eitaa logo
۲۵۶ 🌌
65 دنبال‌کننده
163 عکس
9 ویدیو
1 فایل
۲۵۶، ابجد نور است؛ ‌نور نام خداست. 💫 ‌📌محدثه‌ام 🤱🏻🧕🏻 آنچه می‌خوانم آنچه می‌نویسم همه این‌جاست @M_talebiz
مشاهده در ایتا
دانلود
زمین سوخته احمد محمود ۱۲ از ۴۵
زمین سوخته اولین اثری است که من از احمدمحمود خواندم. تعریف قلم محمود را زیاد شنیده بودم اما صادقانه شگفت‌زده‌ام نکرد. داستان با معرفی خانواده‌ی راوی شروع شد. همان اول داستان دسته‌دسته شخصیت‌ها وارد شدند، شخصیت‌ اولی را نشناخته‌ایم که بعدی معرفی می‌شود و الی آخر. یادم آمد من هم داستانی نوشته بودم که شخصیت‌ها را به‌یکباره وارد داستان کرده‌ بودم، فرق داستان من با احمد محمود در دو مورد بود، کل شخصیت‌های من که سوار یک ماشین شدند چهارتا بود، اما احمد محمود بیشتر. و دومی که مهم‌تر است من یک نویسنده‌ی تازه‌کار بودم‌ اما محمود نه. با این‌حال یک نویسنده‌ی‌ بزرگ هم می‌تواند از این مدل اشتباه‌ها داشته باشد، اما تعداد بالای شخصیت‌های رمان بخاطر توصیفات تکراری و چندباره‌ی محمود کم‌کم شناخته می‌شوند و آخر داستان بدون فکر کردن شخصیت‌ها را با تمام ویژگی‌هایشان به یاد می‌آوریم. توصیفات محمود جزئی‌ و دقیق هستند، اگر یک‌بار به خوزستان سفر کرده باشیم به خوبی می‌توانیم فضا را تصور کنیم، اما این ویژگی خوب هم مثل توصیف شخصیت‌ها زیاد تکرار شده و من نمی‌دانم این می‌تواند ویژگی خوبی باشد یا نه. راوی گمنام و ناشناس که اسمش را، سنش‌را و حتی شغلش را نمی‌دانیم اذیت‌کننده‌ترین عنصر داستان بود. تا اواخر فصل دو این بی‌هویتی راوی برایم آزاردهنده بود، اما در دل اتفاقات کم‌کم راوی برایم کمرنگ شد و موقعیت‌ها جان گرفتند. اما باز آخر داستان دوست داشتم راوی را بشناسم، اینکه راوی چه هویتی دارد با چه دوربینی اتفاقات را می‌بیند و چه قضاوتی دارد. ‌ ‌ فارغ از تکنیک اما من این کتاب را دوست داشتم. احمدمحمد این کتاب را تقدیم به برادر شهیدش، محمد کرده‌ است. فکر می‌کنم شاید راوی این داستان خود احمدمحمود است. این‌کتاب آذر ماه سال شصت نوشته شده است، یک‌سال و چندماه بعد از آغاز جنگ. و من تصور می‌کنم احمدمحمود از داغ برادر شهیدش نشسته روی صندلی و بلایی را که جنگ بر سر شهر و خانواده‌اش آورده توصیف کرده‌است، او حتی احساسات خودش را هم فاکتور گرفته‌است و آدم‌های دیگر شهر را دیده. از آدم‌هایی می‌گوید که زندگی خود را رها نکرده‌اند اما جنگ آن‌ها را با خودش بالا می‌برد و پایین می‌کشد. آدم‌هایی که سال‌ها دوست بودند و یک‌باره دشمن می‌شوند یا آدم‌هایی که دور بودند و دل‌هاشان به هم‌نزدیک می‌شود. شاید این رمان یک اثر ضدجنگ به حساب بیاید اما من فکر می‌کنم ما گاهی نیاز داریم که اثر مخرب جنگ را ببینیم، و باور کنیم هرچقدر مقاومت ما ارزشمند است اما جنگ روی آزاردهنده‌ای دارد که سال‌ها زخمش می‌تواند تازه و دردناک بماند. ۱۲ از ۴۵ ۲۵۶ 🌌
کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم اسلاونکا دراکولیچ رویا رضوانی
