرآن خواندت پیش نابینا میان حِصنِ چادر ماندنت حُجب میراثت، حیا سایه‌نشین چادرت داده دل حتی یهودی هم به دین چادرت سفره‌‌ی نان، خالی اما سفره‌ی انعام پُر خانه‌ات میخانه، ساقی با سخاوت، جام پُر از تو راضی و دلش از گردش ایام پُر کعبه از بت خالی اما کوچه از اصنام پُر ای زبانت ذوالفقارِ حیدر بی‌ذوالفقار! بت شکن! برخیز، بسته دست او را روزگار ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بعضی وقت‌ها هم هست که باید لبها را به هم دوخت، داغ بر زبان گذاشت و خفه خون گرفت. من نمی‌دانم دهخدا جلوی کلمه‌ی «خفه خون» چه لفظی گذاشته اما منظورم همان حالتی است که خون به جوش می‌آید و رگ‌ها را پاره می‌کند و بخاطر تراکم‌اش در گلو، آدم را خفه می‌کند. اما عظمت بعضی‌ها در همین اوضاع هم، آدم را به حرف می‌آورد حتی اگر حرف‌هایت با لکنت و گنگی درآمیخته باشد. بعضی‌ها نه تنها اسوه‌ی تحمل‌اند؛ آن قدر بزرگ‌اند که حقایقی مثل«تحمل» و «صبر» و «بردباری» ناخواسته زیر پای‌شان لگد کوب می‌شوند اما این اوصاف با وجود همچین تحقیری، باز هم احساس عزّت می‌کنند. اصلاً چه می‌گویم؟ واژه‌ها به استخدامم در نمی‌آیند، انگشتانم با نوشتن سر ناسازگاری دارند و در مغزم آشوب شده. بگذارید طور دیگری بگویم. ما شیعه‌ها از بعضی لفظ ها دل ِ خوشی نداریم که یکی‌شان «خلیفه» است. با شنیدنش حس ناخوشایندی به سراغ‌مان می‌آید. مخصوصاً وقتی اسم بعضی خلفاء به میان می‌آید، حال بدی پیدا می‌کنیم. تازه همه‌ی اینها مربوط به عالَم الفاظ است. وای از موقعی که در عالَم واقعیت، صاحب اسم نه تنها در کنار مولایمان علی قرار گرفته؛ که در کنار دخترش هم جایی پیدا کرده و محرم ِ او شده ... شما بگویید این کلمه‌های مضطرب را چطور آرام کنم؟! گاهی بهتر است الفاظ، معنا را منتقل نکنند. با وجود این همه ملاحظاتی که مثل استخوان در گلویند، شاید بهتر بود این چند جمله را ننویسم. اصلاً من ساکت می‌شوم. بیایید برویم سراغ کافی ِ شریف و تنها بابی از آن که آرزو می‌کردم دستان مبارک مرحوم کلینی هرگز آن را نمی نوشت: باب تزویج ام کلثوم بابی درباره به ازدواج درآوردن ِ ام کلثوم عن ابی عبدالله فی تزویج ام کلثوم فقال إن ذلک فرجٌ غَصِبناه از امام صادق درباره به ازدواج درآوردن ِ ام کلثوم نقل شده که فرمود: آن، ناموسی از ما بود که غصب شد ... ـــــــــــــــــــــــــــ امروز 29 جمادی الثانی است و می‌گویند ام کلثوم دختر امیرالمومنین در چنین روزی رحلت کرد. این واژه‌های وامانده، تلاشی نافرجام برای آشکار کردن ِ مظلومیتی است که بین شیعه هم ناشناخته است. مصیبت زندگی این بانو، آن قدر سنگین است که برخی در صحت این روایات تردید کرده‌اند. کاش همه‌شان دروغ بود اما ... بعضی وقت‌ها هم هست که باید لبها را به هم دوخت، داغ بر زبان گذاشت و خفه خون گرفت. کامنت: به همراه خضوعی سجده‌گون در برابر مقام صبر حضرت ام کلثوم و خشوعی همه‌جانبه در مقابل خون ِ به جوش آمده‌ی غیرت الله؛ مولایم امیرالمومنین @msnote
