eitaa logo
۲۵۶ 🌌
65 دنبال‌کننده
163 عکس
9 ویدیو
1 فایل
۲۵۶، ابجد نور است؛ ‌نور نام خداست. 💫 ‌📌محدثه‌ام 🤱🏻🧕🏻 آنچه می‌خوانم آنچه می‌نویسم همه این‌جاست @M_talebiz
مشاهده در ایتا
دانلود
📌دور وقتت حصار بکش اگر دور وقت خود را حصار بکشیم، شیطان نمی‎تواند در آن رخنه کند، اما اگر وقت خود را بی‎حصار گذاشتیم، زمینی است که در آن نه زراعت کرده‎ایم و نه خانه ساخته‎ایم؛ فقط زمینش به نام ما ثبت شده. ‌ انسان اگر برای وقتش برنامه‎ریزی نکرد، شیطان برایش برنامه‎ریزی می‎کند. ‌ غیبت‎ها، تهمت‎ها، حرف‎های بی‎مزه، لهو و لعب‎ها،همۀ اینها نتیجۀ بی‎برنامگی است. اگر عقل برای وقت برنامه‎ریزی نکند، نفس برایش برنامه‎ریزی می‎کند. آیت‌الله حائری شیرازی @mtalebi76 🌌
قرار است بعد از یک‌سال دوری به میدان برگردم. بعد از اینکه انگشت اشاره‌ام را جوهری کردم، باید چمدان بسته شده‌ام را بفرستم توی صندوق اتوبوس. سوار اتوبوس، فاصله‌ی کرمان تا اهواز را طی کنم. دوباره من و جاده‌های بین مناطق جنگی. توی همین روزها با مبنا این کتاب را می‌خوانم، مناسب حال این روزها. به شیطنت‌های آمیرزا می‌خندم، با ناصر به فکر فرو می‌روم و با رسول بچگی می‌کنم. هنوز نمی‌دانم این گرای ۲۷۰ درجه کجاست، اما دوست دارم توی جبهه‌ی جنوب دنبالش بگردم، بین نخلستان‌ها چرخ بخورم، توی کانال آب بچرخم و برسم به این گرا. دوست دارم همسفر این بچه‌ها باشم. @mtalebi76🌌
‌ این روز‌ها اینجا هستم. دوست داشتم هر روز یک روایت بنویسم، اما نشد. نوشتن این روز‌ها را به خودم بدهکارم. گوشی‌ام نفس‌های آخرش را می‌کشد. ۲ درصد شارژ دارد. اما خودم را مجبور کردم همین چندخط را بنویسم، چون نوشتن باید مثل خون توی رگ‌هایم در جریان باشد. @mtalebi76 🌌
° فَإِنِّی عَبْدُک من بنده‌ی توام ° وَ فِی قَبْضَتِک و در مشت توام ° نَاصِیتِی بِیدِک موی پیشانی‌ام در اختیار توست. صحیفه‌سجادیه۲۱ خدایا! من به زبونی و کوچکی خود معترف هستم، اختیارم در دستان توست. رشته‌ی رحمتت را از من قطع ننما. @mtalebi76 🌌
تا هفته‌ی پیش، از هزار و چهارصد و دو خودم راضی نبودم. فکر می‌کردم در خواندن و نوشتن کوتاهی کردم. هنوزم نظرم همین است، حداقل در نوشتن. من تمام خودم را برای نوشتن صرف نکردم. گاهی به خودم حق می‌دادم؛ شرایط سختی داشتم. اما باز می‌نشستم و خودم را با بقیه آدم‌ها مقایسه می‌کردم، شاید آن‌ها شرایط سخت‌‌تری داشتند. سرخورده می‌شدم و دوباره بعد از چند روز چرتکه انداختن نظرم می‌چرخید. اما دیروز عزمم را جزم کردم که حداقل خوانده هایم را اندازه بزنم، شگفت‌انگیز بود، برای من چهارصد و دو شگفت‌انگیز بود. ‌ دیدم من حتی نیمه‌شب وقتی پسرک بیدار می‌شد گاهی چندصفحه می‌خواندم، آن روز و شب‌هایی که در بیمارستان بستری بودم، وقتی از زیر بیهوشی درآمده بودم، یا درد داشتم بازهم تنها کاری که می‌کردم خواندن بود. ‌ این‌ها کتاب‌هایی است که من خواندم، حتی همین الان چندتایی را یادم آمد که توی این عکس نیستند. مثل پس از بیست‌سال، از طرف فرزند کوچک شما، پروانه‌ها گریه نمی‌کنند، مرا با خودت ببر... اما سال جدید باید بنویسم، باید به خودم قول بدهم هر روز، هر قدر هم سخت، باید بنویسم. من در حد مرگ نوشتن را به خودم بدهکارم و باید بنویسم. ۲۵۶ 🌌
دیشب یک اصطلاح بامزه از مادربزرگم یاد گرفتم، وقتی مامانم یک خبر خوش درمورد یک نفر بهش داد گفت:" آرزوش از دلش به در رفت." تصمیم گرفتم به جای تبریک سال نویی که دیگه دیر شده بود، بهتون بگم:" ان‌شاءالله توی سال جدید آرزوهاتون از دلتون به در برن." حالا یعنی چی؟ همون آرزوهاتون برآورده بشن، همون به هرچی می‌خواهین بهش برسین. ۲۵۶ 🌌
امام‌حسین و یارانش را که شهید کردند، زنان و دختران را به اسیری بردند. سال‌هاست که این واقعه شور مبارزه به ما می‌دهد، عاشورا روح مبارزه‌ی ماست. ‌ . غزه، فلسطین عاشورای امروز نیست؟ این مردم یاران حسین بن علی نیستند؟ من کجای این‌مبارزه‌ام؟! اللهم عجل لولیک الفرج