موقعیتِ امروز اینجوری بود:
منو فاطمه یهو تصمیم گرفتیم بریم بیرون ،
بعد وسط راه هستی رو دیدیم و بعدش هم عسل
بعد چهار نفری یه مسیر تکراری رو قشنگ 3 ، 4 بار متر زدیم:)
زنگ زدم بهش اینجوری بود : یا حسین چی شده؟
من : فقط بیا ایتا با جزئیات توضیح دادم
ستحسویحساحساص