بعضی وقت‌ها هم هست که باید لبها را به هم دوخت، داغ بر زبان گذاشت و خفه خون گرفت. من نمی‌دانم دهخدا جلوی کلمه‌ی «خفه خون» چه لفظی گذاشته اما منظورم همان حالتی است که خون به جوش می‌آید و رگ‌ها را پاره می‌کند و بخاطر تراکم‌اش در گلو، آدم را خفه می‌کند. اما عظمت بعضی‌ها در همین اوضاع هم، آدم را به حرف می‌آورد حتی اگر حرف‌هایت با لکنت و گنگی درآمیخته باشد. بعضی‌ها نه تنها اسوه‌ی تحمل‌اند؛ آن قدر بزرگ‌اند که حقایقی مثل«تحمل» و «صبر» و «بردباری» ناخواسته زیر پای‌شان لگد کوب می‌شوند اما این اوصاف با وجود همچین تحقیری، باز هم احساس عزّت می‌کنند. اصلاً چه می‌گویم؟ واژه‌ها به استخدامم در نمی‌آیند، انگشتانم با نوشتن سر ناسازگاری دارند و در مغزم آشوب شده. بگذارید طور دیگری بگویم. ما شیعه‌ها از بعضی لفظ ها دل ِ خوشی نداریم که یکی‌شان «خلیفه» است. با شنیدنش حس ناخوشایندی به سراغ‌مان می‌آید. مخصوصاً وقتی اسم بعضی خلفاء به میان می‌آید، حال بدی پیدا می‌کنیم. تازه همه‌ی اینها مربوط به عالَم الفاظ است. وای از موقعی که در عالَم واقعیت، صاحب اسم نه تنها در کنار مولایمان علی قرار گرفته؛ که در کنار دخترش هم جایی پیدا کرده و محرم ِ او شده ... شما بگویید این کلمه‌های مضطرب را چطور آرام کنم؟! گاهی بهتر است الفاظ، معنا را منتقل نکنند. با وجود این همه ملاحظاتی که مثل استخوان در گلویند، شاید بهتر بود این چند جمله را ننویسم. اصلاً من ساکت می‌شوم. بیایید برویم سراغ کافی ِ شریف و تنها بابی از آن که آرزو می‌کردم دستان مبارک مرحوم کلینی هرگز آن را نمی نوشت: باب تزویج ام کلثوم بابی درباره به ازدواج درآوردن ِ ام کلثوم عن ابی عبدالله فی تزویج ام کلثوم فقال إن ذلک فرجٌ غَصِبناه از امام صادق درباره به ازدواج درآوردن ِ ام کلثوم نقل شده که فرمود: آن، ناموسی از ما بود که غصب شد ... ـــــــــــــــــــــــــــ امروز 29 جمادی الثانی است و می‌گویند ام کلثوم دختر امیرالمومنین در چنین روزی رحلت کرد. این واژه‌های وامانده، تلاشی نافرجام برای آشکار کردن ِ مظلومیتی است که بین شیعه هم ناشناخته است. مصیبت زندگی این بانو، آن قدر سنگین است که برخی در صحت این روایات تردید کرده‌اند. کاش همه‌شان دروغ بود اما ... بعضی وقت‌ها هم هست که باید لبها را به هم دوخت، داغ بر زبان گذاشت و خفه خون گرفت. کامنت: به همراه خضوعی سجده‌گون در برابر مقام صبر حضرت ام کلثوم و خشوعی همه‌جانبه در مقابل خون ِ به جوش آمده‌ی غیرت الله؛ مولایم امیرالمومنین @msnote