eitaa logo
داستان های افسانه ها
36 دنبال‌کننده
8 عکس
0 ویدیو
0 فایل
بنده جک پیگ من تو این چنل رمان مینویسم لذت ببر و لفت نده رمان سفارشی هم مینویسم
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت اخر هیولا مرد! سامان؛ وای اون سبز رو زخمی کرده جک؛من میرم پیش سبز سبز؛ من دیگه کارم تمومه جک؛ نه تو نباید اینجا بمیری سبز؛ من قدرت ایمپاستریم رو به تو اضافه میکنم جک؛ نههههه (قدرت ایمپاستر + کرومت الان جک یه ابر قدرت شد) سامان؛ جک من و سبحان تورو پرت میکنیم طرفش و تو کارشو تموم کن سامان؛ اماده ای سبحان سبحان؛ اره سامان؛ ۱ ۲ ۳ (نتیجه: جک با یه ضربه سر او را قطع کرد اما او بعد از این ضربه قدرت خود را از دست داد) سامان؛ خوب جک سبحان انگار باید بریم خونمون جک؛ اره وقتشه سبحان؛ اره سامان؛ پس به امید دیدار دوستان بعد از اون همه چی عادی شد پایان
پارت ۱۰ میلاد چی شد چن روز بعد زندانی شدن آیس ؛ شبکه خبری؛ یا خدا ... یه صدای انفجار در انجیل آیلند شنیده شده آیس؛ واو چه جالب نگهبان ؛ دوباره سعی کردی فرار کنی ... دستتو برا دو روز میبندم 😏😏 یک هفته بعد خبر مرگ آیس و میلاد ⚠️ بلیز ؛ رای داد گاه چرته یعنی چی فردا I 666آزاد میشههههه..... (یک خارپشت نارنجی وارد موبیوس میشه با کمی زخم و سوختگی و گیجو سرگردون میچرخه ) بلیز ؛ فک کنم حالش خوب نیست .... بهتره ببرمش تو قصر بلیز میره سمت خارپشت ، خارپشت گیجه ، بلیز اونو میبره تو قصر و ازش پذیرایی میکنه و کمی با هم صحبت میکنن . خارپشت نظرش به کتاب به اسم (تاریخ جهان جلد ۱۷ قرن ۱۸)میشه ؛ بلیز بودی ؟! میشه اون کتابا رو قرض بگیرم بلیز ؛ آره اگه میخوایشون خودم چن بار خوندمشون بعد چن دقیقه خارپشت میره و بلیز اسمشو ازش؛ مهم نیست (چن روز بعد مرگ الکس ، آیس میره دنبال هیولایی که الکسو کشت ) فرداش: مرز موبیوس میشکنه ، اگ من با یه ربات ۱۶ متری و اینفینیت یه ربات کنترل ذهن و رباتای همیشگی به موبیوس برای گرفتن بلیز و فتح موبیوس حمله میکنه بلیز به شکل مرگباری گلوله های آتشین پرتاب میکنه ولی ربات کنترل ذهن تسخیرش میکنه که خارپشت نارنجی میاد برای کمک ، بعد کمی مبارزه خارپشت ؛ تخم مرغ آب پز دیگه کاسه کزتو جم کن برو اگ من ؛ وایسا ببینم ، میلاد ؟ خارپشت (همون میلاده اگه نفهمیدید)با سرعت نور یه اسپین دش میزنه به اگ من ، سفینه میشکنه و اینفینیت فرار میکنه (دوباره ماسکش شیکست) سونیک و دوستاش که از خواب به دلیل صحر خیز بودن تیلز بیدار شده بودن کار میلاد رو دیدن و خوششون میاد سونیک ؛ چه حرکت خفنی (با سرعت میره اون سمت میلاد )مگه تو نمردی ؟ مگه با اگ من کار نمیکردی؟ اسمت چیه اسمت A ... میلاد ؛ نه ا.. چیز اسمم میلادهmilad the hedgehog و داستانش طولانیه ناکلز ؛ چرا رنگت عوض شده قرمز بودی ؟ آفتاب سوخته شدی ؟ میلاد ؛ اونم قضیه داره تیلز یه ضربه به سونیک زد و اشاره به میلاد کرد سونیک ؛ او ..