حس میکنم توی مغزم یه سری گره های کوری به وجود اومده که باز کردنشون زمان زیادی میبره.
داشتم یه سری عکسامو به دوستم نشون میدادم ،
بعد سر هر عکسم اینجوری بود :
وای خیلی خوشگلن کلا مدلت یه جور خاصیه که تو هیچ عکسی بد نمیوفتی و خیلی قشنگن
موود من اون لحظه : 😭💘💘💘💘✨✨✨✨
وای بچه ها امروز با مامانم رفته بودیم بیرون ،
از جلوی یه ساختمون رد شدیم [کاملا شبیه یه خونه عادی بود] که صدای آهنگش انقدر زیاد بود تا بیرون هم صداش میومد
بعد من خیلی جدی برگشتم گفتم مامان نگاه کن پارتی گرفتنا
مامانم با حالت تاسفِ زیاد : مبینا اینجا باشگاهه🙂
من : -------