eitaa logo
دانلود
موقعیتِ امروز اینجوری بود: منو فاطمه یهو تصمیم گرفتیم بریم بیرون ، بعد وسط راه هستی رو دیدیم و بعدش هم عسل بعد چهار نفری یه مسیر تکراری رو قشنگ 3 ، 4 بار متر زدیم:)
بعد آخر آخرا هم یگانه رو دیدیم که بعدش منو یگانه رفتیم کلاس و با هم برگشتیم خونه
خوابم میاد:)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خستم به مقدار زیاد
چقدر از دیروزه اینجا هیچی نگفتم
اولویت بقیه : اول خواب حالا اولویت من : -----
چقدر یهو غمم‌ گین شد
یه جوری فشار خوردم که یا حسین🤣
در این حد موضوع حساس بود که زنگ زدم به فاطمه و توی 14 ثانیه حساس بودنش رو بهش نشون دادم😔😂
زنگ زدم بهش اینجوری بود : یا حسین چی شده؟ من : فقط بیا ایتا با جزئیات توضیح دادم ستحسویحساحساص