میای تو تیم ما میلاد ؛ آره میلاد میره تو تیم سونیک اما زیاد مسخره میشد سونیک:هه پرتغال خارپشتی رو ببین میخوای کنی؟ ابتو بگیری تیلز:حتی نارتجیش هم زنندست ناکلز:اومدی خرابکاری یا جاسوسی؟ امی ؛ هه پرتغاله بعد میوه میخوره😂 بعد میلاد یه لباس از قرن ۱۸ میپوشه و یه تبر میگیره دستش اما باز مسخره میشه میلاد وسایلشو جم میکنه و به کتاب بلیز نگاه میکنه ((ادامه دارد)) ادامه بعد تیتراژ تشکر از میلاد سازنده جک آیس ؛ من زمانی که به اون هیولا رسیدم سیاه شدم ولی کشتمشششش... من نبودم خبری شده بلیز:نه یه خارپشت اومد به اسم میلاد و به موبیوس حمله شد و من داشتم میمردم .خبری نبود
مسافرت ترسناک پارت دو چرا جدا شدیم؟! ___________ راه سامان سامان داشت فرار می‌کرد که صدای یه نفرو شنید ؛ کمک سامان رفت طرف صدا و یک نفرو دید ؛ تو کی هستی؟ ؟؟؟؛من گم شدم . سامان ؛اسمت چیه؟ ؟؟؟؛بهم بگو آقا سامان ؛ صحیح😐😐آقا خونتون کجاس ببرمتون آقا؛ این نقشه خونم سامان؛ هممم...نزدیکه سامان اون مرد رو میبره خونش اما یکم بعد.... ؟؟؟؛ دوباره گم شدم سامان میترسه و جا میخوره ؛ وادا!😱عه ..بازم تویی آقا آقا؛ گم شدم تو خونم.....آم.. هیولا بود ببرتم خونه دوستم اینم جاش سامان دوباره اون مردو برد خونش ، تو راهش چن تا مینیوم(هیولا های کوچک ضعیف)میبینه و اونا رو با گان میکشه آقا؛ پس تو گان داری.. سامان ؛ آره ... رسیدیم آقا ؛ ممنون..اینم بگیر اون مرد به سامان دوتا دایمند میده سامان؛ممنون سامان دور میشه و میگه امیدوارم دوباره گم شه که بهم پول بده که یک دفعه دوباره اون مردو میبینه سامان؛ دوباره گم شدی ؟ آقا؛ه ... ه.... سامان ؛ دارم میترسم(گانشو میکشه) یک دفعه اون مرد پوستش از وسط جر میخوره و میوفته رو زمین سامان؛ یا خداااا.. یک دفعه جنازه اون مرد رو بلند میشه و میندازه با سرعت دنبال سامان سامان کلی بهش تیر میزنه و فرار میکنه ، سامان میره بالای درخت قایم میشه و اون مرد که میاد پایین درخت سامان میپره پایین و سامان تیر اندازی میکنه به سمت اون مرد و اون مرد میمیره سامان؛ آخیش اون مرد .. وایسا بلند شد که دوباره اون مرد بلند میشه و این دفعه صورت نداره و بدن آسیب دیده و قوی تر و سریع تره . سامان میره طرف دریا و میره تو آب سامان ؛ خوبه سریع شنا نمیکنه (تیر اندازی میکنه و مرد رو میکشه که ازش استخوان میفته ) سامان ؛ د آخه بعد اون همه سختی یه استخون؟ اگه میگید این شرایت برای سانان خیلی بده باید برای ای جی کینگ و ملکه صورتی رو ببینی ...... سامان ؛ اون کیه ؟ میره جلو و میبینه جکه که زخمی شده و رفتارش عجیبه سامان ؛ حالت خوبه جک؟ جک ؛ هیسسس .... اون منو کنترل میکنه ... باید فرار کنی سامان تسلیم نمیشی و میره و از دور جکو تعقیب میکنه که میبینه داره میره سمت دره که سامان میره جلوشو بگیره که جک سامانو پرت میکنه پایین جک ؛ نههههه....من چیکار کردم ؟؟؟؟؛ هههه ... این تازه اولشه جک ؛ تو کی هستی ؟؟ ؟؟؟؟؛ بدون که برا گرفتن انتقام اومدم... ((ادامه دارد))