فکر می‌کنم همه‌ی آدم‌ها هر کجای این کره‌ی خاکی، زیر پرچم‌ هر کشور و حکومت و ایدئولوژی از زندگی خودشان ناراضی‌اند. فرقی نمی‌کند در جمهور فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی باشیم یا اتحاد جماهیر شوروی منسوخ شده یا حتی حکومت‌های حی و حاضر جمهوری خلق چین و جمهوری دموکراتیک خلق کره. یا دقیقا متضاد این حکومت‌های کمونیستی، در ایالات متحده آمریکا که مظهر تمام و کمال نظام‌های کاپیتالیستی و سرمایه‌داری است. یا حتی در جمهوری اسلامی ایران که نه می‌خواهد آن باشد نه این. به‌هرحال ذات آدمی، هر جای این کره‌ی خاکی که باشد محدود می‌شود، چیزی دارد و چیزی ندارد و این عدم رضایت همیشه با اوست. این کتاب به دور از پیچیدگی‌های تئوری و علمی، نتیجه‌ی عملی کمونیست را به ما نشان می‌دهد. نویسنده که ساکن کرواسی کنونی و جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی سابق است، در مورد ساده‌ترین مسائل مثل خوردن پیتزا، لباس شستن، آرایش و پیچیده‌ و سخترین‌ها مثل احساس امنیت، دین، و ... به عنوان شهروند یک کشور کمونیستی صحبت کرده است. ‌ این کتاب دریچه‌ای رو به واقعیت کمونيسم است، اینکه چطور یک شعار می‌تواند ذهنیت را تغییر بدهد اما نمی‌تواند یک دنیای زیبا و ایده‌آل بسازد. ذات به دست آوردن قدرت همین است، شعارهای زیبا اما محقق نشده، فرقی بین کمونيسم و کاپیتالیسم نیست. ‌ ‌ این کتاب مانند نقشه‌هایی برای گم‌شدن یک‌ کتاب ترجمه‌ای است، اما ساختار پیچیده و سردرگم کننده‌‌ی نقشه‌ها را ندارد، اگر بتوانیم به این کتاب جستار روایی بگوییم، به نظر من می‌تواند جز بهترین جستارهای روایی باشد. ‌ ۱۳ از ۴۵ ۲۵۶ 🌌
وَيُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ العُقول¹؛ دفینه‌های اندیشمندی را در اینها برشورانند. ‌ ‌ ويُثيرُوا از همان ماده‌ی «ثوره» است که ایشان اشاره کردند؛ ثوره، يَثيروا، ثائر، يُثيروا این‌ها همه از یک ماده است. برشوراندن. دفینه‌های اندیشمندی را [برشورانند]. ‌ ‌دفینه یعنی آن چیزی که قیمتی است و آن را دفن کرده‌اند، زیر خاک کرده‌اند. گنجینه‌ای که زیر تلّی از خاک یا مثل خاک پوشانده شده، دفینه است. ‌ یعنی اندیشمندیِ انسان‌ها در نظام جاهلی، به وسیله‌ی مستکبران در زیر خاک‌ها دفن شده؛یا خاک‌های اوهام جاهلی، تصوّرات غلط، پندارهای‌ باطل، یا خاک‌های فشار و زور و ارعاب و غلبه دادن سنت‌های غلط. ‌ انبیا می‌آیند دفینه‌ها را می‌آورند بیرون؛ دفینه‌ی اندیشمندی را در انسانها برمیشورانند؛ یعنی به انسان ارزشمندی می‌دهند. نه اینکه فقط به عنوان تعارف به او می‌گویند دارای ارزش هستی، نه، او را واقعاً دارای ارزش می‌کنند، به او ارزشمندی می‌دهند. انبیا با این رسالت و با این پیام می‌آیند. ‌ °• خون‌آورد •° ‌ ¹خطبه اول نهج‌البلاغه ۲۵۶ 🌌 ‌
