هدایت شده از قدر معلوم | س.م.ا.گنجعلیخانی
▪️ حسرت!
▪️ یکی از اسامی معروف قیامت، یوم الحسرة است. روز حسرت! به این اسم فکر میکردم. چرا از بین احساساتی که داریم مثل ناراحتی، خشم، غم و...، حس حسرت و افسوس به عنوان اسمِ روز قیامت انتخاب شده است؟ ذوقاً به ذهنم رسید که شاید آن افسوس و حسرت خوردن ما در قیامت، چه نیکوکار باشیم و چه گناهکار، شاید بدترین حسی است که یک انسان میتواند آن را تجربه کند.
▪️ به درونم رجوع کردم. دیدم هر حس منفی و بدی که در وجود انسان باشد، قابل هضم است و راهکاری برایش هست. مثلا ناراحتی، کم رنگ میشود و با عامل شادیبخش حل میشود؛ یا عصبانیت با گذشت زمان فراموش و کمارزش میشود. اما حسرت را چه کارش میتوان کرد؟ وقتی آن چیزی که میخواستیم از دست رفته است، دیگر رفته است. کاری نمیتوان کرد! و چه بسیار رفتههایی که هیچگاه بازنمیگردند و این برنگشتن و از دست رفتن، عامل حسرت است. راهکاری ندارد، کاری نمیتوان کرد و فراری از حسرت نیست.
▪️ به این حسرت که فکر میکردم، بعد از یک سال متوجه شدم چه حسی نسبت به شهدای پرواز اردیبهشت دارم. فهمیدم که چرا این حسی که هست، کم رنگ نمیشود، حل نمیشود و به حس دیگری تبدیل نمیشود. چرا هنوز در ۵:۳۲ صبح ۳۱ اردیبهشت ماندهام. آن وقتی که در آن کلیپ کوتاه، صدای مردی که تصویر پهپاد حرارتی را نشان دوربین میداد گفت: «هیچ کدامشان زنده نیستند، ببین. هیچ اثری از گرمای بدن هیچکدامشان نیست...»
➖ آقای مخبر گفت: پس از شهادت آیتالله رئیسی هر بار که خدمت حضرت آقا رسیدم ایشان با تاثر میفرمودند: آقای مخبر! خیلی حیف شد!
✍ Sma_Ganjalikhani
من آدم کافئینخوری نبودم. چای را سالی یکبار، یا چندباری بیشتر جایی غیر از خانه، در مهمانیها میخوردم. آدمی نبودم که انرژیام از چای و قهوه تامین شود و اصلا به آن انرژی نیازی نداشتم.
بعد از به دنیا آمدن فرزند دوم، خیلی روزها صبح که از خواب بیدار میشوم حتی اگر صبحانه هم نخورم، قبل از شروع کارها حتما یک لیوان باید بنوشم.
امروز با همهی روزها فرق داشت، صبحش را با کافئین شروع نکردم. اما ساعت ۷ شب مجبور شدم یک لیوان بنوشم. چندماه قبل متوجه شدم اگر بعد از ناهار سراغ قهوه بروم تا آخر شب اضطراب و تپش قلب خواهم داشت. بعد جایی خواندم که باید قهوه را صبحها نوشید از عصر که زندگی آرام میگذرد خوردن قهوه و نسکافه باعث ضربان قلب بالا میشود، چون عملا به آن انرژی مضاعف نیاز نداریم؛ مخصوصا که من قهوهخور یا اساسا آدم اهل کافئینی نیستم.
امشب که لیوان کافیمیکس را دیدم از ذهنم گذشت که قهوهخور شدم. بلافاصله جملهای از روایت رامبد خانلری در مدام جشن یادم آمد:" اون کسی که قهوه نمیخوره از اون کسی که سهدریک رو جای قهوه میخوره قهوهخورتره."
و فهمیدم من هنوز هم قهوهخور نیستم، فقط یک مادرم که برای ادامهی حیات و حفظ اخلاق حسنه تا وقت خواب بچهها نیاز به سهدریک دارم.
#شبانهنویسی 😶🌫
°• @mtalebi76 •°
امروز به من خبر دادند که عدهای از وعاظ و خطبای تهران را بردهاند سازمان امنیت و تهدید کردهاند که از سه موضوع حرف نزنند:
یک، از شاه بدگویی نکنند.
دو، به اسرائیل حمله نکنند.
سه، نگویند که اسلام در خطر است؛
و دیگر هرچه بگویند آزادند.
تمام گرفتاریها و اختلافات ما در همین سه موضوع نهفته است. اگر از این سه موضوع بگذریم، دیگر اختلافی نداریم و باید دید که اگر ما نگوییم اسلام در معرض خطر است، آیا در معرض خطر نیست؟ اگر ما نگوییم شاه چنین و چنان است، آیا آنطور نیست؟ اگر ما نگوییم اسرائیل برای اسلام و مسلمین خطرناک است، آیا خطرناک نیست؟
و اصولاً چه ارتباط و تناسبی بین شاه و اسرائیل است که سازمان امنیت میگوید از شاه صحبت نکنید؟ از اسرائیل نیز صحبت نکنید؟
آیا به نظر سازمان امنیت شاه اسرائیلی است؟
آیا به نظر سازمان امنیت شاه یهودی است؟!