تو هم عاشق رمان های خفن و اکشن هستی ؟ از سونیک گرفته تا آخر الزمانی ، از آخر الزمانی گرفته تا ماینکرافت ، و...🥶 تو این چنل گذاشته میشه 🤗 دوست داری رمان هاتو به اشتراک بزاری ؟ 🤫 پس به من پیام بده تو چنل بزارم @mhdi_man دوست داری از یه چیزی رمان بخونی ولی جایی پیدا نمیکنی ؟😥 پس بهم بگو ازش بنویسم @mhdi_man دوست داری رمان بنویسی و معروف شی؟🤑 پس تو چنل من اد شو @mhdi_man. آیدیم https://eitaa.com/mucuyg. لینک چنل
بخدا زحمت میکشیم
لفت ندیددد
خوب رمان نویسی سخته و من هم رمان های بلند مینویسم پس من در هفته ۴ تا رمان میزارم ادمین ها هم ۲ تا کافیه
پارت یک مال منه!! در داستان ها گفته میشد در منظومه شمسی در اطراف کره زمین سرزمینی پر از نعمت پر از شادابی و پر از شگفتی. مثال بزنم باشه مثلا رودخانه هایی که ازش عسل میاد یا مثلا درختایی که ازش طلا و خونه های خوراکی و غذا بینهایت و... بگذریم دو گروه از ژنرال های ماهر برای بدست اوردن اون سرزمین انتخاب شدن گروه ای (شمال) و (جنوب) ژنرال های شمال؛ شدو انتخاب شده از لژیون؛(قدرت کنترل سایه) نادر شاه از لژیون؛ (مهارت بالا) چینگ سو؛قدرت دیدت پنج ثانیه اینده سئو(فرمانده کل ارتش بوده) ثانگ؛ (قدرت پرتاب اتش) و ژنرال های جنوب شاه میممون؛( قدرت کنترل باد و عصایی داره که باهاش حرف میزنه و بزرگ و کوچیک میشه) چیو؛(مهارت بالا) مخترع؛ ساخت وسایل مبارزه نیمونا( ملکه) کیاس(فرمانده کل) و این دو گروه هیچ کدوم نمیدونن که قراره سر این سرزمین در پارت های بعد حسابی باهم مبارزه کنن...
پارت دو میکشمت!! گروه شمالی در این حین؛ شدو؛ چهار تا سایه به چهار جای مختلف فرستادم ولی هیچ چی پیدا نکردم سئو؛منم چیزی پیدا نکردم شدو بقیه کجان؟ سئو؛ دارن میگردن نادر شاه؛ ما هم چیزی پیدل نکریدیم گروه جنوبی؛ مخترع؛ یه بیلبیلک ساختم میتونه پیداش کنه شاه میمون؛ عه جدی بدهش به من میخوام بازی کنم مخترع؛ نه! نه!! نه!!! (بوممم ترکید) مخترع؛ حالا چجوری پیداش کنیم شاه میمون؛ انگار باید بریم ذنبالش و تنبلی رو بزاریم کنار کیاس؛ چه عجب یه حرف درس (هر دو گروه وقت رفتن به هم رسیدن) سئو؛ شما کی هستین؟ کیاس؛ اینو من باید ازت بپرسم! (یه دفه شد با صدای یلند به سئو گفت سرزمین عجایب رو پیدا نکردم) کیاس؛ فک کنم اونا هم دنبال سرزمین ان بزنید شون سئو؛ شدو گند زدی شدو؛ الان درستش میکنم.. سایه قفل. کننده همه دیگه نمیتونستن تکون بخورن جز تیم شمالی سئو؛ عا عالی بود شدو؛ کاری نداشت حالا بزنیدشون تا باطل نشده (عصا شاه میمون رو یادشون رفت عصا با باد هم تکنیک رو باطل کرد و هم اون هارو پنج کیلومتر دور کرد) کیاس؛ بخیر گذشت... دومین کار درست شاه میمون شاه میمون؛ ممنون عصای خوب من عصا؛هو هو ها(معنی؛قابلی نداشت) مخترع؛ کمک....! سئو؛ وادا..