‌ثوره، تلاش، شورش، قیام، این‌ها همه معنی دارد اما هدف چیست؟ هدف، انتقام کشیدن از بنی قابیل است که دستش آن همه به خون ثارهای عزیز ما آغشته است؛ ‌ ‌و این همه، جواب گفتن به دعوت آن پرنده‌هایی است که در گرد سر قبیله‌ی ما دائماً ما را میخوانند و ضجه میکشند و ما را به انتقام‌خواهی و خون‌خواهی فرا میخوانند. ‌ثوره، ثار، وراثت، داستان شروع تاریخ یعنی اولین ثـار، هابیل و بعد، آخرالزمان یعنی تحقق انتقام جهانی است که مجموعاً فلسفه‌ی تاریخ اسلام را در دید شیعی‌اش تفسیر میکند. «یا ثارالله و ابن [ثاره]». ‌ °•خون‌آورد•° ‌ ۲۵۶ 🌌
خون آورد کتاب خون‌آورد گزارش ساواک از جلسه‌ای در تاریخ ۱۰ دی سال ۵۵ است. این جلسه ظهر تاسوعا در خانه‌ی یکی از انقلابیون تشکیل شده‌‌است. دکتر شريعتی، آیت‌الله مطهری و آیت‌الله خامنه‌ای درباره‌ی مفاهیمی چون انقلاب، ثوره و قیام گفتگو‌هایی برای دیگران داشته‌اند که خواندن آن‌ها مفید است. جبهه و دوگانه درست تاریخی دوگانه‌ی حق و باطل است که در این کتاب این دوگانه از آغاز تا پایان خلقت معرفی می‌شود. قیام امام حسین در راه همین مبارزه‌ی بین حق و باطل است. می‌توانید برای مطالعه این کتاب کم‌حجم از لینک زیر استفاده کنید: https://taaghche.com/book/161013 ۱۴ از ۴۵ ۲۵۶ 🌌
گرمای تابستان باید جوهر قلمم را برای نوشتن روان‌تر می‌کرد، اما شاید کولر کار خودش را کرده؛ قلمم یخ زده و نمی‌نویسد. :(
‌وَ مَوْتَاتُ اَلدُّنْيَا أَهْوَنَ عَلَيَّ مِنْ مَوْتَاتِ اَلْآخِرَةِ و رنج اين جهان را بر كيفر آن جهان بگزيدم. امیرالمؤمنین خطبه ۵۴ ۲۵۶ 🌌
واقعا دیگه نیستید، همه‌ی این‌ها خواب نبود...
من عکاس خوبی نیستم، حتی این روز‌ها حوصله‌ی عکاسی و قاب‌بندی را هم ندارم. اما ارزش عکس را فقط به تکنیکی بودن و حرفه‌ای بودنش نمی‌دانم. عکس‌ها باید چیزی را درون ما زنده کنند، چیزی که وقتی به عکس نگاه می‌کنیم ما را رو به جلو هدایت کنند. این عکس از این سفر، درون مرا زنده می‌کند. فکر می‌کردم این‌بار سفر پرباری نداشتم، نتوانستم آن‌طوری که باید زیارت کنم. من آدم زیارت خواندن‌های طولانی و نمازهای پشت سر هم نیستم. من خلوت را دوست دارم. فکر کردن بسیار در گوشه‌ای خلوت از حرم را دوست دارم. این‌بار فقط یک‌بار توانستم این خلوت را داشته باشم؛ اما حس می‌کنم ارزشش برایم زیاد بود، خیلی زیاد. من بخشی از زیارت‌نامه را دیدم که سال‌ها شاید روخوانی‌اش کرده بودم اما نخوانده بودمش. سال‌ها به چشمم خورده بود، اما ندیده بودمش. من این بخش را برداشتم برای خودم، یک هدیه از امام رضا برای من. بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا مَوْلاَیَ أَتَیْتُکَ زَائِراً وَافِداً عَائِذاً مِمَّا جَنَیْتُ عَلَى نَفْسِی وَ احْتَطَبْتُ عَلَى ظَهْرِی‏ فَکُنْ لِی شَافِعاً إِلَى اللَّهِ یَوْمَ فَقْرِی وَ فَاقَتِی فَلَکَ عِنْدَ اللَّهِ مَقَامٌ مَحْمُودٌ پدرم و مادرم فدای تو باد ای مولا من، در حالی که زائر و وارد و پناهنده از جنایت خود بر خود هستم به زیارت و حضور شما شرفیاب شدم جنایتی که بر پشتم انباشته و پشتم را به آن سنگین نمودم پس تو در روز نیازمندی و فلاکتم از پیشگاه خدا برای من وساطت نما که مقام محمود در نزد خدا برای توست... ‌ °••° ‌@mtalebi76 °••°
°•خط قرمز‌های تربیتی•°