eitaa logo
۲۵۶ 🌌
65 دنبال‌کننده
163 عکس
9 ویدیو
1 فایل
۲۵۶، ابجد نور است؛ ‌نور نام خداست. 💫 ‌📌محدثه‌ام 🤱🏻🧕🏻 آنچه می‌خوانم آنچه می‌نویسم همه این‌جاست @M_talebiz
مشاهده در ایتا
دانلود
ماه رمضان مثل یک چشم به‌هم زدن گذشت. عمرمون هم همین‌طوری می‌گذره؟ یعنی‌ آخر کار وقتی ملک‌الموت رو می‌بینیم می‌گیم "مثل یک‌ چشم به هم زدن گذشت."
بندها دومنیکو استارنونه ۱ از ۴۵ ۲۵۶ 🌌
زمانیکه ده، دوازده ساله بودم، تصور می‌کردم آدم بیست‌ساله خیلی بزرگه، خیلی چیز‌ها می‌دونه. وقتی شمع تولد ۲۰ سالگیم رو فوت می‌کردم، فهمیدم نه هنوز یک مسیر طولانی‌تر روبروم هست، احتمالا سنی که منتظرش بودم، سن تجربه، سن بزرگ بودن باید سن ۳۰ سالگی باشه. امروز ۲۷ ساله شدم، از این عدد ترسیدم، عددی که شاید زیاد نباشه اما کم هم نیست. من توی این ۲۷ سال چه چیزی جمع کردم؟! ۳ سال دیگه باید به ۳۰ سالگی سلام کنم و میدونم ۳۰ سالگی هم چیزی که فکر می‌کردم ، نخواهد بود. اما خوشحالم و خداروشکر که ۲۷ سالگی رو دیدم، بابت تمام تجربه‌هایی که تا اینجا دارم خوشحالم و امیدوارم که سال‌های پیش رو سال‌های خوبی برام باشه. از اضافه شدن به این عدد می‌ترسم، نه برای پیری برای گذر کردن از سال‌هایی که میتونستم بهتر و بیشتر تلاش کنم، اما گاهی به بهای بی‌ارزش این فرصت‌ها رو از دست دادم اما الان توی این نقطه‌ام و فرصت جبران در گذشته نیست، در حال و آینده است. ۲۵۶ 🎆
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ ۚ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ ۚ وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ شما نبودید که دشمن را تار‌و‌مار کردید؛ بلکه خدا تارومارشان کرد! کاش من ۲۶ فرودین بودم. 💣 ۲۵۶ 🌌
طوفان کلمات ۲۵۶ 🌌
۲۵۶ 🌌
از طلوع خورشید تا ساعت هفت صبح، صدای برخورد قطرات باران که از ناودان روانه‌ی موزاییک‌های حیاط می شوند و ترکیبش با جیک‌جیک گنجشک‌ها مرا به وجد می‌آورد؛ اما وقتی به این فکر می کنم که ۱۹۰ روز است که مردم غزه با صدای موشک و انفجار زندگی می‌کنند، چشم هایم می‌سوزد و از خودم بدم می‌آید که چرا باید احساس خوشی و آرامش داشته باشم در حالیکه مادری دو هزار کیلومتر آن طرف تر از ترس بمباران و شهید شدن فرزندش نمی‌خوابد. غمگینم از اینکه پدری با دستان خالی بدون هیچ پدافندی باید از خانواده‌اش محافظت کند. از اینکه خانواده‌ای باید زندگی‌اش را در کوله‌ی کوچکی جا بدهد و پای پیاده وطنش را ترک کند تا جانش را حفظ کند. شرمیگنم که من کجای این مبارزه و مقاومت ایستاده‌ام. "تا وقتی که با افسانه‌های بی‌مبنا، شبیه واقعیت تعامل شود، چنین چیزی رخ نخواهد داد. فلسطین یک سرزمین خالی نبود و مردم یهودی هم وطن‌های مختلف داشتند؛ فلسطین "از بند رها" نشد، استعمار شد؛ و مردم فلسطین هم در سال ۱۹۴۸ به زور بیرون رانده شدند نه اینکه خودشان آنجا را داوطلبانه ترک کنند." این جملات از سخنرانی های مسئولین جمهوری اسلامی روی کاغذ در نیامده است. این ها جملات ایلان پایه مورخ اسرائیلی در کتاب ده‌غلط مشهور درباره اسرائیل است. مردم فلسطین به زور از سرزمین خودشان رانده شدند. آن ها با کشتار، قتل، غارت و با بمب‌هایی که فرق خانه، بیمارستان و پایگاه نظامی را نمی‌دانستند، شهید شدند. من هر شب و روز به این فکر کردم که اگر این بمب‌ها روی سر من بود چه حسی داشتم، هزاران بار این صحنه‌ها را برای خودم تصور کردم. اما نترسیدم. من حتی روزی که گلزارشهدای کرمان گلگون شد، نترسیدم. من این را نشانه‌ی قدرت می‌دانستم. دشمن از زبونی و ناتوانی‌اش مردم را شهید می‌کرد. اسرائیل از زبونی و ناتوانی‌اش مردم غیرنظامی غزه را شهید می‌کند. من نمی‌ترسیدم اما ناراحت بودم، گاهی