پارت سه _ ملکه صورتی بعد فرار تو جنگل قایم شده بود که یکدفعه صدا جیغ اومد ملکه صورتی؛ صدا چی بود یک دفعه چشش به یه استیو بزرگ و عجیب خورد به نام میمیکر میمیکر ؛ من دارم میبینمت ، فرار کن نمیدونم دارم چیکار میکنم ، اون داره منو کنترل میکنه . اگه بمونی تضمین نمیکنم که چه بلایی سرت میاد..آههه ..فرار کن ملکه صورتی ؛ حا.حا..حا..حالت خوبه؟ میمیکر ؛ نه میمیکر میوفته دنبال ملکه صورتی ، ملکه صورتی فرار میکنه و به یه کلبه میرسه که درش بازه و توش پره غذاست و میره داخل کلبه میمیکر؛ ا..یینجا بدترین جاس میمیکر فرار میکنه و میره ملکه صورتی ؛ عجیب بودا.....صدای چی بود ....کمککککک _______________ عمو ونتا؛ وایسا اون جکه؟ (برا قبله اون زمان که جک سامان رو پرت میکنه) عمو ونتا ؛ چی...چرا جک !؟ اون یارو سیاهه کیه (چن دقیقه بعد) صدای کمک میاد از سمت دره عمو ونتا ؛ سامانه میره و میبینه سامان یه ریشه درختو گرفته تا پرت نشه سامان؛ بیارتم بالا عمو ونتا سامان رو نجات میده و داستان رو ازش میپرسه و سامان تعریف میکنه و میرن سمت کلبه ای که ملکه صورتی توشه سامان؛ عه این همون مردس که پیش جک بود عمو ونتا؛ آره بریم تو کلبه میرن تو کلبه و ملکه صورتی رو زخمی و خونی پیدا میکنن و عصاش شکسته بود و لباس هاش کامل قرمز شده بود و کنارش وسایل تلسم بود سامان ؛ چیشده ملکه صورتی؛ اون میخواد تلسمم کنه تا کنترل کنه اما قارچ نداشت رف قارچ پیدا کنه چون قارچ برا تلسمش مهمه ... و البته پوست قورباغه سامان با کمک عمو ونتا زنجیر هارو باز میکنن سامان؛ این کارو از کجا یاد گرفتی عمو ونتا ؛ ما اینیم دیگه ملکه صورتی؛ آخ... بدن درد میکنه سردمه . و راستی کنترل جکم در دست داره سامان؛ میدونم جک داشت منو میکشت ملکه صورتی؛ چه بد ((ادامه دارد))
استیو و الکس جنگ با ماب ها پارت 1 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ توی یک روز زیبا و قشنگ که استیو و الکس در حال راه رفتن بودن ناگهان استیو گفت: الکس. الکس: جانم. استیو: این درسته که منو تو باهم خواهر برادر چیزی هستیم. الکس: چطور، مگه چی شده. استیو:خیلیا همه به این فکر هستن چرا من تورو دوست دارم. الکس: خب مگه چیه. استیو: خیلیا هستن که میگن این دوتا باهم خواهر برادرن یا دوقلوی افسانه ای هستیم. الکس: آره با دوتا افسانه ای هستیم دیگه چون جون بقیه رو نجات میدیم. استیو: آها. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ناگهان استیو و الکس یک ویلیج پیدا میکنن. اونجا کلی پلیر بود. و اونجا 3شب ماندن. شب روز ۳ اتفاق های عجیبی افتاد و کلی زانبی، اسکلتون، کلیپر حمله کردن. همه ی پلیر ها به هر جور روشی خود را از دست ماب ها نجات دادن ولی کلی کلیپر و زانبی به استیو و الکس حمله کردن. ـــــــــــــــــــــــــ استیو: الکس اینجا دره هست. الکس: چیکار کنیم. استیو:کرفتینتیبل رو آماده کن. الکس: بیا استیو. استیو: یک استیک. الکس: همین. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ استیو با همون استیک به همه ی زانبی ها حمله کردن. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ الکس: بیا همین پرت کن Egg پرتاب کنیم. استیو: باشه. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با این کار همه ی اسکلتون ها مردن و یک کلیپر بود که باید ماینکارد و ریل کلیپر رو پرت کردن تو دره داستان ادامه دارد