هدایت شده از یرالتی .
موقع برگشت یه سوتی ریزی دادم که ایشالا بابای مبینا متوجه نشده باشه
هدایت شده از یرالتی .
یکی از اشناها رو دیدم از تو ماشین و براش سر تکون دادم و اونم همین کارو کرد
مبینا : کی بود ؟
من : مامان اقای ایکس
هدایت شده از یرالتی .
مبینا : مامانش خوشگله چرا خودش زشته
من با صدای بلند : حتی پسرخالههاش هم خوشگلن ولی خودش زشته
هدایت شده از یرالتی .
یه بارم به جای اینکه اسم داداششو بگم اسم کراششو پیش مامانش گفتم :)
هدایت شده از یرالتی .
من داشتم با ایما و اشاره میگفتم چه جوری مصدوم شدم : مبینایی که از خنده پاره شده بود :
هدایت شده از یرالتی .
حالا من هی با ایما و اشاره میگفتم اینجوری شد اونجوری شد ، مبینا : بخدا نمیفهمم چی میگی
من : دیگه نمیتونم
مبینا : اها فهمیدم🤣🤣🤣
-NoteBook
من داشتم با ایما و اشاره میگفتم چه جوری مصدوم شدم : مبینایی که از خنده پاره شده بود :
بچه ها وضعیت اینطوری بود که همدیگه رو نگاه میکردیم گسسته میشدیم از خنده
دیگه به جایی رسیده بودم که نگاش نمیکردم ، کلا نگام به پنجرهی رو به روم بود😂😂