عصبانی که جمهوری اسلامی با همه‌ی ادعایش کجای این معادله ایستاده است؟! اما امروز شگفت‌زده‌ام، خوشحالم، سر از پا نمی‌شناسم، از صدای فرورفتن دکمه‌های کیبورد هم سرمست می‌شوم. همین که امروز صدای بمبارانی بر سر مردم غزه نیست، همین که مردم نظامی اسرائیل به خودشان لرزیدند، همین که جمهوری اسلامی رُخَش را به صهیونیست‌ها واضح‌تر نشان داد، من را خوشحال کرده است. حالا نوبت ماست، نوبت ما که مشخص کنیم طرف درست ایستاده‌ایم طرف هزاران کودک فلسطینی، طرف جمهوری اسلامی، طرف مبارزه با اسرائیل. "اسرائیل زودتر از بقیه اعلام کرد که یک آلمان تازه را به رسمیت می شناسد، در مقابل کلی پول دریافت کرد ولی از آن مهم تر چک سفید امضایی بود که به دست آورد تا کل فلسطین را تبدیل به اسرائیل کند. صهیونیسم خود را به عنوان راه حل یهودستیزی ارائه می کرد ولی خود تبدیل به مهم ترین دلیل استمرار یهودستیزی شد." ‌ ۲۵۶ 🌌
۷ روایت خصوصی از زندگی سیدموسی‌ صدر حبیبه جعفریان امام‌موسی صدر شخصیتی کاریزماتیک است. به قول استادم در درس مبانی علم سیاست رهبر‌های اجتماعی فره‌ایزدی دارند. فره ایزی داشتن بیشتر از کاریزماتیک بودن به امام موسی‌صدر می‌آید. ‌ اولین کتابی که در مورد امام موسی صدر خواندم "عصایت را به میله های زندان بزن موسی" بود. کتابی که شرح فعالیت‌های سید موسی صدر در لبنان است. این کتاب اما زندگی خصوصی امام را روایت می‌کند. من واژه برای توصیف این مرد کم می‌آورم‌. نزدیک‌ترین‌ها به امام موسی درباره‌ی او صحبت می‌کنند. محتوای کتاب عالی. 👌🏻 در مورد فرم توقع بیشتری از حبیبه‌جعفریان داشتم. احساس می‌کردم روایت‌ها گاهی منسجم نیست و از این شاخه به آن شاخه می‌پرند. البته حدس می‌زنم پایبندی به سیر گفتگوی با راویان باعث این پراکندگی بود. در کل کتاب جذابی بود. ۲ از ۴۵ ۲۵۶ 🌌
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا جوری بارون می‌باره، که فکر می‌کنم چرا باید الان درس بخونم؟ باید بخوابم.😁😐 ‌
۲۵۶ 🌌
اینجا جوری بارون می‌باره، که فکر می‌کنم چرا باید الان درس بخونم؟ باید بخوابم.😁😐 ‌
با صدا و لرزشی که رعد و برق به وجود میاره فکر میکنم باید پناه بگیرم به جای خوابیدن و حتی درس خوندن. 😶‍🌫
و کسی نمی‌داند در کدام زمین می‌میرد مهزاد الیاسی بختیاری ‌این کتاب سفرنامه نیست، چیزی شبیه سفرنامه است. نویسنده دست خواننده را نمی‌گیرد و توی کوچه پس کوچه‌های استانبول یا پاریس نمی‌گرداند. مخاطب را نمی‌کشاند وسط یک آیین مذهبیِ یک معبد در نپال. نویسنده دست ما را می‌گیرد و می‌کشاند توی ذهنش، پیچ می‌خوریم توی افکارش، عقایدش، گره‌های ذهنی‌ و نتیجه‌ی کشمکش‌ها را می‌ریزد پیش چشم ما. مهزاد الیاسی وسط ماجرای سفرش می‌رود توی ذهنش بین سفر و درگیری ذهنی‌اش رابطه ایجاد می‌کند و ته داستان می‌فهمیم بیشتر عقاید نویسنده را خوانده‌ایم تا سفرش را. قالب جذابی است، حقیقتا. اما نویسنده همان اول کار میخ را جوری می‌کوباند که من کتاب را با بدبینی و تردید خواندم. روایتش از واقعه‌ی عاشورا و شهادت امام حسین جوری است که انگار به قول علوم اجتماعی‌ها این آیین عزاداری یک برساخت اجتماعی است، انگار شیعیان فقط بخاطر گریستن بعد چند هزار سال مراسم و آیین برگزار می‌کنند. با خودم کلنجار می‌روم شاید برای مخاطب خارجی این واقعه را این‌گونه روایت می‌کند. اما نمی‌توانم منکر عمیق بودن مطالعات نویسنده بشوم، نویسنده به خوبی دانسته‌هایش را چیده وسط متن بدون اینکه دست‌اندازی برای خواندن شود. اسم کتاب ترجمه‌ی یک آیه است، قبل از اینکه بدانم مرا گرفته بود، نمی‌دانم نویسنده اتفاقی به این آیه خورده یا رابطه‌ی خاصی با قرآن دارد، و این من را کمی خجالت زده کرد. ‌ ۳ از ۴۵ ۲۵۶🌌