نه بابا چرا از دستت ناراحت شم؟ من که
قلب ندارم، روح ندارم، احساس ندارم،
دیوونهای؟ این چه حرفیه؛
یکی از باگ های انسان، انتظاره .
آدم میدونه هیچوقت اتفاق نمیوفته ها ، هیچوقت تغییر نمیکنه ها ولی هی منتظر میمونه، هی مثل احمقها منتظر میمونه، هی مثل دیوونهها منتظر میمونه، هی هی هی منتظر میمونه .
همه چيز التيام خواهد يافت ؛ بدن ات بهبود مي يابد، قلبت شفا مي گيرد، زخم ها خوبمیشوند ، ذهن ترميم می شود و روحبرميگردد شادمانی باز خواهد گشت و دوران بد هميشگی نیست .
خیلی وقتا دوست دارم با مردم جوری رفتار کنم که با من رفتار کردن، اما قلبم اینجوری ساخته نشده.