°• امامخمینی •°
°• @mtalebi76 •°
هدایت شده از محسن قنبریان
نتانیاهو آدرس این زن را می خواهی؟!
عاشورا را بخوان!
این زن متولد عاشوراست!
حق داری او را نشناسی چون از جنس او پیرامونت نمی بینی!
رب نوعش، زینب نامی است؛ دختر فاطمه(س)!
اشتباه ابن زیاد را نکن؛ هنرش #سجاعت و سخن وری اش نیست!
آن لعین هم افشاگری زینب را برنتافت در مقابل سلحشوری زینب کبری(س) گفت:
هذه سجاعة ولعمري لقد كان أبوك شاعرا وسجاعا : این سجاعت(به سجع و قافیه سخن گفتن) است به جان خودم پدرت نیز شاعر و سخن به سجع می گفت!
از سوز دل برای مظلوم البته زیبا سخن می گوید؛ اما هنرش #شجاعت اوست!
این زن را دوباره خمینی(ره) احیاء کرد.
✍🏻 محسن قنبریان
#تجاوز_به_شبکه_خبر
#سحر_امامی
#زهرا_قبیشی
#زن_تراز_انقلاب_اسلامی
☑️ @m_ghanbarian
"خجالتزدهام"
خجالتزدهام؛ از اینکه بگویم در شرایط جنگی، عادی زندگی میکنم. صبحها نماز میخوانم، میخوابم تا زمانی که یکی از بچهها بیدار شود. گاهی ساعت شش و نیم است، گاهی ساعت ۷ یا ۸.
صبحانهی پسر بزرگ را آماده میکنم. برنامهی بعد با در نظر گرفتن بیداری پسرهاست. اگر هر دو بیدار باشند برنامه بازی است. اگر سیدحسن خواب باشد برنامه شستن ظرفها، مرتب کردن آشپزخانه و آماده کردن ناهار است.
انگار در حباب زندگی میکنم، مثل سنجابی که در باباسفنجی است. همهجا را آب برداشته و من وسط دریا در خشکی خودمم.
یا شاید شبیه فضانوردی که در خلأ است، نه صدای انفجار و نه پدافند، هیچ صدایی نمیشنوم.
خجالتزدهام که خواب شبهایم عمیق است. من فقط با صدای گریهی سیدحسن بیدار میشوم. به او شیر میدهم و دوباره میخوابم.
این روزها فقط کارهای کوچک از من برمیآید. عادی زندگی کنم. سیدعلی را تشویق کنم برای نابودی دشمن صلوات نصف و نیمهای که بلد است را بفرستد.
نیمهشب که بیدار میشوم وقتی سیدحسن شیر میخورد صلوات بفرستم یا سورهی فتح بخوانم، و امیدوار باشم به اینکه من هم در حال جهاد با دشمن هستم.
°• @mtalebi76 •°
راستش را بخواهم بگویم، من این روزها اصلا زندگی عادی خودم را ندارم. چهار روز است که آمدهام خانهی مامان.
صبحها ساعت هفت و نیم، دست سیدعلی را میگرفتم و سیدحسن را بغل کرده و میرفتم جلسه.
با تعدادی از دوستانم که زمانی دانشجو بودیم و حالا همه طلبه شدهایم یک کارگروه داریم به اسم کارگروه طلاب.
همهی طولِ سال را فعال هستیم، کلاس داریم، کارهای پروژهای داریم و درس هم میخوانیم. مدتها بود که من جز شرکت در کلاسها کاری نمیکردم. این ترم را بخاطر زایمان و بچهی کوچک مرخصی گرفته بودم. کارها را گذاشته بودم کنار و فقط بچهداری میکردم.
اما حالا شرایط جنگی است. بعضی روزها صبح و عصر، بعضی روزها صبح تا ظهر را جلسه بودیم. صحبت کردیم، بحث کردیم و بیانات حضرت آقا را خواندیم. حالا یک نمایشگاه طراحی کردیم که مرحلهی آخرش مانده.
من از صبح نشستهام پای لپتاپ تا روایت نمایشگاه را آماده کنم و بقیه دوستانم صبح را امتحان داشتند.
بعد از امتحانشان قرار است بروند سراغ صحبت کردن با مجموعههای مختلف. قرار است ظرفیتهای مختلف را شناسایی کنیم و برویم برای مردم نمایشگاهمان را ارائه بدیم. نمایشگاهی که با ستایش مردم و شجاعتشان شروع میشود و پایان پیدا میکند.
زندگی من در جنگ تغییر کرده، جنگ ظرفیتها را باز میکند و آدمها را رشد میدهد. مثلا حسن باقری خبرنگار را استراتژيست جنگ میکند و سحر امامی خبرنگار را اسوهی مقاومت.
دوست دارم بدانم من در پایان جنگ چه شدهام.
با همهی اینها #زندگی_جاریست
#تجربه۱۵
°• @mtalebi76 •°