آهسته آهسته
بر روی دستشان
من میدودم پشتِ سرشان
هرگز نرسیدم بهشان اما
با چشمانِ جان و روحم
دیدم که جانم می رود آرامِ جانم میرود
شاید جانم را میبرند آرامِ جانم را میبرند؟!
#خودنویس
-ای حسینیه شهید....
تو از همهٔ ما بیشتر آقا را دیده بودی
و صدای او را، نگاه او را، نفسهای او را زندگی کرده بودی...