eitaa logo
دانلود
وای الان خیلی یهویی یادم افتاد یه دفترچه خاطراتی داشتم قبلا
اومدم برداشتمش ببینم چی نوشته بودم توش، اولین تاریخی که توش زدم برای سال 94عه:))
تقریبا 8 سال پیش
چه دنیایی داشتم اونموقع پر از فانتزی‌ها و چیزای کودکانه ای که الان نسبت بهشون بی تفاوت ترینم
به یه چیزای کوچیکی توجه میکردم و باهاشون خوشحال میشدم که الان اومدم خوندم اینجوری بودم : بخندم به اون حجم از خنگ بودن یا گریه کنم به خاطر اینکه دیگه قرار نیست اون حس خوشحالی برای اون چیزارو تجربه کنم؟
خیلی حس عجیبی بهم دست داد یهو😭😂
و در آخر استخوان هایی از من می‌مانند، که همچنان تورا دوست دارند...
-🌳☁️
-NoteBook
شب بخیر.
شب بخیر.
بعضی وقتا زیادی همه چیز واسم غیر قابل تحمل میشه.
حتی تحمل کردن خودم برای خودمم سخته
نیاز دارم مغزمو در بیارم پاکسازیش کنم، چیزایی که نباید تو ذهنم باشه رو کلا حذف کنم و بعد بزارمش سر جاش.